عملیات در ایران – بخش نخست

عملیات در ایران نام کتابی است در مورد عملیات نیروهای انگلستان در ایران در خلال جنگ جهانی اول و سالهای پیش از آن که افسر ارتش انگلستان جیمز مابرلی به درخواست حکومت انگلیسی هند نگاشت. بعضی از مطالب مندرج در این کتاب تاریخی، نظامی، سیاسی از چنان حساسیتی برخوردار بود که حکومت هند خواستار آن گشت که برخی مطالب و بخصوص سه بخش آخر آن که میتوانست باعث کدورت ایرانیان شود حذف شود که با مخالفت مولف روبرو شد. سرانجام پس از گفتگوهایی میان حکومت هند، دولت انگلستان و مولف، کتاب محرمانه تلقی شد و تنها تعداد 500 نسخه  از کتاب در 1929 چاپ شد که 150 جلد از آن به حکومت هند تحویل داده شد و نسخی در اختیار بعضی کتابخانه های دولت وارتش قرار گرفت و تا پیش از فوریه 1937 دارالتحریر همایونی 300 نسخه چلد نشده باقیمانده را نیز معدوم کرد. کتاب برای 60 سال اجازه  انتشار نیافت و پس از انتشار به وسیله کاوه بیات به فارسی برگردانده شده وموسسه فرهنگی رسا آن را در سال 1369 منتشر کرد.

همینجا باید متذکر شوم که دیگر حساسیت فوق العاده ای در مطالب این کتاب وجود ندارد و سه بخش آخر آن نیز بسیار متفاوت از دیگر بخشها نمیباشد. این کتاب اما در مورد دوره ای از تاریخ ایران است که کمتر از آن گفتگو میشود و عموم ایرانیان تصویر روشنی از آن دوره فلاکت بار و وقایع آن ندارند. ایرانیان هرگز مورخین خوبی نبوده اند و اما آگاهی از تاریخ واقعی برای هر ملتی حیاتی است و شاید اگر مردم ما آگاهی لازم را از تاریخ خویش داشتند در سال 57 به گونه دیگری عمل میکردند. گزیده ای از این کتاب را در چند قسمت و بدون داوری شخصی به خوانندگان این تارنما تقدیم میکنم.

. . .

کتاب با جغرافیا، تاریخ، اقتصاد و جامعه ایران شروع میشود و در مورد ایرانیان:

تمام صاحب نظران در مورد شوخ طبعی، تیزهوشی، حسن رفتار، ادب، گیرایی سخن، مهمان نوازی، وقار و قابلیت جذب سریع اندیشه های نوین ایرانیان اتفاق نظر دارند. ولی اکثر کسانی که با ایرانیان سر و کار داشته اند به این نتیجه رسیده اند که آنها از پاره ای خصایص که در دیگر نقاط جهان صفات شریفه محسوب میشوند بی بهره اند، و در واقع چنین به نظر میرسد که روی هم رفته قومی بی مصرف، فاقد قابلیتهای عملی و بی بهره از انرژی و پشتکار میباشند و حتی الامکان نباید به گفتار و کردار آنها دل بست. همان گونه که لرد کرزن اظهار میدارد در یک خصوصیت آنها و ابعاد قهرمان آسای آن تردید نیست و آن نیز قوه خیالپردازی آنها است. …. بسیاری از ایرانیان عصر حاضر را میتوان بزدل نامید زیرا طرز تفکری که در پیش گرفته اند، فرار از برابر خطر را، چه مخاطرات جسمی و چه خطرات اخلاقی توجیه میکند. … دنسترویل میگوید با اینکه ایرانیان از کودکی با پند و اندرزهای حکیمانه سعدی و دیگر متفکران بزرگ ایرانی بزرگ شده اند – و ناگفته نماند که در کلام آنها نیز بر هر مشکل و مسئله ای پاسخی است – هیچگاه در اندیشه کاربرد این مواعظ نیستند و صرفا به نقل قول اکتفا میکنند.

قوای نظامی ایران 1914

در 1914 نیروی پیاده نظام منظم ایران حدود 13000 نفر بود که به صورت واحدهای مختلف در کشور پراکنده بودند. سربازهای عادی معمولا نه آموزش دیده بودند و نه لباس کافی داشتند. مقرری آنها نیز حیف و میل میشد و مجبور بودند با اشتغال به دیگر امور روزگار بگذرانند. افسران ایرانی هم بی خاصیت بودند و مقام و درجه آنها بیشتر در گرو پیشکش مناسب و یا انتسابشان به مقامات حاکم بود تا کارآیی یا سن آنها. نیروی سوار صرفا مبنای ایلی داشت. اسب و اسلحه و تجهیزات افراد از خودشان بود و تعداد این سوارها به حدود 38000 نفر میرسید، یعنی تنها درصد ناچیزی از کل سوارهائی که ایلات میتوانستند در صورت تمایل بسیج نمایند…..توپخانه ایران عبارت بود از نیروئی حدود پنج تا شش هزار نفر که به حدود پنجاه توپ ته پر و یکصد توپ صحزائی و کوهستانی سر پر مجهز بودند، احتمالا نیمی از توپهای مزبور نیز از کار افتاده بود. در واقع ارتش منظم ایران که بر اساس بنیچه استوار بود ابزار نظامی قابل توجهی به شمار نمی آمد.

بریگاد قزاق

تعداد نفرات بریگاد قزاق ایران با حدود سی افسر و درجه دار روسی بالغ بر 3500 نفر میشد. …. افسران روسی به نحوی عمل میکردند که کارآئی نظامی آن هیچگاه به حدی نرسد که طرحهای روسها را در معرض خطر قرار دهد. ….  بسیاری از سیاستمداران ایرانی آن را به دیده عامل بسط و توسعه نفوذ روسیه نگریسته و مردم نیز از بدرفتاری افسران روسی و شلتاق سربازان ایرانی آن در عذاب بودند.

ژاندارمری

نیروی ژاندارم که تجدید سازمان آن در 1911 توسط افسران سوئدی آغازشد مرکب از شش فوج بود و تعداد نفرات آن به 36 افسر سوئدی و 6000 سوار و پیاده ایرانی می رسید که به تفنگ ماوزر مسلح بودند. … حفظ انتظام داخلی و گردآوری مالیاتها از جمله وظایف ژاندارمری بود…. افسران سوئدی بسیار علاقمند و قابل بودند ولی به علت عدم آشنائی به خلق و خوی و زبان مردم اشتباهات متعددی مرتکب میشدند و افسران ایرانی آنطور که شاید و باید به یاری و حمایت از سوئدیها اقدام نکردند. اصولا اگر افسران ایرانی به حال خود گذاشته میشدند بیشتر روی به جانب اخاذی و ایذاء و اذیت مردم می آوردند…. نیروی ژاندارم علیرغم تضییقات مالی و مخالفتهای روسها به نیروی موثری تبدیل شد.    

معاهده 1907 روس و انگلیس

در زمان پادشاهی محمد علی شاه که ایران پس از شکستهای جنگی پی در پی، قراردادهای گلستان و ترکمانچای، استقراض از بیگانگان و اعطای امتیازات و جنبش مشروطه در یکی از ضعیفترین دورانهای تاریخی خویش بود معاهده 1907 بین روس و انگلیس منعقد شد که هر چند بر استقلال ایران تاکید داشت اما با تشکیل دو حوزه نفوذ شمالی و جنوبی عملا ایران را بین روس و انگلیس تقسیم میکرد.

در چنین ایام پر تب و تابی که ایران بیش از هر زمان دیگر محتاج راهنمائی و مشورت مشفقانه بود بریتانیا با انغقاد معاهده 1907 با دولت روسیه تمام محبوبیت و نفوذی را که بیش از هر کشور دیگر در ایران داشت از دست داد. 

لرد گری در کتاب “بیست و پنج سال” خود در اشاره به علل انعقاد این معاهده مینویسد هدف اصلی آن بود که مانع از پیشروی بیشتر روسها به سوی مرزهای هند گردیم و اجازه ندهیم که منافع ما را در این سامان به خطر اندازند…

چیرگی روسها

روسیه با اشغال نظامی شهرهای تبریز و قزوین و رشت و مشهد و غیره بر مهمترین بخش از ایران چیره بود و مدام برای دخالت و دست اندازی سیاسی و نظامی و تجاری و اقتصادی در کشور بهانه هایی می یافت. آشکار بود که روسیه جز تجزیه ایران هدف دیگری ندارد….. روسها در پنج ولایت شمالی ایران و اصفهان به نحو روزافزونی در امور اداری و مالی تشکیلات حکومتی دخالت کرده و هرگونه تلاش حاکم و مقامات ایرانی برای دفاع از حقوق ایرانیان به عزل و اخراجشان منجر میشد. روسها گذشته از منافع تجاری عمده ای که کسب کرده بودند اراضی و ملکهای بزرگ و گسترده ای را نیز بدست آورده یا به وثیقه بانک خود در آورده بودند. روسها این املاک و اراضی را بخشی از قلمرو خود تلقی میکردند و کنسولهای روسیه راسا به گردآوری مالیاتها اقدام کرده و بدون اجازه دولت ایران آنها را به حساب بانک روس واریز میکردند…

خط مشی بریتانیا، 1914

اوضاع کلی ایران چنان رو به وخامت و تیرگی نهاد که در مه 1914 در انگلستان حرکت گسترده ای برای تجدید نظر در عهدنامه 1907 روس و انگلیس بوجود آمد. …. در 3 اوت 1914 سر والتر تاونلی سفیر بریتانیا در تهران طی ارسال گزارشی که مسئله لغو قرارداد را در بر داشت اظهار داشت: “تصور میکنم که دولت اعلیحضرت (پادشاه بریتانیا) بر این باور باشد که منافع بریتانیا متضمن حضور یک ایران مقتدر است. ایرانی که بتواند برای تشکیل یک حایل میان بریتانیای کبیر و روسیه در خاورمیانه از قدرت کافی برخوردار باشد. همانگونه که به وضوح آشکار شده است چنین ایرانی نمیتواند تحت مفاد قرارداد 1907 پا بگیرد. نیمی از کشور مستقیما تحت نفوذ روسیه قرار گرفته است. تکلیف بخشی از آن روشن نیست و بخش باقیمانده ناچیز آن نیز از نقطه نظر تهران سر در گرو تابعیت بریتانیا دارد. در این بین دولت مرکزی نیز از هیچ گونه اقتداری برخوردار نیست و تا زمانی هم که باید خواسته های این و آن قدرت، یا هر دوی آنها را مد نظر داشته باشد نیز اقتداری نخواهد داشت”.

بریتانیا تا پیش از قرن نوزدهم صرفا خواستار بسط مناسبات تجاری خود در ایران بود. در این میان اقتدار فزاینده دریایی ما به چیرگی بریتانیا بر تجارت خلیج فارس منجر گردید این کنترل تجاری نیز به نوبه خود موجب برتری نیروی دریایی ما در منطقه شد چرا که منافع ما در هندوستان چنین برتری را ایجاب میکرد. با این حال خط مشی زمینی ما با سیاست دریایی فوق الذکر تفاوتهائئ داشت….. توجه ناپلئون به موقعیت استراتژیک ایران و طرح او برای تسخیر هند مقامات بریتانیا را بر آن داشت که برای ایجاد یک دولت حائل در جوار مرزهای هند، حفظ و تضمین استقلال ایران را به نحوی جدی مورد توجه قرار دهند. در ایام انعقاد پیمانهای گلستان و ترکمانچای نیروی نظامی روسیه از برتری چشمگیری نسبت به قوای نظامی ایران برخوردار نبود و اگر ما حداقل کمک و حمایت معهود در قراردادهای خود با دولت ایران را برآورده ساخته بودیم احتمالا تاریخ ایران مسیر دیگری میداشت (1). ولی در عوض نوعی رویه انفعالی در پیش گرفتیم که علیرغم تجاوزطلبی مستمر روسها و افول تدریجی توان نظامی ایران کماکان ادامه یافته است. بدین ترتیب در اوائل قرن حاضر وضعیتی پیش آمد که سعی کردیم با انعقاد یک معاهده با روسیه راه حلی بر آن بیابیم. معاهده ای که در واقع بیشتر مقتضیات تحولات جاری اروپا را در نظر داشت تا تضمین استقلال ایران.

  • – – – – – – –

1. منظور معاهده 1814 ایران و انگلیس است که تاکید فراوان بر جنبه دفاعی داشت و بر اساس آن تمام عهدنامه های اتحاد میان ایران و دول دشمن بریتانیا از درجه اعتبار ساقط گشته و عبور سپاهیان دول دشمن از قلمرو ایران به سمت هند ممنوع شد. در صورت جنگ بریتانیا و ایران به مساعدت متقابل اقدام کنند و مرزهای ایران و روسیه توسط دولتهای ایران و روسیه و بریتانیا تعیین گردد. بریتانیا متعهد شد که اگر امکان اعزام قوای نظامی نداشت سالانه مبلغ 200000 تومان به ایران کمک کند. پس از جنگ با روسیه و انعقاد قرارداد ترکمانچای در 1828 ایران به انگلستان اعتراض کرد که باید به کمک ایران میشتافت و لندن به فکر چاره جوئی افتاد و حاضر شد به محض عقب نشینی روسها از آذربایجان یک پنجم از غرامت ایران را به دولت روسیه پرداخت نماید و ایران نیز متعهد شد دخالت بریتانیا در تعیین مرز و پشتیبانی از ایران در صورت تجاوز خارجی را از قرارداد لغو کند

به اشتراک بگذارید:
0 0 رای
ارزیابی این پست
مشترک شوید
پیام رسانی در صورت
guest
0 نظر
بازخوردهای درون متنی
همه نظرها
0
اگر مایلید نظر بدهیدx
()
x