عواقب ثروتمند شدن طبقه آخوند

فاجعه ۵۷ حتی از زلزله ۸ ریشتری هم مخرب تر و ویرانگرتر بود. بنظرم هنوز داغ هستیم و عمق خرابی های این شورش خانمان سوز را درک نکرده ایم. مثلا شما فکرش را بکنید در دوره پهلوی آخوندها عموما آدمهای بدبخت و بیچاره ای بودند که درآمدشان یا از طریق روضه خواندن و منبر رفتن بود و یا صدقه و کمک های افراد خیر محله و بازار. البته یک مبلغ ناچیزی هم از مراجع تقلید می گرفتند. آخوندها عمدتا فقیر بودند. لباس هایشان کهنه و مندرس بود و کمتر آخوندی را شما می دیدید که اتومبیل داشت. بازهم تکرار می کنم آخوندهای اوقاف و آنهایی که دفتر ازدواج و طلاق داشتند بهتر بود ولی اکثریت آخوندها مفلس فی امان الله بودند.

انقلاب که شد، اینها صاحب خانه های مصادره ای شدند. خود و خانواده شان با بنزهای مصادره ای رفت و آمد می کردند. هر یک پست و مقامی گرفتند و   حقوق بگیر دولت اسلامی شدند.

یادم می آید در ماههای نخستین سال ۵۸ ما نوجوانان برای کمک به روستائیان بصورت داوطلب جذب جهاد سازندگی شدیم و تعطیلات تابستان را در روستاهای دورافتاده گذراندیم. در روستاها به گاو و گوسفندان دهاتی ها واکسن می زدیم و خانه هایشان را سم پاشی می کردیم و چاههای آب حیاط شان را با ریختن مقدار کمی آهک یا کلر که یادم نیست ضدعفونی می کردیم.

یک ماشین لندرور قراضه با یک راننده در اختیار کل گروه ده نفری ما بود که بچه ها را به این طرف و آنطرف می برد. چند روز گذشت و یک آخوندی هم به گروه ما اضافه شد. شبها توی ساختمان بخشداری یا دهداری می خوابیدیم. هر روز که از خواب بلند می شدیم باتعجب می دیدیم ماشین لندروز نیست. تا نزدیک ظهر همه مان علاف و سرگردان بودیم.

بالاخره معلوم میشد که این آخونده به راننده گفته من را به اون دهات پشت تپه ببر، اونجا یک امامزاده هست من میخواهم زیارت کنم و برگردم. جالب اینکه خود آخونده می گفت قبل از انقلاب این مسیر را پیاده و یا با الاغ طی میکرده تا به امامزاده برسد.

بهرحال چند سالی گذشت و همه ما پخش و پلا شدیم و هرکس دنبال زندگی خودش رفت.

چندی پیش یکی از همان دوستان و هم گروهی هایم را دیدم و مفصل گپ زدیم و خاطرات آن دوره را مرور کردیم. این دوست می گفت اون آخونده تمام زمین های اون منطقه را خریداری! کرده و شونصد تا بچه بزرگ کرده و هر کدام آنها خودش یک کارتل و سرمایه دار بزرگ است. یکی شان واردکننده انحصاری تجهیزات پزشکی است، اون یکی بانک خصوصی داره، دامادش توی سنگاپور کشتی رانی تاسیس کرده و کلی پاساژ و برج و مال و حتی رستوران در استامبول مال این آخوند است و توله هایش.

حالا شما تصور کنید همین امروز این حکومت سقوط کند. محال است ذره ای از ثروت این خانواده کم شود چون اینها بار خودشان را برای چند نسل بسته اند. یعنی این انقلاب ننگین باعث شد که حتی نوادگان ما نیز عقبت تر از تبار آخوندها قرار بگیرند و نسل آخوندها از نظر توان مالی قرنها جلوتر از بقیه مردم عادی قرار گرفتند.

واقعا خاک بر سرت بهنود با این دسته گلی که به سر ایران زدی

به اشتراک بگذارید:
0 0 رای
ارزیابی این پست
مشترک شوید
پیام رسانی در صورت
guest
3 نظر
قدیمی ترین
تازه ترین پر رای ترین
بازخوردهای درون متنی
همه نظرها
3
0
اگر مایلید نظر بدهیدx
()
x