فراخوان تظاهرات؛ از رویا تا واقعیت، چه باید کرد؟

خاطره انقلاب ۵۷ و سقوط آسان شاه متاسفانه الگوی بدی شده است برای براندازی جمهوری اسلامی. حکومت جمهوری اسلامی هیچ شباهتی به حکومت شاهنشاهی ندارد و کلیه ارکان این حکومت مافیایی اداره میشود.

در زمان حکومت شاه ما با ارتشی طرف بودیم که از فرزندان ملت بودند. از تیمسار تا سرباز در کنار وفاداری به شاه بیش از همه خود را سرباز وطن میدانستند و حاضر نبودند دست به کشتار بزنند. بر خلاف تصور رایج نه ارتش شاهنشاهی همه توان خویش را در برابر مردم به کار گرفت و نه شاه بیمار را میل به خونریزی بود.

فقط تصور کنید اگر شاه انسان شریفی نبود و با توجه به آنکه میدانست سرطان زیاد مجالش نخواهد داد، تصمیم میگرفت شهبانو و فرزندانش را راهی غرب کند و خودش هم همانند یک فرمانده ای که چیزی برای از دست دادن ندارد، دست به کشتار میزد، در صورت وقوع چنین سناریویی هیچ معلوم نبود روند انقلاب دیمی ۵۷ و سرنوشت رهبر کاریزماتیکش امام خمینی اصلا چگونه میشد و اصلا آیا این انقلاب سیاه میتوانست پیروز شود؟

شاه ایران به قول ابراهیم گلستان، نویسنده و فیلم ساز شهیر ایرانی یک «شبه دیکتاتور» بود. اگر ما نحوه حکمرانی کسانی چو صدام و قذافی و خمینی و خامنه ای را مطالعه کنیم خواهیم دید نمیتوان شاه سابق ایران را همردیف «دیکتاتورها» قرار داد. ۲ بار خارج شدن از کشور و رها کردن قدرت را در کنار نطق تاریخی و صد البته اشتباهش ( صدای انقلابتان را شنیدم) را مقایسه کنید با خامنه ای بی شرم و شرفی که کشتاری به وسعت آبان ۹۸ را تنها در یک شب انجام میدهد و تازه ملت را طلبکار هم میکند!

هرگونه شبیه سازی شرایط امروز با زمان پیش از انقلاب نه تنها یک خطای استراتژیک است بلکه باعث میشود مردم گمراه شوند و به جای براندازی عملی حکومت، در رویایی کودکانه گرفتار شوند و عمرشان نسل به نسل تباه شود و حکومت هم سرجای خودش باقی بماند؛ پس براستی چاره چیست!؟

اگر بخواهیم جواب درستی به این سوال بدهیم، باید به گذشته بازگردیم و پیش از هر چیز رفتار حکومت را در سوریه و لبنان و عراق و ایران و یمن کالبدشکافی کنیم تا اول از همه دریابیم حکومت برای حفظ قدرت حاضر است چه کارهایی انجام دهد!؟

نخود سیاه «اصلاحات»

این روزها که حکومت مشروعیت خویش را بیش از پیش در میان اقشار مختلف جامعه از دست داده است، عده ای از دلواپسان خاتمی چی نظام مدام با کدهای مختلف در لابلای صحبت هایشان به مردم یادآوری میکنند که ایها الناس، با این نظام جنایت پیشه نمی توانید انقلاب کنید، پس بیایید همانند این بیست سال که از درخت عقیم اصلاحات انتظار شکوفه داشتید، باز آرزوهایتان را به بی بته های فاسدی چو‌ خاتمی و روحانی گره بزنید و «رای» بی قیمت خویش را هیزم آتش مشروعیت دروغین نظام کنید تا هم نظام در دنیا ادعا کند مردم ایران همچنان نظام را قبول دارند و هم شما لازم نیست انقلاب کنید و ۱۵۰۰ نفرتان در یک شب کشته شود! انشاءالله اگر ۱۰۰ سال دیگر صبر کنید، شاید کسی بیاید که شبیه «هیچکس» نیست!

مروجان این ایده یادشان میرود حکومت چه در زمان ریاست جمهوری خاتمی و چه در سال ۸۸ که میلیون ها نفر به موسوی رای دادند، به جای «اصلاحات» راه سرکوب را پیش گرفت و در روز روشن طرفداران اصلاحات را به گلوله بست و در ماتحت بازداشت شدگان هم «شیشه نوشابه» فرو کرد!

۲۰ سال مردم فریبی و «سبز» و«بنفش» شدن مردم کافی است. بزرگترین دستاورد جنبش اجتماعی مردم در سال ۹۶ رسوا کردن «استمرار طلبان» بود. فریادهای «اصلاح طلب، اصول گرا، دیگه تمومه ماجرا» و «رضا شاه روحت شاد» نقطه پایانی بود بر ۲۰ سال مردم فریبی مهندسی شده ای که از ۲ خرداد ۱۳۷۶ شروع شد و در دی ماه ۹۶ به پایان رسید.

آنچه که امروز از نفوذ استمرار طلبان و تئوریسن های بقای نظام چو حجاریان و نبوی و گنجی و زید آبادی در اذهان ملت باقی مانده است، تنها یک خاطره تلخ است با تاثیر «هیچ» ؛ و همین نزول و سقوط این قبیله بی شرم در اذهان مردم را ملت مدیون «تکرار میکنم» های خاتمی و‌ کارنامه سیاه روحانی است.

اصلاح طلبان همانند دهه هفتاد و هشتاد دیگر قیم اجباری مردم نیستند و مردم پس از کشتارآبان ماه ۹۸ خوب فهمیده اند انتخاب میان بد و بدتر ی از همان آغاز نبوده است. چه اصول گرایان و چه اصلاح طلبان وقتی پای «اصل نظام» و‌ بود و نبود «جمهوری اسلامی» وسط باشد، فرقی با هم ندارند و مردم از چشم این اوباش نامی جز «اغتشاشگر» ندارند و سزایشان گلوله است و خاموشی.

فراخوان تظاهرات و رویاهای کودکانه ای از جنس انقلاب ۵۷

بسیاری از ما مثل روز برایمان روشن بود که فراخوان ۵ دی ماه تنها یک فراخوان احساسی است و قرار نیست پس از کشتار سنگین مردم و به قتل رسیدن بیش از ۱۵۰۰ نفر در سراسر ایران، مردم در شوک فرو رفته باز بی گدار به آب بزنند و تعداد کشته هایشان بیشتر شود اما خوب در برابر عظمت خانواده پویا بختیاری جز حمایت و تبلیغ چه میشد گفت؟

شاید بهترین مطلب را در این مورد نویسنده و طنزپرداز کشورمان ف.م. سخن نوشته بود که از مردم خواسته بود نا امید نشوند و پیشاپیش در لفافه کد داده بود که ۵ دی ماه خبر آنچنانی نخواهد شد.

اکنون که پنجم دی ماه سپری شد و گذشت ، میشود فارغ از احساسات این فراخوان و دستاوردهایش را به بحث گذاشت تا تجربه ای شود برای آینده.

تظاهرات های میلیونی و انقلاب های مخملی تنها در کشورهایی موفق میشود که ارتش آن کشورها حداقل های اصول انسانی را رعایت کند و به قولی از خود مردم باشد، اما در مورد ایران نه تنها ارتش به معنای کلاسیک آن دیگر وجود ندارد، بلکه حافظان بیضه های ولایت فقیه نیرویی است به نام سپاه پاسداران که با تمام نیروهای نظامی دنیا فرق دارد.

سپاه پاسداران در حالیکه تمام ارکان اقتصادی کشور را در دست گرفته است، دستی در قاچاق مواد مخدر و مشروب نیز دارد و در مواردی گزارش شده است در قاچاق دختران ایرانی به کشورهای حوزه خلیج فارس هم نقش داشته است. اعضای سپاه نه تنها نیروهای غیر ایرانی را در خدمت دارد، بلکه در کنار ۸ سال تجربه میدانی در جنگ ایران و عراق، چند سالی است که در سوریه نیز دوره های سرکوب و آدمکشی را به صورت عملی اجرا کرده است، بنابراین با چنین نیروی هولناکی که از یمن و فلسطین تا عراق و لبنان را توسط مشتی اراذل و اوباش ایدئولوژی زده به آشوب کشیده است، نمی شود با دست خالی سرشاخ شد. در بهترین حالت سرنوشتی که در انتظار شماست، گلوله خوردن و جان باختن است؛ پس چه باید کرد!؟

با کسانی که از کودکی در پایگاه های بسیج و سپاه مغزشویی میشوند و از همان کودکی تبدیل به سربازهای لشگر ولایت شده اند، با چه زبانی میشود گفتگو کرد!؟

دیگر از راهپیمایی های سکوت در زمان جنبش سبز بالاتر؟ نتیجه چه شد؟ از روی مردم در روز روشن با ماشین رد شدند! جمهوری اسلامی «سرطان» است، آنهم یک سرطان بدخیم، نسخه ای که دکترهای با شرف و بی شرف اهل قلم «استمرار طلبان» برای درمان می پیچند، استامینوفن بدون کدیین است؛ انتخابات مهندسی شده و یک هفته خیابان گردی و لباس سبز و بنفش دلقک ها را بر تن کردن نمیتواند دوای درد ما باشد. نمیشود سرطان داشت و داروی سرماخوردگی مصرف کرد و در نهایت تعجب انتظار هم داشت که زندگی برایمان ادامه داشته باشد.

فراخوان ۵ دی ماه اگر هیچ سودی هم نداشت یک سوال تکراری را پاسخ داد که مثلا چرا فلان شخص یا اشخاص یا گروه ها فراخوان تظاهرات نمیدهند؟

به نظر من فراخوان تظاهرات را تنها کسانی میتوانند بدهند که خودشان در خط مقدم باشند، هیچکس نمیتواند به پدر پویا بختیاری بگوید تو که در «خارج» هستی، تو که قرار نیست فرزندت کشته شود… پس در فراخوان ۵ دی ماه بهترین گزینه موجود، ملت را به برگزاری تظاهرات دعوت کرد و نتیجه را هم همه دیدیم، رژیم اوباش سالار خامنه ای در تمام شهرها حکومت نظامی اعلام نشده برقرار کرد و حتی کودک ۱۱ ساله یکی از اعضای خانواده بختیاری را هم دستگیر کرد و بقیه را هم مورد ضرب و شتم قرار داد و …

فراخوان ۵ دی ماه بهانه را هم از اکثریت منفعل و خاموش گرفت و هم به رویابافان خوش خیال نشان داد نمیشود با حکومت فاشیستی جمهوری اسلامی بدون برنامه ریزی و نقشه راه حساب شده مبارزه کرد. اکنون خیلی شفاف با توجه به نتایج تکراری که از اینگونه فراخوان ها نصیب ملت شده است میتوانیم ببینیم چرا ایده فراخوان دادن های اینچنینی _ به ویژه توسط کسانی که خودشان در ایران حضور ندارند_ از پایه اشتباه است و نباید بر انجامش اصرار ورزید.

هر وقت خیال کردید با دست های خالی و تظاهرات های پر جمعیت میشود این نظام را از کار انداخت، نگاهی به تظاهرات های جنبش سبز و تظاهرات های مردم سوریه در زمان انقلاب های عربی بیاندازید! نه تنها این نظام آبرویی ندارد که بخواهد از ریخته شدنش بترسد، بلکه نقش حمایت های خارجی خرس شمال و اژدهای زرد از جمهوری جاعشیه را هم نباید فراموش کنیم و باید بدانیم این حکومت برای ماندن بشار اسد قاتل ۳۰۰ هزار نفر سوری را کشته است. این حکومت برای حفظ نفوذ منفی اش در عراق صدها نفر را در همین چند هفته گذشته بر سرشان گلوله زده است، پس ما اول باید قبول کنیم این حکومت شبیه حکومت های متعارف نیست که با انقلاب های «مخملی» و «پشمکی» از میان برود!

فقط تصور کنید در تاریخ این سرزمین زمانیکه چنگیز و اسکندر و محمود افغان این سرزمین را اشغال کرده بودند، عده ای به جای شمشیر بر دست گرفتن، با دست های خالی در کوچه های شهر تظاهرات راه میانداختند و خواهان استعفای این اشغالگران میشدند و از صبح تا شب بر پوست گوسفند و بز و گاو مینوشتند :

مرگ بر چنگیز

اسکندر دیکتاتور، حیا کن، ایرانو رها کن!

آیا به نظرتان اصلا با این روش ایرانی باقی میماند که امروز ما درباره اش صحبت کنیم!؟

انتظار سقوط جمهوری اسلامی با تظاهرات هایی از جنس آنچه در این ۴۰ سال با دست خالی انجام دادیم، همانقدر مسخره است که بیرون کردن محمود افغان را مثلا در کتاب های تاریخ میخواندیم با بیانیه و شکایت و ناله و زاری و نفرین صورت پذیرفته است!

تا زمانیکه «نظم» موجود برقرار است و مردم با وجود دلخوری ها و ناراحتی ها و حتی نفرت، باز در بازی های انتخاباتی شرکت میکنند و مالیات میدهند و به جز عده اندکی که در فسادهای حکومت آلوده نیستند_ حتی بسیاری با خون فرزند خویش نیز معامله میکنند_ انتظار نداشته باشیم چون فقط اقلیتی از مردم به معنای کلمه «جمهوری اسلامی» را نمیخواهند و‌ به دنبال براندازی اش هستند، فردا نظام دود میشود و هوا می رود!

اگر از خانواده های زنده یادان بختیاری و کتابدار عبور کنیم، خانواده دیگر قربانیان کجا هستند!؟ چرا سکوت کرده اند؟ فرض بگیریم آمار ۱۵۰۰ نفر درست نباشد و همان ۳۰۰ نفری را که عفو بین الملل شناسایی کرده، معیار تعداد جانباختگان باشد، خب خانواده های اینها چرا سکوت میکنند؟ اگر همه خانواده های جانباختگان راه پدر پویا بختیاری را انتخاب میکردند، میدانید چقدر برای رژیم خطرناک بود و‌چه فشاری بر رژیم وارد میشد!؟

https://m.youtube.com/watch?v=LSiPFKA-R_g

متاسفانه ما نه تنها گرفتار حکومتی اشغالگر و بی شرافت شده ایم، بلکه در این ۴۰ سال روحیه همبستگی و برابری و برادری و حس ناسیونالیستی و احساس تعلق ملت به وطنشان را هم این «جمهوری جنایت» اگر نگوییم از بین برده است، بسیار تضعیف کرده است.

تعارف را کنار بگذاریم. ما نه تنها حکومت خوبی نداریم، بلکه اپوزیسیون شناخته شده نظام هم خودش مانعی شده است برای مردم، هیچ چیز سر جای خود قرار ندارد. مایی وجود ندارد. ما همانند سرنشینان هواپیمایی هستیم که در یک جزیره آتشفشانی سقوط کرده ایم اما هر کدام از ما در گوشه ای از جزیره منتظر «معجزه» و عبور «اتفاقی» یک کشتی نجات هستیم نه کشتی ها یی برای نجات همه! تازه عده ای از ما پس از سوار شدن در کشتی خیالی به دنبال کشتن ناخدا کشتی نجات هستند تا خودشان «کاپیتان» شوند.

به اشتراک بگذارید:
0 0 رای
ارزیابی این پست
11 نظر
قدیمی ترین
تازه ترین پر رای ترین
بازخوردهای درون متنی
همه نظرها