فریاد درخت خرما

در اطراف مدینه محلی بوده به نام صیحان که خرماهای مشهوری داشته است و به همین خاطر به آن نوع از خرما صیحانی می گفتند. صیحان یعنی جایی که فریاد یا صیحه زده شده.

اما آخوندهای دوره صفویه که در ازای پولی که از دربار شاهان می گرفتند شروع کردند به جعل روایات و احادیثی که حاکی از خریت و بی شعوری آنها بوده است.

داستان زیر را در بسیاری از کتابهای مختلف شیعه نقل شده که نشان میدهد آخوندهای دروغگو چگونه پا روی عقل و شعور انسانها می گذاشتند و مزخرفاتی اینچنین به خورد مردم می دادند. خلاصه این روایت این است که روزی علی دست در دست پیامبر در باغهای مدینه می رفتند که یکی از نخل ها فریاد زد: او دو تا را می بینید که دارند راه میروند؟ یکی شان محمد است و دیگر جانشین او یعنی علی!! و همین باعث شد که پیامبر نام آن نخل را صیحانی یعنی فریاد زننده بگذارد!!

روزى با رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) بودم در بعضى از باغهاى مدينه و دست على (عليه‏السلام) در دستش بود، پس گذشتيم به نخلى، پس نخل صيحه زد كه اين محمد است سيد پيغمبران و اين على است سيد اوصياء و اولياء و پدر ائمه طاهرين (عليهم‏السلام)، پس گذشتيم به نخلى، پس صيحه زد كه اين محمد است رسول الله و اين على است سيف الله، پس شد ملتفت شد پيغمبر به على (عليهم‏السلام) و فرمود: نام او را صيحانى بگذار، پس اين بود سبب ناميدن اين از خرما را به صيحانى

كتاب خلاصه الوفا، سيد على سمهودى

به اشتراک بگذارید:
0 0 رای
ارزیابی این پست
2 نظر
قدیمی ترین
تازه ترین پر رای ترین
بازخوردهای درون متنی
همه نظرها