دروغ قرن (۳)

اگر قسمتهای قبلی این نوشته را نخوانده اید، میتوانید به اینجا مراجعه نمایید.

بطور خلاصه گفتیم قرارداد دارسی در زمان مظفرالدین شاه بسته شد که چیزی عاید ایران نمیشد. سپس در زمان سرو سامان یافتن اوضاع ایران، بدستور رضا شاه آن قرارداد یکطرفه لغو شد و پس از کشمکش های طولانی حقوقی و دیپلماتیک نهایتا با تلاش تقی زاده، فروغی و داور از سوی ایران قرارداد جدیدی با کمپانی انگلیسی امضا کردند که به مراتب از قرارداد قبلی صدها برابر بهتر بود اما نقطه ضعف قرارداد این بود که مجبور شده بودند با مدت ۶۰ ساله آن کنار بیایند.

بر طبق این قرارداد کمپانی نفتی بطور مرتب سهم ایران را پرداخت میکرد تا آنکه جنگ جهانی دوم شروع گردید و مناطق جنوبی ایران توسط انگلیس اشغال شد و این بهترین فرصت بود که دیگر سهم ایران را نپردازند. شاید یکی از هدفهای اشغال ایران، تصرف دائمی مناطق نفت خیز بود.

بهرحال در زمان اشغال ایران، اوضاع کشور درهم ریخت و شوروی از طرف شمال و انگلیس از طرف جنوب منابع ایران را برای پشتیبانی ارتش خود غارت میکردند و اوضاع زندگی مردم روز به روز تیره تر و سخت تر میشد.

رضا شاه از ایران تبعید شد و آخوندهای تبعیدی از عراق به ایران بازگشتند، کمونیستها و تجزیه طلبان جان تازه ای گرفتند و بسیاری از کسانی که دشمن پهلوی بودند به مجلس شورای ملی راه یافتند. در سال ۱۳۲۳ مصدق در مجلس از قراردادی که در زمان رضا شاه بسته شده بود انتقاد کرد و امضا کنندگان را نوکر انگلیس خواند. کاشانی هم از عراق به ایران آمده بود و عده ای را دور خود جمع کرده بود تا با استعمار انگلیس مبارزه کند.

در همان سال، هیئتی از شوروی برای تحصیل امتیاز نفت در شمال ایران وارد تهران شد که دولت ایران با ظرافت به آنها جواب منفی داد که این رویه در محافل شوروی به گونه منفی تلقی ششد از همین رو حزب توده و افرادی که در مجلس شورای ملی مثلا ضد انکلیس بشمار می آمدند علیه “دولت ایران” تظاهرات کردند که چرا با شوروی قرارداد نفتی نبستید! (رجوع کنید به روزنامه مردم تاریخ هشتم آبان ۱۳۲۳).

مدتی بعد مصدق در مجلس پس از خطابه مبسوط علیه استعمار انگلیس طرحی برای ممنوعیت مذاکرات نفت با دو فوریت به مجلس تقدیم کرد که بر اساس آن هیچ نخست وزیری حق مذاکره درباره نفت را ندارد و متخلفین به حبس از سه تا هشت سال و انفصال دائم از خدمت دولت محکوم خواهند شد!!

این طرح در مجلس با اندکی تغییر تصویب شد. بدین ترتیب گفتگوهای نفتی مدتی خاموش شد تا در بهمن ماه ۱۳۲۴ احمد قوام (قوام السلطنه) به زمامداری رسید که مصدق از قبل ، کینه دیرینه ای با او داشت. قوام در سفری که به مسکو داشت توانست حمایت شوروی از تجزیه طلبان در آذربایجان و مهاباد را قطع کند و در عوض قول ایجاد شرکت نفتی مشترک ایران و شوروی را به آنها داد. قوام برای کنار آمدن با شوروی و حل مشکل آذربایجان با تدبیر و تهور گام برمی داشت. در داخل ایران شاه و ارتش او را یاری میکردند و در خارج امریکا و انگلیس چند بار به شوروی اخطار دادند که استقلال ایران را محترم بشمارد.

در سال ۱۳۲۶ دوره جدید مجلس شورای ملی شروع به کار کرد و توافقنامه قوام با شوروی را رد کرد. از فردای آن روز حملات شدید حزب توده و رادیو مسکو علیه ایران شدت گرفت و آنرا توطئه امپریالیسم امریکا و انگلیس خواندند.

قوام برای گرفتن مطالبات ایران از درآمدهای نفتی وزیر دارایی خود (هژیر) را ماموریت داد تا با کمپانی انگلیسی وارد گفتگو شود اما در مجلس شورای ملی، باند مصدقی ها او را یکی پس از دیگری استیضاح میکردند و علیه قوام اعلام جرم و پرونده سازی میکردند. فشارها آنقدر زیاد شد که بیشتر وزیران هیات دولت مستعفی شدند و او در مجلس استیضاح و از کار برکنار شد.

در سقوط دولت قوام و دولتهای بعدی مصدق نقش محوری داشت.

پس از قوام نخست وزیری به ابراهیم حکیمی رسید و او نیز چند ماه بعد در اثر فشارهای مجلس کنار رفت. این بار نوبت عبدالحسین هژیر رسید که بخت خود را امتحان کند. هژیر از همان آغاز کار موضوع نفت را پی گیری کرد و بدستور او کارشناسان اقتصادی با سرعت پرونده نفت را رسیدگی کرده و گزارشی درباره موارد اختلافات و تخلفات کمپانی نفتی تهیه کردند و به مدیران آن شرکت ارائه دادند. در آن گزارش بصورت مستدل و مستند از حقوق ایران دفاع کرده بودند. نمایندگان انگلیسی سه ماه فرصت خواستند تا آنها را بررسی کنند اما دولت هژیر دربرابر کارشکنی ها و فتنه های کاشانی و مصدق و توده ای ها تاب مقاومت نیاورد و قبل از به ثمر رسیدن تلاشهای نفتی استعفا داد.

بعد از او نخست وزیری به ساعد رسید که او را هم مصدقی ها کله پا کردند. البته ساعد یک الحاقیه ای را برای ترمیم قرارداد نفتی به مجلس برد که مصدقی ها آنرا پیراهن عثمان کردند و هرکس که از آن طرح الحاقی حمایت میکرد را به نوکر اجنبی متهم میکردند. بعد از ساعد، علی منصور به نخست وزیری رسید. در روز معرفی وزیران خود به مجلس مصدق بلند شد و از منصور پرسید: شما لایحه الحاقی را قبول داری یا نه؟ آن بیچاره هم گفت هر چه مجلس بگوید من با آن موافقم. دولت مجری مصوبات مجلس است.

قرار شد لایحه الحاقی در کمیسیونی در مجلس بررسی شود. در همان روز ۱۸ نفر نماینده که هیچکدام تخصص و اطلاعی از صنعت نفت و اقتصاد نفت نداشتند برگزیده شدند. این هیجده نفر همه از باند جبهه ملی بودند و ریاست کمیسیون به مصدق رسید.

ادامه دارد…

۱مظفرالدین شاهدر دوره مظفرالدین شاه قرارداد اکتشاف و استخراج نفت با یک شرکت انگلیسی امضا شد. طبق این قرارداد سهم ایران از نفت ۱۶ درصد بمدت ۶۰ سال- که آنهم همان را هم ندادند چون انگلیسی ها باج هایی که به شیخ خزعل و خوانین میدادند را از حساب ایران کم میکردند.
۲رضا شاهقرارداد دارسی با دستور رضا شاه یکطرفه لغو گردید و قرارداد جدیدی امضا شد. سهم ایران به ۳۰ درصد بمدت ۶۰ سال. مطالبات قبلی تسویه شد. برای دیرکرد پرداختها جریمه گذاشتند. قرار شد پرسنل ایرانی در انگلیس آموزش ببینند و در صنعت نفت استخدام شوندو… اما جنگ جهانی شرایط را عوض کرد و کمپانی انگلیسی از آن وضع سواستفاده کرد.
۳مصدققرارداد نفتی لغو گردید و انگلیسی ها از ایران بیرون شدند و سفارت انگلیس هم تعطیل شد و دیگر هیچ قرارداد جدیدی بسته نشد. در طول ۲۸ ماهی که مصدق حکومت کرد یک قطره هم نفت صادر نشد بلکه با خروج انگلیس ها صنعت عظیم نفت تعطیل شد. زندگی مردم سخت تر شد. دولت همه ذخایر مالی را مصرف کرد و کلی بدهی بالا آورد. مصدق این اواخر حاضر شد با تخفیف ۵۰% و دربرابر قند و شکر به شوروی نفت بفروشد که موفق نشد. در تاریخ ایران به این کار می گویند ملی کردن نفت!!
به اشتراک بگذارید: