قدردانی از یک روشنفکر ایرانی

ایرانیان سالهاست که زمین خورده تاریکی هایی هستند که در طول قرنها تبدیل به ایمان و اعتقاد شده و قادر به رهایی از آن تاریکی ها نیستند.

یکی از کسانی که مشعلی در دست گرفته تا نوری در این تاریکی و ظلمات بتاباند نویسنده، اندیشمند ، شاعر و محقق بزرگ جناب اسماعیل وفا یغمایی است.

یغمایی در ۱۳۳۲ به دنیا آمد. او از شاعران و نویسندگان و ترانه‌سرایان معاصر ایران است که از سال ۱۹۸۲ میلادی در خارج از کشور به سر می‌برد. از او حدود بیست مجموعه شعر منتشر شده و تاکنون بیش از صد ترانه و سرود ساخته شده است.

من ایشان را از طریق برنامه های هفتگی اش در میهن تی وی شناختم و بی اغراق هربار از شنیدن و دیدن برنامه هایش مطلب تازه ای یاد گرفته ام. او محققی است خودساخته و فروتن یعنی ابتدا همه بندها و قیدهای سیاسی و اعتقادی را از خود باز کرده و تبدیل به آیینه بی خشی شده که همه زشتی و زیبایی های فکری و اجتماعی را نشان میدهد.

ای کاش جوانان ما تا زمانی که چنین گوهرهای نابی زنده اند قدر آنها را بدانند. چنین افرادی معدنی از تجربه و مطالعه هستند. او وقتی سخن میگوید انگار خود تاریخ دارد حرف میزند.  پشت هر جمله ای که بیان می کند کوهی است از تجربه سیاسی، مطالعه و تحقیق.

او فعالیت سیاسی اش را از دوران نوجوانی شروع کرد. بقول خودش ضدیت با شاه مانع آن شده بود که بفهمیم عمق ماجرا چه بوده. ما شاه را تکفیر کردیم و شیخ را تایید و همین باعث شد تا از ناکجا آباد سر در بیاوریم.

مجاهدین و چپی ها و روشنفکرهایمان، همگی  اعتراضات آخوندی را حرکت انقلابی میدانستند و همسو و همصدا با قدرتهای غربی شدند. او میگوید من هم یکی از فریب خوردگان بودم و این باعث شد سالها مسیر زندگی ام را اشتباه بروم.

تمام سازمانهای سیاسی ما مسموم افکار آخوندها بودند. از دکتر شریعتی بگیر تا بازرگان و جلال آل احمد و حتی حنیف نژاد و غیره. همه اینها و همه ما مسموم ذهنی و فکری بودیم. باورهایی که در طول قرنها در درون ما رسوب کرده بود و تبدیل به باورهایی شده بود که هرگز جرات نقد انها را نداشتیم.

اسماعیل وفا یغمایی از کویر برخاست ولی در گردابی افتاد که بیرون آمدن از آن به معجزه و شکستن حصارهای زیادی نیازمند بود. او به سازمان مجاهدین پیوست و سالها آواره و گرفتار فعالیتهای آن سازمان شد.

اسماعیل در رادیو مجاهدین فعالیت میکرد. او  شاعر بود و روحیه ای ادبی و فرهنگی داشت و با بسیاری از رفتارهای سازمانی و تشکیلاتی هم خونی و همگرایی نداشت.

رضا اسدی، یکی از دوستان و همکاران سابقش در رادیو مجاهد در مورد او چنین نوشته است:

اسماعیل به مردم به همان اندازه عشق میورزید که در شعر و سروده هایش بیان میکرد. در مقابل قید وبند تشکیلاتی مقاومت میکرد و تن به اجبارات نمیداد. روحیه انسان دوستی و عشق به محرومان و مظلومان از وجودش خارج نمیشد. سال ها شاهد بودم که مسئولان مجاهدین انواع و اقسام فشار ها ی روحی و جسمی را به او وارد کردند تا اسماعیل را عوض کنند اما موفق نشدند.

از زمانی که او موفق شد راه خودش را با مجاهدین جدا کند فرصتی برای دوباره اندیشیدن یافت. او به اعماق تاریخ ایران رفت و ریشه های گرفتاری خودش و بسیاری از هم میهنانش را در بستر تاریخ ایران یافت.

 

از او کتاب های شعر زیادی چاپ شده ولی شوربختانه یک زندگینامه جامع و کاملی از او در دسترس نیست.(وبلاگ اسماعیل وفا یغمایی)

اکنون او مدتی است که در فرانسه زندگی آرامی را به دور از هیاهوهای سیاسی سپری می کند.

وفایغمایی هم تاریخ ایران و اسلام را خوب خوانده و هم شناخت کافی از گروههای سیاسی دارد. او سعی می کند بدور از افراط و تفریط قضاوتها و برداشتهای خویش را از رویدادهای ایران بیان کند.

اما مهمترین مشخصه این مرد روشن اندیش، توجه به ریشه ها و بنیان هاست. چیزی که در سخنان اکثر نواندیشان حاضر کمتر دیده میشود.

به اشتراک بگذارید:
0 0 رای
ارزیابی این پست
2 نظر
قدیمی ترین
تازه ترین پر رای ترین
بازخوردهای درون متنی
همه نظرها