قرآن یا کتاب قصه برای بچه های کودکستان

گاهی اوقات از خودم تعجب می کنم که چگونه سالها پیش وقتی به قصه های قرآن برمی خوردم از سطح نازل آنها و مغایرتشان با عقل و منطق خنده مان نمی گرفت. در قرآن آيات 17 تا 19 سوره نمل قصه گفتگوی مورچه با حضرت سلیمان پیامبر را نقل کرده که همه شما آنرا شنیده اید و من تکرار نمی کنم.

اما الان که یک لحظه به این آیات تامل می کنم می بینم داستان های قرآن شاید در سطح قصه های کودکان خردسال در مهدکودک و کودکستان نوشته شده و نه برای چند میلیارد انسان با عقل و شعور. کتابی که ادعا می کنند برای همه عصرها و نسل ها نوشته شده است.

یکی نیست بپرسد آخه مرد حسابی مگر میشود با مورچه هم صحبت کرد؟ حالا صحبت با الاغ را شاید بشود یکجوری پذیرفت اما مورچه مگر گوش و زبان دارد؟ چگونه حضرت سلیمان با یک مورچه گفتگو کرده؟ آخه یک چیزی بگویید که یکذره با عقل و منطق سازگار باشد.

بنظر من کتاب حسنی نگو یه دسته گل که با کره الاغ کدخدا حرف میزد بسیار منطقی تر از داستان های مزخرف قرآن است. حرف زدن با مورچه و رفتن یونس توی شکم نگهنگ و بیرون آمدن بچه شتر از شکم کوه و غیره و غیره .

 

حالا این فقط قسمت داستانهای قرآن بود. شما بروید ببینید شیعیان چقدر داستانهای خنده دار درباره مراودات حضرت سلیمان با مورچه ها جعل کرده اند. واقعا انسان حیرت می کند از این حجم عظیم بلاهت و حماقت.

معلوم میشود مردم بیسواد قرون و سالیان گذشته خیلی ساده بودند که این قصه ها را می شنیدند و باور میکردند اما الان هر بچه ای هم میداند که مورچه نه بلد است حرف بزند و نه امکان دارد امواج صوتی را داخل مغز مورچه کرد و او را متوجه منظورتان نمود.

من نمی دانم با رشد عقل و شعور انسانها، اسلام چه برنامه ای برای توجیه این مزخرفات دارد؟

به اشتراک بگذارید:
0 0 رای
ارزیابی این پست
2 نظر
قدیمی ترین
تازه ترین پر رای ترین
بازخوردهای درون متنی
همه نظرها