قصه جنگل جمهوری اسلامی

در این که جمهوری اسلامی یک جنگل است شکی نیست اما یک شباهت غریبی بین مار خوش خط و خال قصه جنگل  “کا” (با این اسم احتمالا میخواسته خودش را به آبادانی ها بچسباند) و آخوندها وجود دارد که هر دو میخواهند با سماجت به زور به آدم کمک کنند و البته آن چه در نظر دارند منافع خودشان است. متاسفانه ملت ایران در سال 57 فریب ماری به نام خمینی را خورد و هیپنوتیزم شد و به خواب رفت و از هضم اربع اسلامیون هم گذشت.

حال سالها پس از آن واقعه شوم و تبعاتش در منطقه، مردم خاورمیانه از دست اسلام و آخوند به ستوه آمده اند. در ایران و عراق و لبنان معترضان یک خواست را فریاد میزنند. پایان حکومت متحجران فاسد مذهبی و ایجاد دولتهای سکولار و تکنوکرات. یعنی حکومتی چون همان که ایران پیش از انقلاب داشت و چنین مفت آن را باخت. آخوندها و مذهبیون اما دست بردار نیستند و باز هم میخواهند به زور به مردم کمک کنند. هر چه هم به این آخوندهای سمج میگویند بابا گورت را گم کن من کمک تو را نخواستم و تو فکر منفعت خودت هستی باز به زور از یک زاویه دیگر می آیند که نه بگذار به تو کمک کنم چون من صلاح تو را میخواهم و همان ترانه مار قصه جنگل را میخوانند.

به من اعتماد کن

فقط به من

چشمهایت را ببند

به من اعتماد کن

میتوانی بخوابی

امن و آسوده

وقتی میدانی

من اینجا هستم

بخواب در سکوت

شناور بر مه نقره ای

بی شک آهسته

حواس تو مقاومت را از دست میدهند

به من اعتماد کن

فقط به من

چشمهایت را ببند

به من اعتماد کن

به اشتراک بگذارید:
0 0 رای
ارزیابی این پست
2 نظر
قدیمی ترین
تازه ترین پر رای ترین
بازخوردهای درون متنی
همه نظرها