قهرمان ملی،نوید افکاری؛ او را آلوده به نام و ننگ بازی های حزبی و سیاسی نکنید!

۲۲ شهریوری که گذشت سالمرگ جانباختن نوید افکاری بود. کشتی گیر جوانی که در برابر ظلم و ستم جمهوری اسلامی سکوت نکرد و در زمانه ای که اکثریت سر در لاک خویش دارند، نوید افکاری آزاد زیستن را برای ملت ایران معنایی تازه بخشید.

نوید یک قهرمان ملی است. او نه سیاسی و وابسته به حزب و ادبیات حزبی بود و نه «شورشگر» به معنای خاص آن! بعضی از واژه ها در ادبیات سیاسی ما معناهای دیگری پیدا کرده اند و گویی اصلا واژه دیگری شده اند.

شورشگران نازنین، شما به قول خودتان آنقدر اختر و ستاره و قهرمان دارید و آنقدر از شما دلاوران و شیفتگان تشیع سرخ علوی را رژیم جمهوری اسلامی بر «دار» و گلوله باران کرده است که هیچ احتیاجی به «مصادره» یک قهرمان ملی که مربوط به نسل شما نیست ندارید.

نوید افکاری یک کشتی گیر قهرمان و یک انسان آزاده بود که همراه با بسیاری از هموطنانش با دستهای خالی در تظاهرات های ضد رژیم شرکت میکند و سرانجام از بد روزگار برای «مثل» شدن و زهر چشم گرفتن از بقیه مردم_ در حالیکه شکنجه هم شده بود _ بر دار کشیده میشود و یک ایران را داغدار خود میکند.

شورشگران گرامی، مجاهدین خلق، لطفا او را با واژه های تهی از معنای اصلی شده مصادره نکنید. نگذارید خانواده او بیشتر از پیش تحت فشار قرار بگیرند. کجای این جمله «برای طناب دارشان دنبال گردن میگردند» نشان از شورش دارد؟ این جمله، جمله یک زندانی دردمند است که به جرم ناکرده محکوم به مرگ شده است و در آخرین لحظات زندگی اش تلاش دارد تا با آگاهی رسانی نگذارد بی دلیل اعدام شود…

درست در این دقایقی که عده ای ناآگاهانه مشغول بهره برداری حزبی از نوید هستند و نام او را بی دلیل به نام های فراموش شده پیوند میزنند، برادران افکاری تحت شکنجه قرار دارند و این از جوانمردی به دور است.

ما میتوانیم صدای نوید باشیم. ما میتوانیم نام او و جنایتی که بر علیه خانواده افکاری شده است را فریاد بزنیم و تا ابد خونخواه او باشیم اما ما حق نداریم او را مصادره کنیم.

نوید نه شورشگر بود و نه سرباز و نه چریک و نه مجاهد، نوید فرزند ایران بود. نوید نمادی بود که با کشتنش خواستند به بقیه پیام بدهند که ما شیری چو او را بر دار کردیم و از یک دنیا نترسیدیم، پس وای به حال شما؛ اما در پایان همه ما دیدیم که خون نوید چنان دامنشان را گرفته است که خودشان بیشتر از هرکس دیگر از کشتن و‌نماد شدن نوید پشیمان شده اند!

آری، نوید ایرانی آزاده ای بود که زندگی را دوست داشت. اگر شما واژه شورشگر را در فرهنگ دهخدا جستجو کنید، می بینید علامه دهخدا نوشته است :

آشوبطلب، آشوبی، انقلابی، شورشی، طغیانگر

اما اگر ما واژه «شورشگر» را در ادبیات سیاسی معاصر جستجو کنیم به «مجاهد» و «کانون های شورشی» میرسیم. این حرکت عامدانه شما و پل زدن از خون دلمه شده نوید به دهه شصت نه تنها ثمری برای شما ندارد بلکه تداعی کننده «لاشخوری» و «مصادره» شهیدان به سبک جمهوری اسلامی است. بس کنید و خانواده افکاری را بیش از این تحت فشار قرار ندهید. نوید، نوید آزادی شد و به تاریخ پیوست و نامش تا ابد زنده است اما برادرانش هنوز نفس میکشند و تحت شکنجه قرار دارند. مادر نوید هنوز چشم انتظار بازگشت فرزندان دیگرش است. لطفا او را همان «نوید» صدا کنید و بگذارید جهان پهلوان زمانه و نسل خودش باشد.

بیایید آخرین حرف های نوید را دوباره گوش بدهیم و بگذاریم او‌همانی باشد که بود؛ یک ورزشکار با شرف و قهرمان که توسط رژیم به قتل رسید!

نوید افکاری: «من تو تشک کشتی یاد گرفته باشم همین بس که زیر بار ظلم و دروغ نرم .
از زیر فشار انفرادی و زیر زمین و شکنجه هایی که خلاص شدم ، پام که رسید به زندان فورا به مراجع قضایی نامه نوشتم و شکایت کردم و داد زدم:

من قاتل و جانی نیستم. درخواست دادم ببرنم به پزشکی قانونی. به گزارش پزشکی قانونی و شاهد عینی و مدارک دیگه که ثابت شد که شکنجه شدم.
هر چه هم لایحه نوشتم که اقرارم زیر شکنجه بوده و یک دلیل و مدرک توی این پرونده لعنتی نیست که بگه ما گناهکاریم اما نخواستن صدامونو بشنون.
فهمیدم دنبال یک گردن برای طنابشون میگردن!

به اشتراک بگذارید: