لزوم ایجاد امید و اعتماد در جامعه

مهناز شیرالی در مصاحبه خوبی که با جمشید چالنگی در برنامه تفسیر خبر داشت عنوان نمود که جمهوری اسلامی در امر تخریب بسیار موثر عمل نموده و توانسته است با ایجاد تفرقه، و تخریب چهره های مردمی اعتماد و امید را در جامعه از بین برده و بی اعتمادی و ناامیدی را جایگزین آن کند.. اعتماد و امیدی که جامعه لازم دارد تا رژیم را به زیر بکشد.

این وظیفه مخالفین رژیم است که این احتیاجات جامعه را درک نموده و در راه برآورد آنها تلاش کنند. متاسفانه آنچه ما کرارا از مخالفین میبینیم در جهت عکس و تشدید این کمبودها است. اختلافات پایان ناپذیر گروههای سیاسی که گاه به نظر می آید اسیر تئوری های خویش گردیده اند تنها ما را در جهت تفرقه و ایجاد نا امیدی بیشتر پیش میبرد.

به عنوان عضوی از این جامعه که نه کارشناس است و نه متخصص در رسیدگی به این دو کمبود جامعه اولویت اول را به اعتماد میدهم و فکر میکنم که جامعه ای که به یکدیگر و یا به پیشروان و فعالان خویش اعتماد دارد به خودی خود امید را ایجاد میکند.

چگونه میتوان اعتماد را بوجود آورد؟ باز هم این مبحثی است برای کاردانان ما، اما به سهم خویش فکر میکنم یکی از قدمهای اساسی در این راه کاهش اختلافات است. برآوردن نقاط اشتراک که میتواند همانندی را افزایش دهد و زیر آوردن نقاط اختلاف که در جهت عکس آن عمل میکنند.

این یک اصل است که افراد به کسانی که همانند آنها هستند بیشتر اعتماد میکنند و هر چه این همانندی بیشتر باشد میزان اعتماد افزایش می یابد. برای مثال مردم یک شهر به هموطنان خویش بیش از مردم دگر جهان و به همشهریان خویش حتی بیشتر اعتماد میکنند.

رژیم اسلامی و اتاق فکرها و لشگر سایبری اش ایجاد اختلاف میان ایرانیان و کاهش این همانندی را یکی از کلیدی ترین سیاستهای خویش برای خنثی نمودن جامعه قرار داده اند. میبینیم که رژیم و مزدورانش همواره به اختلافات قومی، دینی، سیاسی، جنسی، طبقاتی و سنی دامن میزنند تا با همان سیاست آشنای تفرقه بیانداز و حکومت کن که آخوندها از ارباب خویش آموخته اند همانندی و اعتماد را از بین برده و جامعه را منفعل نمایند. این را هم در فضای مجازی میبینیم و هم در تلویزیون رژیم که ناگاه یک قوم و یا مذهب و یا هر دسته دیگری مورد تمسخر و یا تهمت قرار میگیرد. بی هنرانی که سلبریتی نامیده شده اند ابزاری برای ایجاد اختلاف بین اقوام، زن و مرد، مردم یک منطقه و یا گویندگان یک لهجه در رسانه ها و یا صفحات شخصی خویش میشوند. متاسفانه مخالفین رژیم خود نیز بسیاری اوقات ابزار ایجاد همین اختلافات میشوند. برای مثال همین واژه دلسرد کننده پنجاه و هفتی که خصوصا فرشگرد به آن بسیار دامن زد و باعث شکاف بین انقلابیون 57 که عده زیادی از آنها خود در صف مخالقین رژیم قرار دارند و برخی از دیگر مخالفین شد. این به صورت عمیقتر باعث بی اعتمادی به یک گروه سنی در جامعه شده است.

سیاست دیگر رژیم تکیه بر ضمیر شکاک و خشم انباشته در درون ما برای تخریب فعالان اجتماعی و قهرمانان جامعه است. این یکی با خاتمی عکس گرفته، آن یکی دو بار رای داده، آن دیگری سپاهی بوده، فلان پدرش آخوند بوده، بهمان در یک راهپیمایی 57 شرکت کرده و بیساری هم از در خانه احمدی نژاد رد شده. همه اینها برای ایجاد حس بدبینی است که اعتماد و امید را از بین برده و جامعه را فلج و بی دفاع میسازد. این وظیفه مخالفین رژیم است که با بدبینی در جامعه مبارزه کنند و اما باز در نهایت تاسف خود چند باره به آن دامن میزنند. حال دیگر حتی سلائق سیاسی ایرانیان در کشورهای محل اقامتشان و رای دادن به یک حزب و یا حزب دیگر در کشور میزبان هم میتواند باعث بدبینی شود.

ما مخالفین رژیم ایران وظیفه داریم که گروههای مخالف را تشویق کنیم که در این احتیاجات جامعه تامل نموده و برای آنها راه حل ارائه دهند. ما برای پیروزی بر این رژیم محکوم به خوشبینی هستیم. محکوم هستیم که همدیگر را دوست داشته و به تفاوتهای یکدیگر احترام گذاشته و همانندی های خویش را برجسته سازیم. این درست است که خوشبینی ریسک را افزایش میدهد و من هم مشوق خوشبنی ساده دلانه نیستم. آنچه اما جامعه را فلج میکند و باید از آن پرهیز کرد گسترش شک و بدبینی بی اساس و ساختن پیراهن عثمان از هر پاره نخ نامربوط است. باشد که گروههای مخالف به جای سر و صدا و کوبیدن بر طبلهای خویش توجه بیشتری به روشهای علمی و راهکارهای هوشمندانه برای هموار نمودن راه براندازی نموده و کمک نمایند تا مردم در دامهائی که رژیم برایشان گسترده گرفتار نیایند.

به اشتراک بگذارید:
0 0 رای
ارزیابی این پست
3 نظر
قدیمی ترین
تازه ترین پر رای ترین
بازخوردهای درون متنی
همه نظرها