شهرمریوان نسبتا آرام است!

یکی از چیزهایی که به من انگیزه داد تا روزنامه های ماههای نخستین بعد از پیروزی انقلاب پنجاه و هفت را دوباره مرور کنم پیدا کردن پاسخ این پرسش بود که از چه زمانی و طی چه مسیری، آخوندها همه گروهها و جریانات انقلابیون را حذف کردند و پایه های حکومت استبدادی شان را بنا نهادند؟ چگونه آزادی به استبداد ختم شد؟ نقش و عملکرد افراد و گروهها و حتی مردم چه بوده است؟

از نوشته های روزنامه ها میتوان به این واقعیت پی برد که از دوران نخست وزیری بختیار تا اواخر مرداد ۵۸ یعنی تقریبا هفت هشت ماه، فضای مطبوعاتی ایران آزاد بود بطوریکه همه گرایشات چپ و راست و مذهبی و ملی و غیره نشریه و مجله داشتند (به استثنا پادشاهی خواهان و مشروطه طلبان بخاطر کینه و تنفری که نسبت به حکومت شاه در جامعه بوجود آمده بود بطوری که آنها را طاغوتی و ساواکی می نامیدند).

البته در همین فضای آزاد، حملات گاه و بیگاه گروههای متعصب حزب اللهی و مذهبی به چاپخانه ها و دکه های فروش نشریات گروههای چپ و مجاهدین و حزب توده و غیره وجود داشت اما نسبتا و در کل، یک فضای آزادی برای همه گرایشات بود که متناسب با حال و هوای دوران پرهیجان و پرتلاطم آن روزگار بود.

اما عمر این فضای آزاد در تابستان پنجاه و هشت تمام شد یعنی در مرداد ماه. البته روزنامه آیندگان خیلی زودتر توقیف شد که توضیحات آن در اینجا نمی گنجد.

اما چه اتفاقی افتاد؟

در اولین تابستان انقلاب، بسیاری از مردم مطابق همه سالهای قبل به مسافرت شمال رفتند و در سواحل دریای مازندران زن و مرد شنا می کردند که باعث اعتراض گروهی از متعصبین مذهبی در شهرهای شمالی بخصوص در بندر پهلوی (انزلی) را بدنبال داشت. خبر ایین اعتراضات جسته و گریخته در روزنامه های دولتی مثل کیهان و اطلاعات چاپ شد و احتمالا توسط آخوندها به دفتر خمینی هم رسیده بود.

در یکی از روزهای گرم مرداد گروهی از کارکنان رادیو به دیدار خمینی رفتند که خمینی به صراحت گفت از این به بعد موسیقی پخش نکنید! او همچنین به شنای مختلط مرد و زن در سواحل دریا اشاره کرد و گفت: ما انقلاب نکردیم که عده ای زن و مرد فاسد بروند کنار دریا آب بازی بکنند و با هم قاطی بشوند و یک کارهایی بکنند که در شان اسلام نیست. مردم بندر انزلی خودشان حساب چنین افرادی را می رسند!

بدنبال این سخنرانی هم موسیقی در سراسر ایران ممنوع شد و هم شنای زنان در سواحل دریا. این نخستین قدمی بود که کشور رنگ و بوی حکومت طالبانی بخود گرفت. هیچ یک از روشنفکران و گروههای سیاسی از راست و چپ به این کار خمینی اعتراض نکردند.

سرکوب مردم در کردستان

همزمان با این اتفاقات و جو ملتهب سیاسی،  ناارامی هایی در شهرهای غربی و کردستان بصورت پیاپی روی میداد. از ماجرای کشتار خونین مردم نقده شروع شد بعد شهرهای مریوان و سنندج و کامیاران و سقز و مهاباد. واقعیت چگونگی این ناآرامی ها زیاد مشخص نیست. در روزنامه های رسمی مثل کیهان و اطلاعات این ناآرامی ها را به ضد انقلاب و امریکا و اسرائیل و حتی اردشیر زاهدی نسبت می دادند!

اما در لابلای صفحات همین روزنامه ها بارها می خوانیم که رهبران احزاب مهم کردستان مثل قاسملو عزدالدین حسینی و مفتی زاده و غیره مرتب به تهران می آمدند و خواسته های مردم کردستان را با بازرگان و حتی خمینی درمیان می گذاشتند اما همواره با سرکوب مواجه میشدند تا آنکه گروهی از سپاه پاسداران به مریوان حمله می کنند و چنان کشتاری راه می اندازند که مردم از ترس شهر را ترک می کنند و به کوهها و روستاهای اطراف پناه می برند. عکسها و تصاویر متروکه شدن شهر مریوان در روزنامه ها هست.

بدنبال این سرکوب، مردم دیگر شهرهای کردستان کنترل جاده ها را بدست می گیرند و عملا استان های کردستان و آذربایجان غربی از کنترل جمهوری اسلامی بیرون می رود. لازم به ذکر است که از همان ابتدای شروع انقلاب اسلامی، کردستان با این انقلاب زاویه داشت و انقلابیون تا مدتها در آن شهرها پایگاهی نداشتند.

در تهران، برای سرکوب مردم کردستان به دولت موقت فشارهای زیادی وارد میشد و حتی فرمانده ارتش از سمت خود استعغا داد چون می گفت ارتش نباید در سرکوب داخلی دخالت بکند. ارتش را ساخته اند برای حراست مرزها در برابر دشمنان خارجی.

بهرحال عده ای از انقلابیون از  مجاهدین خلق گرفته تا مذهبی های دو آتشه و حتی گروههای ملی مثل حزب عدالت ایران و غیره برای کمک به پاسداران به کردستان اعزام شدند و فرمانده وقت سپاه (ابوشریف) به همراه چمران با یک هلی کوپتر ارتش و تعداد زیادی از نیروهای زمینی ارتش و سپاه به شهر پاوه حمله کردند. درگیری ها بحدی بود مجبور بودند از نیروی هوایی کمک بخواهند. دهها تانک و نفربر ارتش از بین رفت و نهایتا پاوه بدست پاسداران افتاد.

دقیقا این اتفاقات همزمان شد با سخنرانی های بسیار تند خمینی که می گفت ما اشتباه کردیم به شما آزادی دادیم چون خیال می کردیم با آدم طرفیم!

همین شور و هیجان انقلابی و بگیر و ببند باعث شد که خمینی در سخنرانی هایش علنا تهدید کرد که هرکس حرف های ضدانقلابی بزند قلمش را می شکنیم. طبق معمول هر سخنرانی خمینی باعث میشد دولت و ارگان های انقلابی مثل سپاه و دادگاههای انقلاب و غیره حرفهای خمینی را تبدیل به قانون بکنند. بخاطر همین سخنرانی خمینی می بینیم در مرداد ماه ابتدا از سوی میناچی وزیر ارشاد ملی دولت بازرگان لیستی از روزنامه ها به دادگاه انقلاب ارسال می شود و درخواست بسته شدن آنها میگردد.

دادستان انقلاب علاوه بر آن لیست، خودش لیستی جداگانه از همه نشریات چه در تهران و چه در تهران را تهیه می کند و انتشار همه آنها را ممنوع می کند.

جالب است که همه گروهها در این دوره دست شان آلوده است و کارنامه سیاهی دارند از مجاهدین خلق و چریکهای فدایی بگیرید تا جبهه ملی و ملی- مذهبی ها، همگی در نه تنها در برابر حکم های سرکوب گرانه خمینی اعتراض نکردند بلکه همراهی هم کردند.

در تصویر زیر می بینید که حزب عدالت ایران (داریوش فروهر) دارای یک شاخه نظامی بود به نام سیاه جامگان. این گروه اولین گروهی بودند که برای کمک به پاسداران به کردستان رفته بودند:

به اشتراک بگذارید:
0 0 رای
ارزیابی این پست
مشترک شوید
پیام رسانی در صورت
guest
1 نظر
قدیمی ترین
تازه ترین پر رای ترین
بازخوردهای درون متنی
همه نظرها
1
0
اگر مایلید نظر بدهیدx
()
x