مجتهدی که حوصله نداشت بمیرد، آنرا به تعویق انداخت!

ایت الله اراکی در مورد استادش چنین میفرمودند:

زمانی که آیت الله حائری یزدی رحمه الله علیه در کربلا ساکن بودند، شبی در خواب می بیند که به او می گویند: «از عمر شما فقط ده روز باقی مانده».

اما ایشان چون مشغله اش زیاد بود توجهی به این موضوع نکرد!

روز دهم که شیخ بهمراه چند تن از دوستان برای استراحت به باغی میروند، ناگهان حالش خراب میشود و او را به منزل برمیگردانند و به حالت احتضار در بستر میخوابانند.

در همان حال شیخ یاد ان خواب می افتد و متوجه می شود که امروز روز دهم است. در همان حال بیماری و در میان بستر رو به سوی گنبد سیدالشهدا علیه السلام می کند و عرض می کند: یا مولا الان کارهای زیادی دارم که باید انجام بدهم و سرم شلوغ است و زمان مناسبی برای مردن نیست! مستدعی است مدتی را تمدید فرمایید!!

ناگهان می بیند سقف اتاق شکافته شد و دو نفر امدند برای قبض روح اما یک ملکی هم آمد و به آنها گفت: تمدید شد. بیایید برویم!

منبع: نشریه نصیحت- شماره 129 تاریخ 29/1/1374

 

 

به اشتراک بگذارید: