مجتهدی که روسری حضرت زینب را گرفت و بخودش مالید

علامه نوری (ره) روایت می کند از سید محمد باقر سلطان آبادی که از بزرگان ارباب فضائل و راسخین در علم بود که فرموده است در بروجرد به چشم درد سختی مبتلا شدم که از آنجا مرا به سلطان آباد (اراک) آوردند درد چشمم شدت یافت به قدری ورم کرد که دیگر سیاهی چشمم ناپدید گشت پدرم همه اطبای شهر را آورد و همه از معالجه عاجز گشتند و من فوق العاده نگران و اندوهناک شدم، یکی از دوستان گفت: بهتر است برای استشفا به زیارت مشاهد مشرفه بروی و من عازم سفر کربلا هستم چنانچه از تربت پاک کربلا بر چشم بکشی شفا یابی در این مورد به طبیب ها مراجعه کردم گفتند: با این حال اگر حرکت کنی یک مرتبه کور خواهی شد و به منزل دوم نخواهی رسید که از دیده محروم می شوی، من با توکل به خدا به همراه رفقا بسوی کربلا حرکت کردم و در منزل دوم مرض شدت کرد و چنان چشمم به درد شدید دچار شد که از فشار درد چشم راست به چشم چپ نیز سرایت کرد همه رفقا مرا ملامت کرده گفتند بهتر است مراجعت کنی و چون موقع سحر شد درد کمی آرام گرفت من به خواب رفتم در عالم خواب حضرت زینب سلام الله علیها را دیدم و بر آن حضرت وارد شدم و گوشه مقنعه او را گرفته بر چشم خود کشیدم و از خواب بیدار شدم دیگر هیچ المی و دردی در چشمم حس نکردم و سفر را به پایان رساندم و آن واقعه را به رفقا گفتم آنها به چشمم نگاه کردند و گفتند هیچ آثاری از بیماری چشم معلوم نیست.علامه نوری حکایت دیگری شبیه این کرامت از مرحوم ملافتحعلی سلطان آبادی نقل می فرماید که خود شاهد و ناظر آن بوده است.

منبع: منتخب التواریخ، ص 561

به اشتراک بگذارید:
0 0 رای
ارزیابی این پست
1 نظر
قدیمی ترین
تازه ترین پر رای ترین
بازخوردهای درون متنی
همه نظرها