مجتهدی که مخارج سفرش را امام زمان به ریال فرانسوی پرداخت!

خاطره‌ای به یادم افتاد که برمی‌گردد به دوران دانشجویی من در اواخر دهه هفتاد در شهر … . دو تن از همدوره ای های من نواری از آخوند گردن کلفتی‌ موسوم به کافی‌ که در ضمن از صدائی نکره‌ هم برخوردار بود به من دادند و از من خواستند تا با حوصله به آن گوش دهم بلکه بدین وسیله نور ایمان به دل تاریک من تابیده بشود با شنیدن این نغمه دلاویز روحانی….

شیخ مانند هنر پیشه‌ای کار کشته از بالای منبر به ارشاد مردم پرداخته بود و داستان‌های عبرت آموز ابداع میکرد. تعجب من در این بود که دانشجویانی مثل این دو تن چقدر قشری و متعصب هستند که با شنیدن سخنان این شیخک تسبیح هیچ توهینی به سطح آگاهی‌ و شعور آنها که نمی‌شود هیچ بلکه صراط مستقیم و حبل متین هم هست برای ایشان سخنان لاطایل این زالوی فربه و به خاطرش ممکن است خون هم بریزند. داستان در مورد سید بحر العلوم بود و اقامتش در حجاز به قصد به جا آوردن حج، اما سفر سید مزبور به درازا کشیده بود و در آنجا شیعیان نبودند که مخارج سفر ایشان را تامین کنند. [شیخ کافی‌ در اینجا به ظرافت به ذهن بیمار شنوندگان القا میکرد که تامین مالی‌ علمای اسلام وظیفه عموم شیعیان است] چند روز بعد از این ماجرا جوانی‌ نورانی به در خانه سید می‌‌آید و سراغش را از پیشکارش می‌گیرد و سید با دیدن وی که سوار بر اشتری بوده خم میشود تا جوان نورانی پای بر پشت ا‌و گذارده و پیاده شود. [در اینجا کافی‌ ضرورت دست بوسی و احترام بر بلند پایگان مذهبی‌ را به طرز رندانه گوشزد می‌کند] با رفتن جوان, سید پیشکارش را به بازار می‌فرستد تا چکی‌ که جوان به وی داده نقد کند. استاد کافی‌ در اینجا تاکید میکنند که پول رایج در آن زمان به ریال فرانسوی بوده است!!! در بازگشت از بازار، پیشکار از سید داستان چک را جویا میشود. [در اینجا کافی‌ شروع به گریستن می‌کند] و هم اینجا نقطه اوج داستان است که کافی‌ از زبان سید به پیشکار میگوید تو فکر میکنی‌ ما آقا نداریم؟ تو گمان بردی ما بی‌ صاحبیم؟ …. [صدای گریه حضار در نوار به گوش می‌رسد] آن جوان نورانی امام زمان بود و صاحبان صرافی هم حسنین بودند. پیشکار با شنیدن این مطلب به بازار باز میگردد اما نه نشانی‌ از تاک هست نه از تاک نشان!

من به شخصه نگران نسلی هستم که از این لمپن‌ها پس خواهد افتاد و آینده جامعه به دست آنان خواهد بود، دست آخر هم نتوانستم بفهمم چرا برای داشتن یک اسلحه باید حتما جواز داشت اما هر بیشعوری میتواند بدون داشتن جواز به باز تولید بیشعور‌های بیشتر برای نسل‌های آینده بپردازد؟!

به اشتراک بگذارید:
12 نظر
قدیمی ترین
تازه ترین پر رای ترین
بازخوردهای درون متنی
همه نظرها