مجتهدی که مخالف پنکه بود

منزل ما مقابل منزل آیت الله آشیخ مرتضی زاهد بود. هر هفته یک شب جلسه ای داشتیم و جناب شیخ به منزل ما می آمدند و پس از ادای نماز مغرب و عشا که به جماعت میخوانیدم ایشان مسئله و حدیث و موعظه میگفتند.
شب تابستان گرمی بود. به تازگی پنکه های خارجی به بازار آمده بود. پدرم یکی از پنکه های برقی را خریده بود و به منزل آورده بود.
هنگامی که جناب شیخ مشغول نماز جماعت شد، پنکه را روشن نمودیم بطوریکه هوای اتاق خنک شد.
پس از آنکه معظم له از نماز فارغ گردید رو کرد به مرحوم پدرم و گفت:
حاج ممد حسن! چه شد که هوای اتاق خنک گردید؟
مرحوم پدرم عرض نمود: آقا، بادبزن برقی روشن نمودیم که جدیدا از خارج آمده است.
جناب شیخ ابتدا فرمودند: چیز خوبی است. بعد بلافاصله شروع کردند به گریه کردن بطوری که همه ما منقلب شدیم.
مرحوم پدرم عرض کرد: آقا، چیزی شده؟
جناب شیخ فرمودند: در این فکر هستم که اگر فردای قیامت خداوند متعال از من سوال نماید که چرا از کارها و مصنوعات دشمنان من تعریف نمودی چه جوابی دهم؟

کتاب خاطراتی از صالحین – ص ۴۸

به اشتراک بگذارید:
0 0 رای
ارزیابی این پست
مشترک شوید
پیام رسانی در صورت
guest
2 نظر
قدیمی ترین
تازه ترین پر رای ترین
بازخوردهای درون متنی
همه نظرها
2
0
اگر مایلید نظر بدهیدx
()
x