مجتهدی که مخترع روضه خوانی بود

در دوره تیموریان آخوندی  زندگی میکرد به نام ملا حسین کاشفی که با دختر یک آخوند اهل تسنن ازدواج کرده بود و همین باعث شد که در بین مردم متهم به سنی بودن بشود.

در کتاب های مختلف درباره مذهب این شخص شک و گمان های بسیاری هست. برخی میگویند اصلا معلوم نیست او شیعه بوده یا سنی و یا یک دکان دونبش.

نوشته اند او روزی در سبزوار بالای منبر بوده که پیرمرد متعصبی از میان شیعیان با یک چماق میرود جلوی منبر می ایستد و با صدای بلند می گوید: یا شیخ! زود باش پاسخ این سوال من را بده تا معلوم شود تو شیعه هستی یا سنی؟

می گوید: تو که میگویی جبرئیل ۱۲۰۰۰ مرتبه بر پیامبر نزول کرد. بگو ببینم جبرئیل چند بار بر حضرت علی نزول کرد؟!

ملا حسین کاشفی با خودش فکر کرد که اگر بگوید جبرئیل بر علی هم نزول می کرد که معنی اش این است که علی هم پیامبر بوده که صحیح نیست و مردم به او خواهند خندید و اگر بگوید هیچی یعنی تایید کرده که علی آدم بیکار و بدرد نخوری بوده و دراینصورت مردم حتما با چماق می زنند نابودش را می کنند.

بنابر این مثل بقیه حقه بازی های آخوندها می گوید: اتفاقا تعداد نزول جبرئیل بر علی دو برابر پیامبر بوده چون پیامبر فرمود “انا مدینه العلم و علی بابها” یعنی من شهر علم و دانش هستم و علی هم دروازه آن است. بنابر این جبرئیل یکبار وارد و یکبار خارج میشده!

این پاسخ باعث تمجید و تحسین و تشویق مردم میشود و هدایای زیادی برای او جمع میشود و آوازه او به هرات هم میرسد و مورد توجه سلطان هرات (میرعلیشیر) قرار می گیرد و به هرات مهاجرت نموده و از همراهان سلطان میگردد. سلطان چند قریه را به او تقدیم می کند. (در آن دوران وقتی کسی مالک روستایی میشد، در واقع مالک همه چیز آنجا میشد از زمین و باغ و محصولات کشاورزی و دامپروری بگیر تا صاحب احشام و گله های گوسفند و اسب و الاغ و حتی مالک جان ساکنین هم میشد)

بهرحال این آخوند که وقتی دید اوضاع بر وفق مرادش افتاده کتابی نوشت به نام “روضه الشهدا” که در آن چگونگی کشته شدن حسین در کربلا را با آب و تاب توضیح می دهد گویی در صحرای کربلا دوربین کار گذاشته بوده و همه اتفاقات را لحظه به لحظه گزارش داده است.

از آنجا که این شخص مورد توجه سلطان هرات بوده، در حضور درباریان به خواندن این کتاب میکرده و مورد استقبال دیگران قرار میگرفته است. کم کم دیگر ملاها که حافظه خوبی داشتند و یا سواد خواندن داشتن در بالای منبرها شروع می کنند به خواندن داستان های این کتاب.

یعنی هرکس بلد بوده کتاب روضه الشهدا را بخواند به او عنوان روضه خوان لقب میدادند و این شغل روضه خوانی سالها در روستاها رواج یافت تا آنکه در دوره قاجار مورد حمایت شاهان قرار گرفت و به مساجد و محافل شهری هم سرایت کرد.

به اشتراک بگذارید: