مجتهدی که میدان مغناطیسی قویی داشت!

فرزند یکی از تجار اصفهان وقتی از مدرسه به سوی خانه میرفته از جلوی دکان آهنگری و جوشکاری عبور می کند که ناگهان تکه ای فلزی پرت میشود و وارد چشم او میشود.

سریعا او را به بیمارستان اصفهان انتقال میدهند و پس از انجام عکس ها و کارهای مقدماتی پزشک جراح چشم نظر خود را چنین اعلام می کند:

براده آهن روی عصب چشم قرار گرفته و باید در اسرع وقت چشم این جوان تخلیه شود و اگر ظرف 24 ساعت آینده این کار انجام نشود چشم دیگرش هم کور میشود.

پدر ناامید و دل شکسته، فرزند خود را به طرف تهران برده و در بیمارستانی بستری می نماید تا جراحی شود.

چند ساعت قبل از جراحی، پدر ناامید و دلشکسته به یاد حضرت آیت الله ابطحی می افتد. به ایشان زنگ می زند و ماجرا را نقل می کند. حضرت آیت الله میفرمایند اصلا نگران نباش من خودم از راه دور آن براده آهن را از داخل چشم فرزند تو بیرون می آورم! بشرطی که تو همین الان رو به قبله بنشین و متوسل بشو به حضرت ابالحسن سلطانعلی علیه السلام( حضرت سلطانعلی اسم یک امامزاده ای است در اطراف یزد)

آن شخص همه دستورالعمل های مرحوم ابطحی را عمل می کند.

وقتی پزشک معالج وارد اتاق عمل میشود از پرستارها میخواهد قبل از عمل یکبار دیگر از چشم آن کودک عکس بگیرند. وقتی عکس را به نزد پزشک می برند به پرستارها پرخاش می کند و میگوید این عکس مال این بیمار نیست. پرستارها دوباره عکس می گیرند و باز پزشک می گوید لابد اشتباه کردید این عکس مریض نیست. خلاصه برای بار سوم این کار را می کنند و پزشک دوباره چشم را معاینه می کند می بیند اصلا چیزی توی چشم بیمار نیست. سالم سالم است!

آن پزشک که اهل دین و مذهب نبود در همانجا ایمان می آورد و لباس های آن بیمار را تکه تکه می کند و برای تبرک بین پرستاران تقسیم می کند!

منبع: کتاب در شعاع جانان- ص 542

به اشتراک بگذارید:
3 نظر
قدیمی ترین
تازه ترین پر رای ترین
بازخوردهای درون متنی
همه نظرها