مجتهدی که هر چیز دستش می رسید جر میداد

یکی از عالمان ربانی و اهل باطن و صاحب مقامات عالیه و علوم الهیه، مرحوم آیت الله حاج شیخ علی اکبر الهیان تنکابنی (متوفای 1380 قمری) دایی مرحوم آیت الله حاج شیخ مجتبی قزوینی خراسانی بوده است.

آیت الله خزعلی در مصاحبه ای که در کتاب “متأله قرآنی” درج گردیده، داستان عجیبی را به این شرح نقل می-کنند:

“از مرحوم حاج شیخ مجتبی قزوینی که به بنده محبت داشتند، تقاضا کردم که مایلم یک جلسه ای بنده باشم و حضرتعالی و دوست دارم در آن جلسه، شما از چیزهایی که با دو چشم خود دیده اید و نه چیزهایی که در روایات شنیده اید، برایم بگویید. تا اینکه عصر شنبه ای ایشان به منزل ما آمدند و من طلبه ای بودم و نامی نداشتم و منزل ما نیز خلوت بود.هرچند که ایشان معروف بودند و منزلشان پر رفت و آمد بود، بالاخره ایشان تشریف آوردند منزل ما و صحبت های ایشان برای من به قدری نافذ و نافع بود که وقتی ایشان تشریف بردند یک نماز مغرب و عشایی خواندم که هم اکنون نیز هر وقت آن رابه یاد می آورم لذت می برم، حالی به من دست داد در اثر فرموده های ایشان که الآن هم از آن نماز لذت می برم.”

آیت الله خزعلی می افزایند: “از جمله مطالبی که حاج شیخ مجتبی قزوینی گفتند و من درخواست کرده بودم که آنچه با دو چشم خود دیده اید را بگویید. ایشان از دایی شان مرحوم آیت الله حاج شیخ علی اکبر الهیان نقل کردند. ایشان گفتند

من به دایی ام حاج شیخ علی اکبر الهیان گفتم: دایی، این آیه ” أَلَنَّا لَهُ الْحَدِیدَ” که درباره حضرت داوود است. یعنی ایشان بی کوره و بی آتش آهن را ذوب می کرد، چگونه است؟

ایشان در واقع می خواست دایی را تحریک کند که موفق شد و دایی گفت؛ نرم شدن آهن برای حضرت داوود که چیزی نیست! حضرت داوود مقامش بالاتر است. خداوندمتعال آهن را برای طلبه ای نرم می کند! سپس فرمود سینی مسی کنار دیوار (که بسیار بزرگ بود) را بیاور و من آوردم. سینی را گرفت و آن را مثل کاغذ پاره کرد!! این را  من به چشم خود دیدم!”

به اشتراک بگذارید:
0 0 رای
ارزیابی این پست
6 نظر
قدیمی ترین
تازه ترین پر رای ترین
بازخوردهای درون متنی
همه نظرها