مجتهدی که پشتش میخارید!

روزی با محمد رضا حکیمی از شاگردان شیخ علی اکبر الهیان و نویسنده کتاب مکتب تفکیک می باشد به روستای سردسیر جنت رودبار رفته بودیم.

در میان کوه ماری سمی را یافتیم که از وجود ما بیمناک شده بود.

محمد رضا حکیمی پیش رفت و زمزمه ای کرد و دستی بر بالای مار کشید و مار چون چوب خشکی شد. آن را برداشت و از پس گردن در پیراهن خویش کرد و بیرون کشید. چند بار این کار را کرد که گویی می خواهد با چوب خشکی پشتش را بخاراند. با آن چون چوب خشکی بازی کرد.

سپس وردی بر آن چوب خشک خواند و آن را برزمین نهاد.

مار دوباره جان گرفت و به آرامی راه خویش را در پیش گرفت و رفت!!

4 نظر
قدیمی ترین
تازه ترین پر رای ترین
بازخوردهای درون متنی
همه نظرها
4
0
نظر بدهیدx
()
x