مجتهدی که 50 درصد پورسانت گرفت

داستانی را که در زیر می خوانید مکررا در چند کتاب مختلف که درباره کرامات دروغین آخوندها نوشته اند را دیده ام و بار اول اصلا نفهمیدم که کجای این داستان کرامت است؟ این داستان خود مثالی گویا از کلاشی و پدرسوختگی و مفت خوری مجتهدین است. طرف با گداهای محل کنسرسیوم تیغ زدن حاکم شهر را داشته و از این طریق مفت خوری میکرده. برویم سراغ اصل ماجرا:

مرحوم شیخ جعفر کبیر نجفی (کاشف الغطاء) وارد اصفهان شد و چندی آنجا اقامت فرمود. پس خواست که از آن شهر تشریف ببرد از منزل بیرون آمد و بر مرکب سوار شد.

در این وقت سیدی آمد و از شیخ سؤال کرد که فقیرم و مبلغ یکصد تومان مخارج ضروریّه دارم و از شما می خواهم، شیخ فرمود که تو دیر آمدی اکنون من در حال شروع یک سفر هستم.

سید اصرار زیاد کرد. در آن زمان امین الدّوله حاکم اصفهان بود. شیخ به آن سید گفت برو به امین الدّوله بگو که شیخ گفته صد تومان به من بده!!

سیّد گفت شاید امین الدّوله نداد تو هم که داری می روی. شیخ گفت من همینجا سواره می مانم تا تو مراجعت کنی پس شیخ سواره توقّف کرد.

سید به نزد امین الدّوله رفت و پیغام شیخ را رسانید. امین الدّوله گفت شیخ کجاست؟ آن سیّد گفت سواره ایستاده تا من برگردم.

امین الدّوله به ملازمین (همراهان) گفت هر چه زودتر صد تومان را بیاورید.

ملازمین یک کیسه پول را آوردند خواستند که بشمارند زیرا وجه بیشتر از صد تومان بود امین الدوله با عجله گفت می ترسم طول بکشد و شیخ خودش باینجا بیاید آنوقت بیشتر از اینها باید به او پول بدهیم.

پس بدون شمارش ، آن کیسه را به سید دادند. سید آن را به نزد شیخ آورد. شیخ هنوز ایستاده بود دستور داد پولها را شمردند مبلغ دویست تومان شد. صد تومان به سید داد. سید مطالبه صد تومان دیگر را نمود.

مرحوم شیخ جعفر نجفی فرمود تو صد تومان بیشتر از ما نخواستی بقیه اش را دیگر به تو نمیدهم.

(ملاحظه فرمودید که آخوندها کارشان تیغ زدن حاکمان و مردم بوده. حتی از یک فقیر بیچاره نیز پورسانت میگرفتند)

به اشتراک بگذارید: