محاسبه سود و زیان در زندگی

عقل ابزاری است که انسان را قادر می کند دائما برای هر کاری و هر حرکتی، به محاسبه سود و زیان آن بپردازد. بعنوان مثال، کارکرد عقل را در هنگام رانندگی درنظر بگیرید. وقتی ماشین به یک تابلو ایست و یا چراغ قرمز نزدیک میشود، عقل فورا بکار می افتد و سود و زیان توقف و یا ادامه حرکت را بررسی می کند و به عضلات پا فرمان میدهد پدال ترمز را بفشارد و یا بی خیال توقف شود و پدال گاز را فشار دهد.

کاربرد این سود و زیان در همه مراحل زندگی انسان در جریان است. عقل برای همه فعالیتهای روزمره انسان سود و زیان را محاسبه می کند. از خوردن و خوابیدن بگیر تا جنگیدن و صلح کردن و مهاجرت و تحصیل کردن و انتخاب شغل و سرمایه گذاری و غیره. اما انسانها در بکارگیری عقل در تصمیماتشان یکسان عمل نمی کنند و بخاطر همین است که بعضی از رانندگان با دیدن چراغ قرمز و یا تابلو ایست، توقف نمی کنند. این افراد به کارکرد عقل شان اعتماد ندارند و بخاطر همین بی خیال نتیجه سود و زیان محاسبه شده می شوند و به حرکت خود ادامه می دهند.

نکته مهم این است که بدانیم عقل مثل کامپیوتر است. از خودش چیزی طراوش نمی کند بلکه نتیجه محاسباتش بستگی به اطلاعاتی است که شما به آن می دهید. اگر اطلاعات شما غلط باشد، قطعا نتیجه محاسبات کامپیوتر هم اشتباه از کار در می آید. 

همین اتفاق در سال ۵۷ رخ داد. مردم ایران بر اساس اطلاعات غلط و نادرست تغییر رژیم را به سود خود می پنداشتند و دست به انقلاب زدند. به عبارت دیگر عقل جمعی ایرانیان در محاسبه سود و زیان دچار اشتباه شد زیرا داده های ورودی به مغزشان (یا عقل شان) اشتباه بود. چه از نظر قضاوت شان درباره خاندان پهلوی، چه علم و اطلاع شان از اسلام و آخوند و چه اطلاعاتشان از مناسبات سیاسی جهانی و منطقه ای.

نتیجه این اطلاعات نادرست، یک محاسبه نادرست سود و زیان مهلک و ویرانگر شد.

بعد از انقلاب، دوباره عقل ایرانی به کار افتاد. آیا می توان وضعیت را تغییر داد؟ سود و زیان مخالفت با وضعیت موجود چیست؟ این کلنجارها مدتی ادامه یافت. مرور زمان و تجربیات سرکوب ها، اعدام ها و شکنجه ها باعث شد تا ایرانی به فکر مهاجرت از ایران بیفتد. چرا؟ چون سود مهاجرت از ایران به ضرر زندگی زیر سایه آخوندها می چربید. یک ایرانی قبل از اینکه ایرانی باشد یک انسان است و می خواهد زندگی کند. 

همه ما که به هر طریق به خارج کشور آمده ایم، برای زندگی آمده ایم نه برای مردن. اگر قرار به مردن و زجر کشیدن و تحقیر شدن بود در همان ایران می ماندیم. اکنون ما که در این شرایط قرار داریم منطقی نیست به کسانی که در داخل ایران زندگی مشقت باری را تحمل می کنند غر بزنیم که چرا به خیابان نمی آیید و جان خود را بخطر نمی اندازید؟ قطعا آن ایرانی داخل کشور نیز مثل ما محاسبه سود و زیان به خیابان آمدن را می کند و ترجیح میدهد فعلا ساکت بماند و منتظر فرصت بماند.

من باور ندارم مردم ایران ترسو هستند و یا بی غیرت شده اند و یا در خواب غفلت بسر می برند. اگر میخواهیم ایران از این بن بست بیرون بیاید باید شرایط به گونه ای متحول شود که محاسبه سود و زیان در خانه نشستن و یا به خیابان آمدن تغییر کند. چگونه؟

این همان چیزی است که ما که در خارج کشور زندگی می کنیم در تحقق این امر موثرتر میتوانیم عمل کنیم. در این باره بیشتر خواهم نوشت. 

 

به اشتراک بگذارید:
0 0 رای
ارزیابی این پست
4 نظر
قدیمی ترین
تازه ترین پر رای ترین
بازخوردهای درون متنی
همه نظرها