مردم بدبین فقط قهرمان مرده خواهند داشت

سخت است که قهرمان مردم بدبین باشی و زنده بمانی. میتوانی زنده بمانی اما دیگر قهرمان نخواهی بود چون زنده ماندن قهرمان در میان مردم بدبین نشانه دروغین بودن او، ضعف، ترس و یا حتی خیانت است. این مردم که بدبینی قدرت تفکر منطقی را از آنها میگیرد و حکومتها را دارای قدرت بی حد و حصر میدانند مرتب میپرسند پس چرا او را نمیکشند؟ چرا آن دیگری مرد و این هنوز زنده است؟ آه، قهرمان واقعی او بود که مرد.

فرق نمیکند که باشی و چقدر هزینه داده باشی. خواه مانند نسرین ستوده و نرگس محمدی سالها برای حقوق بشر تلاش نموده باشی، خواه مانند منوچهر بختیاری عزیزترین کست قربانی رژیم گشته و تو در زندانش باشی، خواه مثل محمد نوریزاد سالها افشاگری و سنت شکنی نموده باشی، خواه چون اسماعیل عبدی برای درخواست حقوقت زندان و شکنجه دیده باشی؛ خواه چون مسیح علینژاد بزرگترین حرکت علیه حجاب اجباری را شکل داده و صدای زنان ایران شده باشی، خواه چون شجریان زندگی هنری ات را فدای مردم نموده باشی و خواه چون شهبانو عمری به فرهنگ کشور خدمت کرده باشی. تنها مقداری تهمت و افترا و حرفهای عامه پسند و تئوری توطئه برای تخریب تو کافی است. مردم بدبین عاشق تئوری توطئه هستند و اینگونه تئوری ها برای آنها بسیار باورپذیرتر از حقیقت است. حال این بدبینی را با نادانی و عدم تحقیق و تفکر منطقی و گاه حسادت بیامیزید تا نمائی از برخی مردم ایران بیابید.

سخنان بدبینانه این مردم نادان که به قهرمانهای خود میتازند برای حکومت جنایتکاری چون رژیم اسلامی از بانگ کریه الله اکبر نیز دلنوازتر است. مردمی که قهرمان زنده نداشته و در حال خودزنی باشند از پیش نبرد را باخته اند. چنین حکومتی فقط احتیاج دارد که تعدادی مزدور در میان این مردم جا دهد که تئوری های توطئه را تکرار کنند تا هر سینه ای را که برای ملت سپر شده هدف تیر نادانی و بدگوئی همان ملت سازد. ملتی که با همان بلاهت هزاران ساله مجازات پیش از عمل میکند. ملتی که هر کس برایش دل سوزاند در آخر چون صادق هدایت چیزی جز یاَس در رفتار آن نیافت و چون کسروی خونش هدر شد و برای قاتلش گوسفند کشتند.

نمیگویم باید خوش باور بود و هر چیزی را پذیرفت اما بدبینی بی اساس هم جامعه را فلج میکند. باید حقایق را جست و کلاه خود را قاضی نمود و هر سخن بی اساسی را از سوی هر کس که میخواهد باشد رد کرد. منطق حقیقت و درایت باید جانشین منطق گوسفندی و دنباله روی شود. سنجش هر سخن و هر ادعا باید جانشین پژواک تهی از پرسش آن باشد. باید نه تنها در حقیقت هر سخن بلکه در انگیزه گوینده نیز نظر کرد. ما وظیفه داریم که نه تنها جلوی تخریب قهرمانانی که لکه سیاهی در پرونده شان نیست بگیریم بلکه با پذیرش این اصل که انسان جائزالخطا است سالها مبارزه و فداکاری از سوی بعضی مبارزان را پوزشی برای اشتباهات گذشته آنان بیابیم.

گاه در توجیه این بدبینی میگویند که این مردم به خمینی اعتماد نمودند و چوبش را خوردند و حال قدرت اعتماد را از دست داده اند. خمینی چیزی بجز یک پیرمرد مرتجع و عقب مانده نبود و هرگز چیزی بجز ارتجاع و عقب ماندگی از او صادر نشده بود. این مردم چوب حماقت خویش را میخورند. حال هم میگویند ستوده مهره رژیم است و میخواهد این رژیم استمرار یابد و دعوت به انتخابات کند و ما دیگر ریسک نکرده و اعتماد نمیکنیم. کسی را که خود با حکومت مدارا نکرده مشوق مدارا میخوانند. نه آن زمان عقل داشتند و نه این زمان و هر بار هوچی گری و دام دام طبل توخالی کله شان را جایگزین حقیقت یابی و عقلانیت میکنند. اعتماد و کاهش ریسک حاصل دانش و تفکر منطقی است  هر چند هیچ حرکتی بدون ریسک نیست. قدر مسلم این است که قصاص قبل از جنایت بی معنی است. ستوده به چه دلیل باید خواهان استمرار این رژیم باشد؟ بر فرض محال که چنین شود همه اعتبار خویش را از دست خواهد داد و دیگر حرفش بی ارزش خواهد بود.  این رژیم مانند یک سم مهلک است که هر کس به آن دست بزند هلاک میشود. ستوده که جای خود دارد، زبانم لال و رویم به دیوار اگر خود شاهزاده هم خواهان استمرار این رژیم و یا مشروعیت دادن به آن به هر صورتی بشود همه اعتبار خود را از دست خواهد داد.  

گاه که میبینم خدمتگزاران این مردم چنین هدف تیر غضب جاهلانه آنها شده اند و در پای تویت رضا خندان آرزوی مرگ همسرش نسرین ستوده را میکنند و یا به مسیح علینژاد رکیک میگویند و طعنه میزنند که مهره رژیم است و یا به نوریزاد و ملکی و اسانلو و محمدی و بختیاری و عبدی و هر کس دیگر حمله میکنند دوست دارم نزد آنها بروم و دستی به شانه شان بزنم و بگویم ایرادی ندارد، اینها همان مردم نادانی هستند که به یختیار فحش میدادند، که مرگ بر شاه میگفتند، که اخراج رضا شاه از کشور را جشن گرفتند. هیچ چیز سخت تر از کمک کردن به مردم نادان و قهرمان زنده مردم بدبین بودن نیست. نمک نشناس نیستند اما نا آگاهند. در آینده شان هم باید تردید کرد. یعد از چهل سال آخوند را شناخته اند اما هنوز خود را نشناخته اند. تو اما به دل مگیر، اگر تو به آنها کمک نکنی چه کسی کمک کند؟

به اشتراک بگذارید:
0 0 رای
ارزیابی این پست
4 نظر
قدیمی ترین
تازه ترین پر رای ترین
بازخوردهای درون متنی
همه نظرها