مرگ بر یزید زمانه!

باز محرم دیگری آمد و جمهوری اسلامی درست در شرایطی که مردم دسته دسته میمیرند، میخواهد همچنان دکان دین فروشی اش باز باشد تا توده های ابله و بیچاره خدای ناکرده پشتشان باد نخورد و فراموش نکنند چقدر بوی گند جوراب و عرق مخلوط شده با گلاب و نعره های الاغ های طویله ولایت خوب و «معجزه گر» است.

هزار سال و اندی پیش فردی کله شق و لجباز به نام «حسین» که اجدادش در جنگ بدر «آب» را به روی اجداد «یزید» بستند ( قول میدهم اکثریت این داستان را نمیدانند که در جنگ بدر مسلمانان چاه های آب را به دستور محمد پر از سنگ میکنند) در یک ماجرای مضحک و خودخواهانه به قصد گرفتن قدرت از یزید و به اعتبار نامه هایی که اهالی کوفه برایش می فرستادند، راهی عراق میشود و یزید هم که از قضا فامیل همین حسین بوده است از حسین خواهش میکند که برگردد اما حسین که در عمل انجام شده قرار گرفته بود، وقتی میبیند خبری از نامه نویسان نیست و کسی از او حمایت نمیکند، دست به یک نبرد ابلهانه و نابرابر میزند که در طول تاریخ این واقعه دچار هزاران تحریف میشود و آنچه که امروز به عنوان واقعه کربلا به دست ما رسیده است در اصل معجونی از مراسم سوگواری ایرانیان برای سیاوش و بهانه ای ساخته شده برای فرار کردن از نژادپرستی افراطی اعراب بنی امیه بوده است.

ما ایرانیان مردمان متمدنی بوده ایم که همیشه عاشق میگساری و زلف یار و لب جوی و جوج و رقص و آواز هستیم. این خصلت ما که رکن اصلی هویت ما است در طول تاریخ در نبرد با مردمانی متمدن چو یونانیان و رومیان همیشه حفظ شده بود و اگر در جنگهای گذشته ما با «غرب» شکستی هم حاصل میشد؛ هرگز این شکست ها به «انکار» خویشتن نرسیده بود اما اگر کمی دقیق تاریخ این سرزمین را مرور کنیم میبینیم هر جا ملت ما با «توحش» افسار گسیخته روبرو شده است و هویت اصلی اش مورد تعرض قرار گرفته است، کمر خم کرده و شکسته شده است.

در چنین شرایطی در اکثر موارد ایرانیان به جای اینکه خود را عوض کنند، یا راه «مهاجرت» پیش گرفته اند و فلنگ را بسته اند ( نمونه اش مهاجرت زرتشتیان به هند در زمان لشگر کشی اول اسلام به ایران و ۱۴ قرن بعد در زمان غروه ۲۲ بهمن که ایرانیان به صورت میلیونی آواره و مهاجر میشوند ) و یا وقتی راه گریزی نبوده است ایرانیان سعی کرده اند «مهاجمان» را همشکل خود کنند!( البته بی انصافی است اگر از شجاعت نسلی که پهلوی ها با تکیه بر ناسیونالیسم ایرانی بار آوردند، آسان بگذریم و استثنای جنگ ایران و عراق را نادیده بگیریم؛ هر چند در آن جنگ هم ما شاهد «افشین» های سکس گروپ دوستی هستیم که برای اهداف شخصی خویش به میهن خویش خیانت میکنند.)

نمونه این همشکل کردن و همکاری با مهاجمان برای «بقا» را میتوان در همان زمان حمله اعراب به ایران دید. طبقه دهقان ساسانی خیلی زود برای حفظ خود از توحش بی حد و حصرتازیان چاره کار را در همکاری و همشکل کردن مهاجمان میبیند اما این دکترین خیلی زود دچار شکست میشود چرا که تازیان پس از یادگرفتن اصول مملکت داری شاهان ساسانی، فورا زبان «دیوان» را به عربی بر میگردانند و این همکاری تبدیل به سندرم زندانی و زندانبان ( امروزه به سندرم استکهلم معروف است) میشود.

در تاریخ خونین این سرزمین صحبت از ۲ قرن سکوت شده است و همیشه این تحقیری که ما ایرانیان از شکست ساسانیان از مشتی عرب بادیه نشین نصیبمان شده است را سعی کرده ایم با اسطوره سازی از شخصیت های در اقلیتی چو «بابک خرم دین» و «مازیار» کمی مرحم ببخشیم اما واقعیت این است که همین اسطوره های ضد اسلام هم سرانجام توسط ایرانیان و در نتیجه همکاری آنها با خلفای وقت از پا درآمدند.

آنچه که ما حل شدن خوی مهاجمان در فرهنگ ایرانی نامگذاری کرده ایم حداقل در مورد اعراب یک جعل تاریخی است. اعراب هیچوقت در فرهنگ ما حل نشدند بلکه آنها با حفظ هویت قبیله ای خود، اصول مملکت داری را از ایرانیان آموختند و چه تلخ که اکثر آنها امروز حکومت پادشاهی دارند و مردمانشان در رفاه و آسایش هستند و ما در مقابلش با برپایی شخمی ترین و ابلهانه ترین «جمهوری» تاریخ بشریت توسط نسلی بی نهایت ابله و کودن و وطن فروش و آخوند پرست و بی رحم و دروغگو و وقیح و شقی و جنایتکار به نام ۵۷ تی، ایران را به روز فعلی اش انداخته ایم!

نمونه دیگر اقوام مغول است.اقوام مغول گرچه همانند تازیان وحشی بودند اما تفاوت حمله آنها با تازیان در این است که آنها خدایی نداشتند که ما را مجبور به پرستشش کنند و همین بی مذهب بودن آنها باعث شد این همکاری و دگردیسی فرهنگی آنها به نفع ما شود و تیغ تیزشان در سرکوب ما کندتر!

بگذریم و برگردیم سر افسانه یزید و حسین که این واقعه تاریخی هم توسط ما ایرانیان دچار هزار و یک تحریف شده است. در داستانی که ساخته ما ایرانیان و شیعیان است حسین فردی است که تن به ذلت و بیعت با ستمگری به اسم «یزید» نمیدهد و در راه رسیدن به آرمانش از هیچ چیز وحشت نمیکند و تا آخرین قطره خونش در میدان نبرد می ایستد و مبارزه میکند و حتی شاهد مرگ فرزندانش نیز هست اما دریغا از ذره ای تسلیم و پشیمانی!

خب، این افسانه تحریف شده که حاصل نبوغ ایرانیان اسیر و گرفتار است اگر پیامی داشته باشد آن پیام چیزی نیست جز اینکه در برابر ظلم و ستم نباید تسلیم شد و اگر حتی تعداد شما کم است، مهم نیست و باید جنگید و در این جنگ اگر حتی عزیزترین اعضای خانواده شما هم به قتل رسیدند، باکی نیست مهم ایستادن در برابر ظلم و قبول نکردن بیعت با «ستمگر» است.

اگر قرار باشد مراسم محرم و عزاداری برای «سالار شهیدان» الگو باشد، براستی چه کسی ستمگرتر و جنایتکارتر از خامنه ای؟

ما در واقعه عاشورا شاهد هستیم که یزید اجازه سوگواری آزادانه به «زینب» خواهر حسین را میدهد و او آزادانه بر علیه یزید سخنرانی میکند و هیچکس هم از طرف یزید او را به «کهریزک» کربلا نمیبرد و تجاوز به او نمیکند! حالا خودتان مقایسه کنید یزدیان را با سپاه پاسداران خامنه ای که بچه های مردم را نه در میدان کربلا و شمشیر به دست چو حسین، بلکه با دستهای خالی به رگبار میبندد و جنازه آنها را هم از خانواده هایشان دریغ میکند و تازه بر خانواده هایشان فشار هم میگذارند که بیایند در صدا و سیما از قاتل واقعی تعریف و تمجید نیز کنند!

حالا به راستی خانواده حسین مظلوم تر هستند یا ملت فلک زده ایران؟

یزید و لشگرش ظالم هستند یا خامنه ای و اوباش سپاهی اش که به زن و پیر و کودک و‌نوجوان در تظاهرات های مسالمت آمیز شلیک میکنند؟

در واقعه کربلا یزید وقتی میبیند امام سجاد از روی ترس و وحشت از مرگ زرد کرده است و تب دارد و خودش را به موش مردگی زده است، با او کاری ندارد و رهایش میکند اما خامنه ای پست تر از یزید ساخته ذهن ایرانی هزاران زندانی سیاسی بیمار را در زندان ها محبوس کرده است و نه تنها به آنها مرخصی نمیدهد بلکه با عدم رسیدگی پزشکی سعی دارد آنها را زودتر به قتل برساند.

نمیخواهم این مقایسه بیش از این وقت نازنین شما را بگیرد اما با همین چند جمله براستی چه کسی بی شرف تراست؛ یزید یا خامنه ای؟

اگر خرد شما مرده است و این خزعبلاتی که ساخته و پرداخته شیعیان است را باور دارید، حداقل پیش از آنکه در هیئت ها لخت شوید و با زنجیر زدن و مازوخیسم مذهبی و بوی گند جوراب و زیر بغل نعشه و مجنون شوید و همانند خر کدخدا حسن عر عر حسین حسین به راه بیاندازید کمی تفکر کنید و ببینید هدف از این کارناوال عاشورا مگر چیزی جز ظلم ستیزی است؟ پس اگر هدف ظلم ستیزی است چگونه در برابر فجایع و جنایاتی که جمهوری اسلامی به نام همین علی و حسین در ایران به راه انداخته است، سکوت میکنید و گاها حتی شریک جرم میشوید!؟

مگر میشود کسی برای تشنگی کشتگان ۱۴۰۰ سال پیش گریه کند اما برای میلیون ها تشنه هموطن خویش در قرن ۲۱، قطره اشکی نریزد؟

مگر میشود دم از حسین زد و با یزید زمان «خامنه ای» ملعون همصدا شد؟

مگر میشود دم از عدل و عدالت زد و در برابر این حکومت جنایتکار و متجاوز و غارتگر ساکت ماند؟

یک بام و دو هوا نمیشود! اگر یزید با کشتن ۷۲ نفر لیاقت ۱۴ قرن نفرین و آه و ناله را دارد، پس باید برای کربلای ۲۲ بهمن که زندگی چند نسل را به لجن کشیده است تا ابد سیاهپوش بود.

اگر هنوز مسلمانی و ویروس اسلام مغزت را تسخیر کرده است فقط لحظه ای در اوج شور حسینی به این بیاندیش که اگر حسین امروز زنده بود، به جز قیام در برابر خامنه ای، کار دیگری میکرد!؟

مرگ بر دیکتاتور

مرگ بر یزید ( یزید زمانه خامنه ای)

به اشتراک بگذارید:
0 0 رای
ارزیابی این پست
4 نظر
قدیمی ترین
تازه ترین پر رای ترین
بازخوردهای درون متنی
همه نظرها