مشروطه

ین مطلب توسط یکی از خوانندگان ارسال شده است.)

از زمان سلطان محمد قجر ، ایران وارد عصر مشروطه شد.

در تمام تاریخ ، تحولات اجتماعی تابع و طفیلی تحولات فکری و فلسفی بوده است.

مشروطه با دو جنبش فلسفی بزرگ بابیه و بهائیت آغاز شد که بعدها در مورد آن توضیح خواهم داد.

بابیه و بهائیت یک فرقه ، مذهب ، دین و آیین نیست بلکه یک فلسفه بسیار کهنِ جریان راست است.

تمام پدران مشروطه از میرزا آقا خان کرمانی تا میرزا فتحعلی تبریزی متاثر از این فلسفه جریان راست بوده اند و این قلسفه کهنسال در زمان سلطان محمد قجر در واقع زنده شد.

این فلسفه در آن زمان مبتنی بود با ضدیت با خرافات ، ترقی خواهی ، قانون گرایی ، عدالتخواهی و مدرنیزم و تیغ حمله آن هم به سمت آخوندیسم بوده است.(رجوع شود سه مکتوب میرزا آقا خان کرمانی و مکتوبات میرزا فتحعلی و … )

اما بیسوادی عمومی مردم و رسوب خرافات چنان زیاد بود که از همان مجلس ملی اول ، مردم آن دوره ، پارلمان را پر از آخوند ( جریانِ چپِ ضد مشروطه ) کردند و از سال 1285 خ که صنیع الدوله قانون اساسی را به پارلمان بُرد ، یکسال نگذشته بود که آخوندها بر آن قانون اساسی متمم زدند. ( رجوع به متمم قانون اساسی مشروطه 1286 خ )

در واقع آنچه را جریان چپ از توده ایها و کمونیست ها و مدعیان ملی گرایی و آخوندها ، اسمش را قانون اساسی مشروطه گذاشته اند ، قانون اساسی ( ضد مشروطه ) است.

رجال جریان راست که مشروطه را رقم زدند ، همچون شهاب ها و ستارگانی بودند که کویر خرافات زده و تاریک ایران را دمی برای مردم روشن کردند و خود خاموش شدند.

 

در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود

از گوشه‌ای برون آی ای کوکب هدایت

از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود

زنهار از این بیابان وین راه بی‌نهایت

حافظ بزرگ

 

به اشتراک بگذارید:
0 0 رای
ارزیابی این پست
2 نظر
قدیمی ترین
تازه ترین پر رای ترین
بازخوردهای درون متنی
همه نظرها