معمای عبور از رودخانه

در زمانهای خیلی قدیم سفر از این شهر به آن شهر کاری بسیار پر مشقتی بود چون جاده و راه و پل و اینجور چیزها نبود. مردم بصورت گروهی و در قالب کاروان حرکت میکردند تا مسیر را گم نکنند و در مواقع خطر یار و همراه هم باشند.

کاروان ها معمولا مسیرهایی را انتخاب میکردند که حتی الامکان نزدیک روستاها باشند که امکان استراحت و خرید آذوقه ممکن باشد. اما مشکل آنجا بود که بین دو روستاها نیز راههای درست و حسابی وجود نداشت. مثلا برای رفتن از این روستا به روستای دیگر باید از رودخانه ای عبور میکردند که فاقد پل بود. بخاطر این بود که کاروانها گاهی بخاطر اینکه به رودخانه نخورند، مسیر بسیار سخت تر و سعب العبورتری را انتخاب میکردند. این را در سفرنامه افراد مختلف در دوره قاجار بخوبی می بینیم.

بنده خودم در اوایل انقلاب در جهاد سازندگی به بسیاری از روستاهای دورافتاده غرب کشور سفر کردم و این شرایط را با چشم خود دیدم که دو روستای همجوار که یکی این سوی رودخانه بود و آن دیگری آنسوی رودخانه و با هم روابط فامیلی و خویشاوندی داشتند اما بدلیل نبودن پل، برای رفتن به روستای مقابل، صبر میکردند تا در فصلی از سال که میزان آب رودخانه کم میشد به آنطرف بروند.

من همان موقع این پرسش در ذهنم بود که چرا این جماعت همت نمی کنند و خودشان یک پل چوبی با تنه درخت و اینجور چیزها نمی سازند؟!

این پرسش را با خیلی از دوستان و همراهان مطرح کردم. یکی از پاسخها خیلی جالب بود. میگفت این به گروه خونی ما ایرانیان ربط دارد. ما برای نساختن پل هزارجور بهانه توی آستین داریم. ما ملتی هستیم که خودمان را با شرایط بد وفق می دهیم. حاضریم سختی دوری عزیزان را به جان بخریم اما حاضر نیستیم سختی ساختن پل را تحمل کنیم و برایش هزینه بدهیم. این یک مشکل اساسی است. متاسفانه ما در مواجهه با مشکلات و بحران ها، منتظریم نیرویی خارج از عرف و متداول پیدا شود و مشکل را یکجوری حل کند. منتظریم شتر خوش شانسی جلوی درب خانه ما بنشیند و ایشالله گره مشکلات باز شود. متاسفانه ادبیات ما و بدآموزی های دینی نیز مزید بر علت شده و درنتیجه ما مثل گروهی شده ایم که میداند راه خوشبختی اش عبور از این رودخانه است اما هیچکس حاضر نیست تن به آب بزند و خیس بشود. همه منتظرند رودخانه خشک بشود و یا مثلا جبر طبیعت و سنت تاریخ یکجوری ما را به آنطرف رودخانه پرت کند!

خوشبختی مردم ایران و مخصوصا مردم داخل ایران، این است که از این رژیم عبور کنند. عبور از این رژیم با راهپیمایی و تظاهرات میسر نمیشود. این را همه فهمیده اند. همه می دانند که این رژیم فقط زبان زور را می فهمد اما چرا اقدام عملی نمی کنند؟ پاسخ همان است که درباره آن روستا و رودخانه اشاره شد.

به اشتراک بگذارید: