مغزهای قفل شده

در زبان انگلیسی دو واژه یا دو اصطلاح وجود دارد که خیلی زیاد بکار برده میشوند:Brain Wash و Brain Lock.

در واقع اینها روبروی هم قرار دارند. کسی که شستشوی مغزی میشود در واقع یکسری باورها و اطلاعات درست و یا نادرست را دریافت می کند. این فرد اگر به خودش اجازه اندیشیدن بدهد و دنبال یافتن حقیقت باشد بمرور آثار شستشوی مغزی را از خودش می زداید.

بعنوان مثال، بیشتر مردم ما در سال 57 تحت تاثیر تبلیغات انقلابیون و گروههای چپ، ملی گرا و مذهبی ها شستشوی مغزی شده بودند و علیه حکومت شاه به خیابانها ریختند. مثلا اگر در آن سالها به کسی می گفتید که سینما رکس را چه کسی آتش زده بلافاصله ذهن بیشتر افراد متوجه ساواک و دربار میشد و کسی باور نمیکرد که این کار انقلابیون باشد. اما بسیاری از همان افراد بمرور چشم شان را به حقایق گشودند و کم کم آنچه را که در ذهن خود داشتند را جاروب کردند و به نقد آرمان های انقلابی برآمدند.

خلاصه اینکه ممکن است هر انسانی در شرایطی قرار بگیرد که شستشوی مغزی بشود. نمیتوان مدعی شد که هیچکس از این امر مصون است اما مهم این است که ما گرفتار قفل مغزی یا Brain Lock نشویم.

خطر قفل مغزی از خطر شستشوی مغزی بمراتب خطرناک تر است. این خطر باسواد و بیسواد نمی شناسد. همانطور که یک بسیجی کله پوک ممکن است مغزش قفل خورده باشد و هیچ راهی برای ورود اطلاعات و باورهای متفاوت به مغزش بسته باشد، به همان شکل ممکن است یک آدم تحصیلکرده و باسواد هم دچار قفل مغزی بشود و هیچ حرفی و یا هیچ تحلیلی را بغیر از برداشت خودش را نپذیرد.

متاسفانه رهایی این قبیل افراد از این ورطه نابودکننده خیلی سخت تر از رهایی آن بسیجی است. این افراد درباره یک موضوع مثلا مرگ قاضی منصوری یک حدس و گمانی می زنند و به یک نتایجی می رسند بعد مغز خودشان را یک قفل گنده می زنند و کلیدش را هم می اندازند توی جوب خیابان!

هرکس هم تحلیل و دیدگاهی بغیر از تحلیل آنها داشته باشد به بدترین شکل مورد حمله قرار می گیرد. مثلا در جریان ایمیل های هیلاری کلینتون، صرفه نظر از اینکه قدیمی بودند یا جدید، برخی افراد اصلا بخودشان زحمت ندادند بروند و این ایمیلها را توی وبسایت وزارتخارجه امریکا ببینند. اصلا از بیخ منکر وجود چنین ایمیلهایی شدند. برخی هم که کمی باانصاف تر بودند گفتند ما رفتیم و خواندیم ولی اینها را از قبل می دانستیم.

برای من که سالها رویدادهای سیاسی ایران را با دقت زیر نظر دارم انصافا برخی مطالب نوشته شده در ایمیل تازگی داشت. مثلا من نمیدانستم که شهرام امیری را امریکا تحویل جمهوری اسلامی داد که بلافاصله گرفتند و اعدامش کردند. من نمیدانم چرا برخی از افراد در برابر دانستن اینقدر مقاومت می کنند.

آزاد اندیشی نیاز به فرهنگ سازی و تمرین و ممارست دارد. باید یاد بگیریم که همه حقیقت را نزد ما نسپرده اند. مغز ما، ذهن ما، افکار ما و باورهای ما مثل یک رودخانه زلال و روان باید باشد که از یکجا ماندن باید پرهیز کند. چه اشکالی دارد هر روز بفهمیم که دیروز در اشتباه بودیم ولی راه اشتباه را تغییر دادیم؟

 

به اشتراک بگذارید:
مشترک شوید
پیام رسانی در صورت
guest
2 نظر
قدیمی ترین
تازه ترین پر رای ترین
بازخوردهای درون متنی
همه نظرها
2
0
اگر مایلید نظر بدهیدx
()
x