نفش سعید حجاریان در بازجویی و اعدام افسران ارتش

در سالگرد قیام افسران و خلبانان پایگاه شاهرخی که به کودتای نوژه شهرت یافت کتابی را می خواندم تحت عنوان “قیام نقاب” نوشته نادر زاهدی.

در این کتاب مفصلا درباره چگونگی شکل گیری و لو رفتن این عملیات از دیدگاههای مختلف پرداخته است. آنچه که برای من تازگی داشت نقش سعید حجاریان در این ماجرا بود. من از قبل شنیده و خوانده بودم که این کودتا را کیانوری از حزب توده به مقامات امنیتی آن زمان گفته است. در آن دوره هنوز وزارت اطلاعات تشکیل نشده بود ولی در نخست وزیری تشکیلاتی بود که همین نقش را ایفا میکرد که سعید حجاریان مسئول آن بود.

در این کتاب با اشاره به خاطرات ری شهری که حاکم شرع وقت دادگاههای انقلاب ارتش  بود و حکم اعدام همه دستگیر شدگان را صادر کرد ماجرای لو رفتن کودتا را چنین بیان می کند:

نزدیک غروب آفتاب روز ۱۷-۴-۱۳۵۹ آقای سعید حجاریان که با کمیته اداره دوم ارتش همکاری داشت به دفترم آمد و هیجانزده گفت کار خصوصی دارم. ظاهرا ً چند نفر در دفتر بودند، به من نزدیک شد و گفت: امشب قرار است کودتا شود.

حجاریان، که به گفته خود پس از دستگیری افسران کودتاچی، مسئولیت مدیریت بازجویی را داشت، گفته است که:

سه روز مانده به کودتا، چند نفر از افسران خبر کودتا را لو دادند. ما در ستاد مشترک ستاد خنثیسازی تشکیل دادیم و ترکیبی از سپاه و کمیته ستاد مشترک و کمیته بهارستان در این ستاد حضورداشتند و عملیات دستگیریها را هم سپاه عهدهدار شد. شب کودتا به آقای ریشهری گفتم که میخواهد کودتا شود.

سعید حجاریان نه تنها سربازجوی افسران دستگیر شده بود بلکه در شکنجه آنها نیز مشارکت داشته است زیرا در ابتدا فقط گروه کوچکی از افسران لو رفته و دستگیر میشوند اما تشکیلات زیر نظر سعید حجاریان آنان را چنان شکنجه کردند که نام بقیه افراد هم به میان آمد و موجبات دستگیری و اعدام بقیه اعضا گردید.

بسیاری از خانواده های قربانیان زمانی که رفتند جنازه های تیرباران شده عزیزان خود را تحویل بگیرند آثار شکنجه های شدید را در بدن آنها دیده بودند.

اما نقش حزب توده این وسط چه بود؟

آنچه که مسلم است کیانوری دبیر حزب توده از موضوع باخبر شده و آنرا به بیت خمینی برده اما راهش ندادند و او ماجرا را به احمد خمینی گفته و احمد هم سعید حجاریان را مطلع کرده که آنها به سراغ یکی از افسران رفته و او را دستگیر می کنند و او هم ماجرا را برای آنها فاش می کند. گمان می رود کیانوری این اطلاعات را از شوروی گرفته بود. روایت دیگری هم رسانه های جمهوری اسلامی نقل می کنند و آن اینکه همسر یکی از افسران به رفتار شوهرش مشکوک میشود وموضوع را به یکی از افسران دیگر اطلاع میدهد و او با کیانوری ارتباط داشته و قضیه اینگونه به گوش کیانوری میرسد.

البته جمهوری اسلامی همیشه ابا دارد از اینکه این موفقیت را به حساب توده ای ها بگذارد اما محمد علی عمویی از اعضای بالای حزب صراحتا به این کار خائنانه و آدمفروشی اعتراف کرده و به آن افتخار کرده گفته:

 حزب ما  در سالهای اول انقلاب ارتباط خوب ومؤثری با سازمانهای اطلاعاتی و قضایی ایران داشت و اطلاعات خائنین!! را در داخل کشور به آنها میداد. نمونهاش در جریان ترورهای فرقان بود که  من شخصا چند باری به اوین رفتم و به آقای لاجوردی این اطلاعات را در مورد چند نفر از اعضای فرقان دادم اما در کمال تعجب نه تنها برخوردی با آنها نشد بلکه با اعضای گروه و حزب ما برخورد میشد و این واقعا برای ما سؤال بود که چرا باید این برخوردها صورت بگیرد و افرادی که ما معرفی میکردیم و با سند و مدرک هم آنها را به حکومت معرفی میکردیم با آنها برخوردی نمیشد.

شما در مصاحبهای گفتهاید با نام مستعار با جماران و بیت امام در ارتباط بودید و اطلاعات خودتان را به آنها میدادید.
بله ما از طریق برخی از روحانیون که قبل از انقلاب با آنهاهمبندو در ارتباط بودیم با امام ارتباط برقرار میکردیم و اطلاعات خودمان را به بیت امام میدادیم. مثلا آقای سید هادی خسروشاهی در خاطراتشان آوردهاند که از طریق کیانوری باخبر شده و نفشه کودتای نوژه را به دفتر امام اطلاع داده بودند اما داماد امام آقای اشراقی در دفتر امام بودند و گفته بودند حرف این تودهایها را باور نکنید و اینها قابلاعتمادنیستند. اما بعداز اینگه کودتا کشف و مشخص شد که حرف مادرست بوده است عذرخواهی کردند و مشخص شد که حرفهای ما درست و دقیق بوده است.

اما جمهوری اسلامی به این نوکرهای چپول و خیانتکار خود نیز رحم نکرد. بعدها بیشتر اعضای حزب توده را دستگیر و به جلاد اوین لاجوردی سپردند. البته سعید حجاریان در جایی گفته که من چند بار به سراغ کیانوری در زندان رفتم و به او سر زدم! اما کیست که نداند سعید حجاریان از شکنجه گران دهه شصت نبوده است.

کیانوری در یکی از نامه هایش درباره شکنجه هایی که تحمل کرده چنین می نویسد:

من را با لوله پلاستیکی آنقدر شلاق زدند که کف پایم آش و لاش شد. آنقدر شلاق خوردم که تمام عضلات پایم از بین رفت و ماهها قادر به گذاشتن پایم روی زمین نبودم. آنها مرا دستبند قپانی زدند آن هم بمدت 8 تا 10 ساعت. همسرم مریم را آنقدر شلاق زدند که هنوز پس از چند سال هنگام خواب از شدت درد از خواب می پرد. به همسرم آنقدر سیلی زدند که گوش چپش شنوائی اش را از دست داد. زنم در آن موقع یک پیرزن بود!

متن نامه کیانوری را در اینجا می توانید بخوانید

در روزنامه مشرق نیوز مطلب مفصلی از شاهکارهای انقلابی سعید حجاریان را ردیف کرده و از انها بعنوان افتخارات حجاریان یاد کرده: از حمله به خانه تیمی موسی خیابانی تا کشف کودتای نوژه و دستگیری اعضای حزب توده و غیره که لینکش در اینجاست.

به اشتراک بگذارید:
0 0 رای
ارزیابی این پست
3 نظر
قدیمی ترین
تازه ترین پر رای ترین
بازخوردهای درون متنی
همه نظرها