نه از النصر بالرعب خامنه ای میترسیم و نه فریب الحرب خدعه استمرارطلبان را میخوریم؛ جای جمهوری اسلامی فاضلاب تاریخ است!

سالهاست رفتن جمهوری اسلامی و پایان این نظام اهریمنی آرزوی ۸۰ میلیون ایرانی( جمعیت ایران ۸۶ میلیون است) شده است. اما براستی چرا تاکنون مردم با وجود اینکه میخواستند، اما نتوانستند؟

برای تحلیل رفتار جمهوری اسلامی با مردم باید کمی به عقب برگردیم، در دوران خمینی به دلیل نادانی توده های مسلمان و وقوع جنگ ایران و عراق، ما وارد یک دوره استثنایی شدیم. کشوری که تازه انقلاب کرده بود و رهبری کاریزماتیک داشت، با حمایت قاطع مردم و صد البته با پشتوانه ای که شاه برای ارتش ایران به ارث گذاشته بود، توانست ۸ سال جنگ را پشت سر بگذارد اما در طول این ۸ سال به دلیل سیستم اسلام سیاسی که بر خون ریختن و خون دادن استوار است، کسی جرات نکرد از وعده های انقلاب و بهشت گمشده بشارت داده جمهوری اسلامی حرفی بزند. ملت داغدار بود و گرم، هر بلایی هم که سر اقتصاد و فرهنگ و سیاست می آمد و هر سوال و نقدی هم که میشد ، با جمله معروف در شرایط جنگی هستیم، در نطفه خفه می شد.

خمینی راست میگفت جنگ ایران و عراق برای نظام نعمت بود، چرا که هم بهترین جوانان این مرز و بوم را در میدان های مین از میان برد و هم بهانه ای شد برای سرکوب همه شرکای سابق خمینی _ به ویژه مجاهدین_ و اینگونه خلیفه اول شیعیان با حمایت توده های ناآگاه هم پایه های قدرت نظام را محکم کرد و هم رفقای سابق را منکوب کرد. پس از پایان جنگ ایران و عراق خمینی خوش شانس بود که سقط شد و هیچکس از او درباره دروغ ها و جنایاتی که در سالهای امام بودنش مرتکب شد، سوال نکرد. تشییع جنازه میلیونی او و گریه های ابلهانه نسل ۵۷ تی که ایران را تسلیم خمینی کرد، سندی از سطح فهم و و شعور اوباشی بود که جاده صاف کن این اهریمن شده بودند.

مرگ خلیفه اول و کوسه ای که رهبر ساز میشود!

خمینی هیچوقت بحران مشروعیت نداشت. او در زمان حیات ننگینش همیشه حرف آخر را به عنوان امام اوباش ۵۷ تی زد و در پایان هم حتی جنایتی به وسعت کشتار ۶۷ باعث نشد ذره ای از محبوبیت این پیرکفتار در نزد مردم جنون زده و مسخ شده، کم شود؛ سند میخواهید؟ بروید فیلم تشییع جنازه او را ببینید و آن شرایط را درک کنید و صدالبته یادتان باشد امروز از آن محبوبیت چیزی باقی نمانده است و تاریخ ثابت کرد او که رفت فرشته بود و این که آمد، دیو ویرانی!

بر خلاف خمینی ، اما حجت الاسلام خامنه ای هیچوقت در حلقه اول انقلاب کذایی ۵۷ حضور نداشت. او نه در حوزه وزنه سنگینی بود و نه در دایره قدرت، او همیشه پشت سر هاشمی و موسوی و بهشتی و مطهری قرار داشت و با مرگ آن ۷۲ نفر کوتوله بود که کمی جا برای نشستن خامنه ای_ و صد البته به لطف رفاقت با کوسه رفسنجان_ باز شد.

در زمان مرگ خمینی، رفسنجانی خیال میکرد رفیق را که محبوبیت آنچنانی هم نداشت، میتواند رهبر کند و خودش هم با ریاست جمهوری ایران را چپاول کند. کوسه رفسنجان با زیرآب زدن منتظری و فریب دادن سید احمد خمینی، علی خامنه ای را به عنوان رهبر “موقت”انتخاب کرد و ندانست این ولد چموش بعدها خود او را هم از سر راه بر خواهد داشت.

خامنه ای از آنجا که پشتوانه فقهی و انقلابی آنچنانی نداشت، خیلی آرام و بی صدا با نظامیان وارد معامله شد و پس از خرداد ۷۶ ، به پشتوانه سرداران سپاه و بزدلی خاتمی، یکه تازی هایش را شروع کرد و تبدیل به هیولایی شد که امروز میبینیم. سیاست خامنه ای همانند خمینی و معاویه همیشه برپایه النصر بالرعب است. او سالها پیش در یک جمع خصوصی گفته بود با یک اقلیت ۵ درصدی وفادار میتوان بر یک جامعه حکومت کرد.دقیقا برای همین طرز فکر است که او هیچوقت پشت یارانش را خالی نکرده است:؛ هر چه فاسدتر، بهتر، هر چه جنایتکارتر، عزیز تر، و هر که رقیب بود، جایش حبس و حصر و سینه قبرستان ها بودن!

آری ، سیاست خامنه ای در تمام این سالها بیشتر النصر بالرعب بوده و گاهی هم از الحرب خدعه استفاده کرده است. اگر جهانبینی او را موشکافی کنیم و لایه های پیازی این شخصیت حقیر را باز کنیم، به جایی میرسیم که میبینیم او بی نهایت عقده ای و ترسو است. فقط نگاهی به تعداد کارمندان بیت رهبری بکنید تا ببینید این متوهم و کوتوله قرن چگونه برای حفظ جان و جهانش که تخت ولایتش است،در این سالها بیت مافیایی به راه انداخته است که هم مفتی و ملا دارد، هم قاچاقچی کوکایین و جاکش حماسی و حزب اللهی و سپاه قدسی!

خامنه ای چون سیاستش النصر بالرعب است، باید اقتدار پوشالی اش شکسته شود. او بی نهایت از مردم میترسد و همین ترس باعث شده است پس از دی ماه ۹۶ علنا دست به کشتار مردم با فرمان آتش به اختیار بودن اوباش سپاهی و بسیجی بزند. ما برای تیر بر چشم اسفندیارش زدن، باید وارد فاز “خشونت موقت” شویم.

تنها آفریدن وحشتی بزرگتر ازوحشت جمهوری اسلامی است که میتواند ایران را رها کند. در زمان جنگ هیچکس هدفی جز کشتن عراقی ها نداشت. هر جا می دیدیم، باید ضربه میزدیم. هر زمان ما توانستیم ترس را بر اردوگاه نیروهای سرکوبگر حاکم کنیم، برنده هستیم. تنها برگ برنده ما تعداد نفرات است. باید از این برگ برنده برای ایجاد رعب و وحشت در دل سرکوبگران و خانواده هایشان استفاده کنیم. هر بسیجی، هر سپاهی، هر آخوند، یک هدف مشروع است. اگر روزی صد بسیجی سرکوبگر را به دیدار حوریان فاحشه بهشت بفرستیم، این خانه پوشالی که امروز سقفش کنده شده است، به ساعتی فرو خواهد ریخت.

خامنه ای در یکی از سخنرانی هایش چنین میگوید :

در اوّل انقلاب وعده میدادند که جمهوری اسلامی شش ماه بیشتر عمر نخواهد کرد و سقوط خواهد کرد؛ بعد، این شش ماه که میگذشت، شش ماه تمدیدش میکردند میگفتند شش ماه دیگر! از این شش‌ماهه‌ها بیش از هشتاد شش ماه  گذشته، جمهوری اسلامی که آن روز یک نهال باریک بود، یک درخت تناور و ریشه‌داری شده، روزبه‌روز قوی‌تر و مقتدرتر هم شده…مثل محاسبه‌شان در قضیّه‌ی جنگ تحمیلی؛ به صدّام کمک کردند به خیال اینکه در ظرف چند روز جمهوری اسلامی را ساقط کند؛ کودتاگران را کمک کردند به امید اینکه بتوانند یک غلطی بکنند؛ همه‌ی اینها محاسباتی بود که آمریکایی‌ها و غربی‌ها کردند و همه غلط بود. امروز هم این محاسبه غلط است که خیال کنند میتوانند ملّت ایران را در مقابل نظام اسلامی قرار بدهند، میتوانند در مقابل جمهوری اسلامی عاملی را قرار بدهند که میدانند جمهوری اسلامی به آن عامل خیلی اهمّیّت میدهد و آن، عاملِ مردم است. “[7]

امروز خامنه ای به پایان خط رسیده است؛ از وقتی مردم پاسخ نیروهای سرکوبگر را میدهند و هزینه طرفداری از نظام بالا رفته است، میبینیم تظاهرات هایشان هم شکست می خورد و دیگر کسی برای یک پرس چلوکباب و ساندیس، نمی آید در چشم های الکترونیکی صورت کریه اش را در دید همگان قرار دهد تا در فرداهای بی جمهوری اسلامی، به عقوبت مردم خشمگین دچار نشود. باید شاخ این غول خسته را شکست. سپر او ( بسیج و سپاه) شکسته شود، او به ضربه ای بر زمین خواهد افتاد‌. خامنه ای بدون سپاه و بسیج هیچ است. امروز سپاه و بسیج و ملایان خود صدام حسین هستند، با هرچه که میتوانیم، اشغالگران را نابود کنیم، ایران را باید پس گرفت!

عقب نشینی از خیابان ها و فریب وعده های فردا را خوردن ( چو جمع شدن گشت ارشاد) یعنی همان الحرب خدعه و نتیجه اش بازگشت به جهنم دهه شصت است و دوران طلایی امام؛ دیگر نه از دست چدنی سرکوب وحشت داریم و نه فریب الحرب خدعه استمرارطلبان را می خوریم. این نظام با خون آمده است و با خون میرود،پس چه بهتر خون کف خیابان ها متعلق به حوری منتظران باشد نه جوانان مردم.

ترحم بر کفتار تیزدندان جمهوری اسلامی

ظلم است بر خرگوش های باهوش دهه هشتادی

به اشتراک بگذارید:
0 0 رای
ارزیابی این پست
6 نظر
قدیمی ترین
تازه ترین پر رای ترین
بازخوردهای درون متنی
همه نظرها