هذیان های احمد زیدآبادی

با خواندن مقاله عجیب و غریب و پر تناقض احمد زیدآبادی با عنوان:

هموطنان! خطر در همین چند قدمی ماست، که در سایت گویانیوز نیز منتشر شده، آدمی تصور می کند، احیانا کله زیدآبادی بجایی برخورد کرده است. تا دیروز رفقای او ما را از سوریه ای شدن می ترساندند و اکنون او پا را فراتر نهاده، چنان ترس را در وجود مخاطب می اندازد که تو گویی ما در بهشت برین زندگی می کنیم. اما انگار پس از چشیدن طعم زندان جمهوری اسلامی توسط ایشان دنیای کشور وارونه شده است. تا دیروز اصولگرایان مقابل پیشرفت و روند اصلاحات مقابله می کردند . اما اکنون  با کنار رفتن اصلاح طلبان، ایشان مردم و مطالباتشان را مانع برون رفت از وضعیت فعلی می داند! البته او وضع فعلی را شفاف سازی نمی کند . زیدآبادی از خود نمی پرسد آیا مردم مانع اجرای توصیه های FATFبوده اند؟ آیا مردم مانع ورود واکسن کرونا شده اند؟ آیا مردم مانع تصویب سند ۲۰۳۰ و برجام شده اند؟  آیا مردم خوزستان را خشک کرده و آب آن را به قم و یزد و صنایع زیانبار کشور  گسیل داشته‌اند. آیا وضع کنونی فرهنگی، آموزشی و اقتصادی را مردم رقم زده اند؟ آیا مردم به سپاهیان  توصیه کرده اند تا وارد صنعت آب و برق، مخابرات، راهسازی، هواپیمایی، بانکداری، بیتکوین، زمینخواری  و فساد شده و کل بودجه مملکت را مالاخود کنند. آیا مردم به رهبران میدان توصیه کرده اند پول های نفت و گاز خوزستان و بوشهر خرج تروریسم، حوثی ها، حزب الله، حماس کنند. آیا مردم مانع تجهیز و نوسازی مدارس شده اند؟ آیا مردم وضع اسف بار سطح علمی دانشگاه های کشور را ایجاد کرده اند؟ آیا مردم دستور ساخت و ساز  ساخت شهرک خوش و آب و هوا برای فرماندهان سپاه در جنگل های شیان و شهرک محلاتی و ساخت کاخ های لواسان و نیاوران را داده اند. آیا مردم پول های کشور را در حساب های شخصی خود ریخته و حیف و میل کرده اند‌؟ آیا مردم ارزهای ۴۲۰۰ تومانی را  جهت واردات بنجول به خود تخصیص داده اند؟ از این گونه سوالات بسیار و پاسخ امثال زیدآبادی “هیچ”از جنس پرواز  ۵۷ است.به نظرم زیدآبادی  دچار نوعی کانفلیکت و سردرگمی در ذهن آشفته خود شده است.
بگذارید خلاصه بگویم اگر قرار بود مردم در هر گوشه و کنار به توصیه های امثال او عمل کنند، اکنون نظام برده داری در در دنیا حاکم بوده و بازماندگان هیتلر در اروپا حکومت می کردند. ممکن بود هنوز امریکا مستعمره انگلستان بوده و جهان با نظام  ملوک الطوایفی اداره می شد.

به نظرم قرار نیست ما در باتلاق فرو برویم. با توصیفات بالا ما مدت هاست که در باتلاق فرو رفته ایم. ایشان بجای نگرانی از هرج و مرج خونبار، باید نگاهی به خون های ریخته شده از سال ۵۷ تا این اواخر آبان ۹۸ و تیر ۱۴۰۰ بیندازد و نگران خونهای آینده نباشد.او چگونه توصیه به خواندن تاریخ می کند و ۴۳ سال تاریخ سیاه کشورمان را نادیده می گیرد؟ او دم از کدام تاریخ می زند که در مطلبی که هنوز جوهر آن خشک نشده، تصورش از طالبان امروز با طالبان دهه ۹۰ تفاوت دارد؟

لازم نیست نگاهی به دور و برمان بیاندازیم تا متوجه شویم که خطر در همین چند قدمی کمین کرده و منتظر بلعیدن ماست. بلکه خطر، ۴۳ سال پیش در مام‌میهن لانه کرد و ما شوربختانه چشمان خود را در برابر اندیشه های کژ امثال زیدآبادی بسته بودیم. او فراموش کرده است که سرزمینمان مدت هاست که توسط ملاها و سپاهیان بلعیده شده است. زید آبادی می گوید:

اصولگرایان اگر صورت مسئله را به درستی درک و اراده‌ای برای حل آن پیدا کنند، قدرت و امکانات لازم را برای برون‌رفت از این شرایط در اختیار دارند.


او چنان غافل است که نمی داند این ها اگر حتی دانش و توان حل مشکلات را هم داشتند، نه تنها اراده ای برای  حل آن ها نداشتند، بلکه عامدانه کشور را چنان در تاریکی فرو برده اند که ساکنین آن را فراری داده و یا نابود کنند، اگر جز این بود رهبر فرزانه آب را بر خوزستان نمی بست و مردم درمانده را اسیر این بلای خانمانسوز کرونا در کشور نمی کرد. توصیه می کنم زیدآبادی تا دیر نشده از سر پشیمانی گاهی به بهشت زهرا برود تا ببیند چگونه رهبر فرزانه در حال نسل کشی این مردم است.
در مطلب دوم زیدآبادی که مخاطب آن را ف.م.سخن قرارداده است با عنوان بی فایده است آقا! با تمسخر مهاجرینی که بسیاری از آنان از سرناچاری و به دلایل متفاوت و بعضا اجباری جلای وطن کرده اند، چهره واقعی خود را بر ملا می کند. جناب زید آبادی در جای دیگر باز با تمسخر مهاجرین ایرانی می نویسد:


به دلیل سنگینی همین دغدغۀ دردناک، بسیاری از فعالان سیاسی خارج از کشور با عرض معذرت، واقع‌بینی خود را از دست داده‌اند و هر اتفاق کوچک و بزرگی را نشانۀ سقوط قریب‌الوقوعِ جمهوری اسلامی و بازگشت فوری خود می‌بینند و تفسیر می‌کنند و اگر کسی در این میان بگوید که ماجرا، نه به آن سادگی و کم‌هزینه‌ای و قریب‌الوقوعی است که فرض گرفته‌اند .


در این خصوص با عرض معذرت باید عنوان کنم آن کس که واقع بینی خود را از دست داده است، شما هستید. آن قدر چشمان خود را بسته اید که نمی دانید، جنبش آینده با آنچه در ذهن شما تارعنکبوت بسته تفاوت دارد. دور نخواهد بود، که ببینید همان مستضعفین سابق و حاشیه نشینان فعلی که در شهریار، شهر قدس، کرج، اسلامشهر، پرند توسط همین نظام مورد علاقه ات جای داده شده اند و بازماندگان خونهای ریخته شده طومار نظامت را چنان بر سر دوستانت و ملاها خراب کنند، که آرزو کنید کاش کشور سوخته را به آنها  تحویل داده و می رفتیم. آری اگر قرار بود که با توصیه   تو و دوستانت مردم ترسیده و بر باقی ماندن فاسدان و جنایتکاران رضایت دهند که اکنون هنوز همان مغولانی که در مقاله ات اشارتی به آن ها کردی، حاکم زید آباد بودند.
و کلام آخر آن که به قول سرورت اگر دین نداری، لااقل آزاد مرد باش و از روی مادران و پدران جانباختگان توسط جنایتکارانی که برای آن ها قلم می زنی، شرم کن. باشد که عاقبت بخیر شوی! البته بعید می دانم!

به اشتراک بگذارید:
0 0 رای
ارزیابی این پست
6 نظر
قدیمی ترین
تازه ترین پر رای ترین
بازخوردهای درون متنی
همه نظرها