هم آب هست، هم نان، هم پول و هم نفت، حلقه مفقوده« خایه» است و بس؛ایران «خایه» ندارد!

پیشاپیش از ملت «قهرمان» پرور ایران پوزش می طلبم که تیتر اینگونه غیر ادبی و لخت و تکان دهنده است. بالاخره باید یک روز این حرف را بر زبان می آوردم و از زیر سایه کتیبه ها و دیوان های اشعار بیرون می آمدم.

همه از بی آبی و بی برقی و بی برنامگی صحبت میکنند اما هیچکس از مشکل اصلی که نبود شهامت عمومی است صحبت نمیکند. واقعیت این است ملت ما در برابر «توحش» کاملا خلع سلاح میشود. اگر فصل های خونبار تاریخ این سرزمین را ورق بزنیم خواهیم دید هر جا قومی بربر و وحشی به ما تاخته است ما ملت عاشق شعر و لب جوی و گیسوی یار قافیه را بدجور باخته ایم و برای زنده ماندن تن به هر خفتی داده ایم. به همان الله بی شرفتان سوگند که ایران و ایرانی که امروز باقی مانده است هیچ افتخاری ندارد. قدیم ها فکر میکردم ایران در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ تمام شد و آن هشت سال جنگ ایران و عراق هم آخرین ذخایر معنوی و انسانی حکومت ایرانساز پهلوی ها بود که خرج کردیم و پس از آن آنچه میبینیم سقوط است و سقوط.

خلیج فارس را چین جاروب میکند و خزر را روسیه میخورد و سرمایه های ایران، دوبی و ترکیه و امارات را آباد میکند و رژیم هم برای مردم کوپن مرغ صادر میکند و خلاصه هر روز بدتر از دیروز!

ما مصلوب شده ایم، ما منکوب شده ایم. برای نبرد با این چاقوکشان باید کلاس آمادگی دفاعی رفت. باید جودو یاد گرفت، باید کنگ فو آموخت نه اینکه برویم ببینیم گاندی و هانا آرنت و دیگران چه خزعبلاتی را گفته اند!

گاندی و ماندلا اگر در کهریزک شیشه نوشابه برایشان تجویز شده بود، به والله بی شرفتان قسم الان چگوارای تاریخ سرزمینشان بودند.

خودفریبی بس است. ما میترسیم. ما آنقدر بدبخت هستیم که خودکشی میکنیم اما دشمن خویش را حاضر نیستیم از میان برداریم.

یک عمر است در گوشمان کرده اند ایران تجزیه نشود، ایران فلان میشود، کدام ایران؟ واقعا ایران امروز کجاست؟

آن نسل یابوی ۵۷ تی چنان گندی زده است که بعید میدانم ایران بتواند دوباره سر بالا کند. مشتی فسیل کثافت و مردگان مومیایی هنوز هم در کربلای ۲۸ مرداد مصدق مصدق میکنند و تو‌گویی حالا این مصدق چه کرد؟ جز اینکه ریشه غرب ستیزی و مردم فریبی تاریخ معاصر ما از همان شخصیت بیمار و روان پریش مصدق سرچمشه گرفته است؟

جز این است همان شاهی که با کمک تکنولوژی غربی رنگی به روی کشورش دید فورا یاد باج ندادن به چشم آبی ها افتاد! جز این است که یک شیره ای به اسم جلال آل احمق کتاب غربزدگی را نوشت و تا آخرین لحظه زندگیش شرقی «دروغگو» باقی ماند!

همه آنهایی که دنبال کمک خارجی بودند سرانجام افغانستان را ببینند، غربی ها آمدند و دیدند مسلمان جماعت آدم بشو نیست؛ پس رفتند و طالبان هم دوباره نیامد، چرا که جایی نرفته بود!

الگوی مبارزه با این رژیم همان الگوی پارتیزانی است. همین الگویی که اسراییل میزند و میرود. این تنها راه نجات ماست. ما هیچ راهی نداریم جز هزینه دادن و خون دادن. اینکه عده ای چهل سال منتظر آمریکا بودند و امروز رویایشان کابوس شده است باید برایمان آغاز نوینی شود.

باید از نسل ۵۷ و اسلام و تمام گروه های دخیل در آن عبور کرد. باید از دموکراسی و رویای بازگشت پادشاهی که نخود سیاه رویاپردازان است عبور کرد. باید دید چرا ما اینچنین پست و بی وجود گشته ایم؟ باید دید چگونه میشود به جای خون دادن، خون ریخت. رویای یک روز خوب می آید همانند اشعار شاعران ما موس و شعر است و بس.

آزادی ایران از جوی خون میگذرد و آتش و انتقام. هر کس برایتان از انقلاب رنگی و دموکراسی و فواید دموکراسی گفت بدانید یا نا آگاه است و یا هنوز خواب. بازی بازی اسلحه است حالا چه زود و چه دیر، سرانجام در ایران یا ایرانیان باید بمیرند و یا این قوم مسلمان که مثلا خواهران و برادران دینی و هم وطن ما هستند.

شناسنامه جمهوری اسلامی باید باطل شود اما این مهر احتیاج به جوهر «خون» دارد.

البته ناگفته نماند خون دادنی هم که برای امام زمان غایب و سکس گروپ سیاسی و روسری در پاریس و شورت ویکتوریا سیکرت زیر چادر باشد، ره به جایی نمیبرد.

نسل بعد از انقلاب از همان آغاز تولد ترسیده است. یا این ترس از بمب و موشک های صدام بوده است و یا از گزمه های خمینی، یا از شلاق ترسیدیم یا از تجاوز در کهریزک. ما فقط ترسیده ایم. فقط وحشت کرده ایم و‌مدام نقش بازی کرده ایم. زمان آن رسیده است که به جای کشته شدن، پیروز و «برنده» باشیم. به جای قربانی شدن، قربانی بگیریم. عید قربان است و خدای اسماعیل و ابراهیم و محمد تازی همچنان خون میطلبد، خون ایرانی!

به اشتراک بگذارید:
0 0 رای
ارزیابی این پست
5 نظر
قدیمی ترین
تازه ترین پر رای ترین
بازخوردهای درون متنی
همه نظرها