هوادار سابق مجاهدین، چشم راست خامنه ای

در سال های بعد از جنگ، زمانی که خمینی مرده بود و خامنه ای تازه به مسند قدرت تکیه کرده بود و رفسنجانی همه کاره جمهوری اسلامی بود، شبی به اتفاق دو نفر از دوستان به دفتر باشگاه استقلال رفتیم تا با شخصی که می گفتند حرفش توی وزارتخانه ها خیلی خریدار داره و می تواند موانع اداری را دور بزند دیداری داشته باشیم.

مشکل مربوط به گیر کردن یک پرونده واردات دستگاههای بسته بندی برای یک خط تولید یکی از کارخانه های وابسته به صنایع ملی بود. طبق قراردادی مبلغ پیش پرداخت به یک شرکت آلمانی داده شده بود و زمانی که دستگاهها آماده شده بود بانک مرکزی بامبول درآورده بود و ال سی را تایید نمیکرد و می گفت طبق بخشنامه وزارت بازرگانی به دستگاههایی که مشابه داخلی دارند ارز لازم برای واردات داده نمیشود.

خلاصه آن شب به اتفاق دوستان رفتیم باشگاه استقلال.

مدیر یا سرپرست باشگاه استقلال شخصی بود به نام علی آقا محمدی.  قبل از آن جلسه من خیال میکردم احتمالا این شخص هم کسی است مثل علی پروین سرمربی سابق باشگاه پرسپولیس که در همه جا نفوذ داشت و حرفش خریدار. علی آقا محمدی اصلا شبیه علی پروین نبود. نه طرز حرف زدنش مثل او بودو نه مثل او فوتبالی بود. شخصیتی بسار مرموز و تیزی داشت. خنده های شیطانی داشت و موقع خنده بلند صدایی شبیه شیهه اسب میداد.

بهرحال وقتی آن شب به باشگاه استقلال رسیدیم،  جلسه او با مربیان خارجی تمام شده بود و صحبتها متفرقه بود. خوش و بش مختصری کردیم و موضوع پرونده بانک مرکزی را مطرح کردیم. آقامحمدی خوب حرفها را شنید و مدارک را نگاه کرد و سوالاتی را پرسید و قول داد با مسئولین بانکی صحبت بکند.

بعد صحبتها دوباره به موضوعات متفرقه رسید و علی آقا محمدی از خاطرات خودش از قبل از انقلاب می گفت و از اینکه در زمان شاه چگونه کارهای اداری از دستورات ما فوق اطاعت میکردند ولی الان هر سازمانی برای خودش ساز جداگانه ای می زند. در لابلای خاطراتش گفت که قبل از انقلاب من هوادار سازمان مجاهدین بودم و مدتی هم به زندان افتادم ولی در زندان با شهید رجایی آشنا شدم و از آن زمان من از سازمان فاصله گرفتم.

آن جلسه تمام شد و ما دیگر او را ندیدیم ولی پرونده بانک ارزی متعلق به آن شرکت تولیدی حل شد. سالها بعد من آن دوستی که مدیر آن کارخانه بود را در کانادا دیدم. از خاطرات گذشته حرف زدیم و از او درباره آن جلسه پرسیدم که هنوز علی آقا محمدی زنده است؟

دوستم گفت: بله هنوز نده است و همچنان در پشت پرده خیلی از تصمیم گیریهای اقتصادی و پولشویی جمهوری اسلامی قرار دارد. علی آقا محمدی از 22 بهمن سال 57 یعنی از استقرار این حکومت ننگین تا همین امروز از معدود افرادی است که هیچگاه بدون مسئولیت اجرایی یا مدیریتی کلان نبوده است. او با وجود سن کم در سال 58 عضو مجلس خبرگان قانون اساسی بود. بعد چند دوره هم در مجلس بوده و هم رئیس نظارت بر چاپ اسکناس. او در زمان جنگ در کنار بقیه مسئولیتهایش، مدتی نیز فرمانده قرارگاه رمضان شد و هم او بود که در ایران چندین کانتینر دینار عراقی (تقلبی) چاپ کرد و از طریق کردستان به عراق فرستاد که علاوه بر اینکه ثروت انبوهی را به جیب زد باعث ضربه اقتصادی بزرگی به رژیم صدام وارد کرد بطوریکه دولت عراق مجبور شد اسکناسهای قدیمی را جمع آوری کند و طرح جدیدی را وارد بازار کند.

علی آقا محمدی در دورانی که خمینی مرد و علی خامنه ای به رهبری جمهوری اسلامی منصوب شد از یاران و نزدیکان بیت خامنه ای شد. او مدتها نماینده تام الاختیار خامنه ای در عراق بود و حتی فرماندهان سپاه برنامه های خودشان را در داخل عراق با او هماهنگ میکردند.

علی آقا محمدی مغز متفکر پولشویی و قاچاق جمهوری اسلامی است. او رابطه بسیار نزدیکی با فیدل کاسترو داشت. زمانی او با فیدل ملاقات کرد و از او برای پارازیت اندازی روی ماهواره های مخالف جمهوری اسلامی کمک گرفت.

جالب است که زمانی علی آقامحمدی به یک بیماری لاعلاج پوستی گرفتار شده بود که نیمی از رنگ صورتش سفید شده بود. این بیماری خطرناک نیست و مسری هم نیست. یک بیماری خاصی است که برخی از سلول ها قادر به تولید رنگدانه نمیشوند. بهرحال به دعوت فیدل کاسترو علی اقا محمدی به کوبا می رود و ظاهرا در آنجا این بیماری درمان میشود.

علی آقامحمدی عضو مجمع تشخیص مصلحت هم هست. او همزمان عضو هیئت مدیره بسیاری از شرکتهای بزرگ بنیاد مستضعفان و حتی صاحب امتیاز نشریات اقتصادی و بولتن های بانک مرکزی هم هست.

خلاصه اینکه علی آقا محمدی جعبه اسرار جمهوری اسلامی است و از پشت پرده خیلی از حوادث و رویدادها در طول عمر این رزیم تبهکار باخبر است و امیدوارم با سقوط این رژیم بتوان او را مجبور یا متقاعد کرد تا ناگفته ها و ناشنیدنی ها را افشا کند.

 

 

به اشتراک بگذارید: