هورا، مدرسه آتش گرفته! (دیدی دیگر بر انقلاب بهمن)

این تیتر یک فیلم طنز آلمانی است. تقریبا هر کسی که آن را میبیند با بچه های «شیطان» در فیلم هم ذات پنداری میکند. تازه این فیلم در مورد یک دبیرستان آلمانی با دبیرانی است که مدرک دکترا دارند. من بعید میدانم کسی در ایران با آن سیستم آموزشی پادگانی به مدرسه رفته باشد و از این اظهار تعجب بکند که چرا بچه ها از هر چیزی که به تعطیل شدن مدرسه بیانجامد خوشحال میشوند.

به طریق اولی من تعجب میکنم از این همه اظهار تعجب که چرا در ایران مردم دائما مترصد فرصتی بودند، هستند و خواهند بود تا حکومت وقت را به زیر بکشند: خیلی ساده برای اینکه درک حکومتها از اداره کشور مانند مدیریت یک مدرسه بوده، هست وظاهرا خواهد ماند! این مشکل خیلی فراتر از شخص شاه، نظام پادشاهی یا حتی استبداد فردی است.

به نظر من ریشه این مشکل در درک عمومی در ایران (و البته نه فقط ایران) از مفهوم «حکومت» است. با این درک اگر هم شما جمهوری یا حتی نظام پارلمانی داشته باشید نمایندگان قوانینی تدوین خواهند کرد که دولت را در جایگاه مدیر یا ناظم و مردم را در نقش شاگرد مدرسه میبینند. این موضوع به هیچ وجه محدود به مقوله «آزادی» نمیشود، بلکه خیلی عامتر یک دعوا بر سر «حقوق» است. به عنوان مثال «سند افتخار» دول یا مجالس ایران قوانین مربوط به ملی کردن نفت، منابع طبیعی، اراضی و امثالهم است. ولی واقعیت این است که در ایران تقریبا هیچ چیزی «ملی» نشد، بلکه در بهترین حالت «دولتی» شد و همین هم مردم و حکومت را بیش از پیش در مقابل هم قرار داد.

ابراهیم یزدی در اواخرعمر به نوعی بر این قضاوت یک تحلیلگر انگلیسی در سال ۵۷ مهر تایید زده بود: «انقلاب ایران پیروزی جهل بر ظلم است». اگر چه این جمله بی ربط نیست، ولی به نظر من نه «جهل» و نه «ظلم» مناسبترین کلمات هستند. واقعیت ساده این بود که فرصتی پیش آمد، مدرسه تعطیل شد، و «باغ وحش» گشوده گشت!

سرزنش «روشنفکران» هم وزن آنها را در این ماجرا نادیده میگیرد. انگیزه اش هم به نظر من این است که سرزنش «عوام کالانعام» کمی بی فایده به نظر میآید، باز هم شبیه معلمی که بعد از یک مسابقه «گچ بازی» سر کلاس میآید و شاگرد اول را سرزنش میکند: «فلانی، تو دیگر چرا؟!».


واقعیت این است که انقلاب در ایران هم زمانی از یک خیالپردازی به یک گزینه عملی تبدیل شد که توده های مردم با انگیزه های «پیش پا افتاده» تحریک شدند، این ویژگی هر انقلاب «مردمی» است و همین جابود که خمینی شم مردمشناسی بروز داد.

انقلاب ۵۷ یک انقلاب «مردمی» بود! (دقت کنید که این واژه میتواند بار مثبت، منفی یا همزمان هر دو را داشته باشد). ولی «مردم» که بودند و چه میخواستند؟

  • روستاییان زمینهای دولتی و حتی خصوصی را تصرف کردند، هر جاکه خواستند چاه زدند و جهادکشاورزی و نهادهای مشابه هم به آنها کمک کردند.
  • حاشیه نشینان هر جور که خواستند خانه ساختند، ادارات هم دیگر متعرض نشدند ، بلکه انواع انشعابات را هم به آنها رساندند.
  • بازاریها از همان زمان تا کنون از یکی از دلال محورترین اقتصادهای جهان بهره میبرند.
  • لاتها و جاهلها ابتدا کمیته ها و به تدریج پستهای امنیتی و قضایی را بدست گرفتند و از این پستها برای انواع مصادره، باجگیری و رانتخواری بهره بردند.
  • مدیران و «متخصصان» داخلی تحت عنوان «استقلال» از زیر بار رقابت جهانی خلاص شدند و اجازه یافتند که با پول نفت به مشغله بی دغدغه « سَمبَل کاری» بپردازند.

نارضایی «مردمی» از این حکومت هم از وقتی آغاز شد که سعی کرد به شیوه «مدیریت مدرسه» برگردد و همزمان بی کفایتی خود را در این مدیریت به نمایش گذاشت.

در سالگرد ۲۲ بهمن بی فایده نیست که دوستان از این دید هم به انقلاب نگاه کنند و ضمنا برای پروژه براندازی هم بر اساس «خیالپردازی روشنفکرانه» برنامه ریزی نکنند…

به اشتراک بگذارید:
0 0 رای
ارزیابی این پست
2 نظر
قدیمی ترین
تازه ترین پر رای ترین
بازخوردهای درون متنی
همه نظرها