هَشتگزن‌هایِ ایرانی

وبسایت “سرزمین جاوید” گفت‌و‌گویِ بسیار جالب و بی پرده امیر پریزاد با دکتر رامین پرهام نظریه پرداز “مشروطه نوین” را منتشر کرده. چند نکته منتخب از این گفتگو:

تکنولوژی، یعنی سوشیال می‌دیآ، یاوه‌گویی را “دموکراتیزه” هم کرده!

سلطان‌پور نخستین و آخرین کسی نبود که با جانِ خود به این مهم پی‌ببرد که در ایران جماعتی داریم دیرینه و نمک‌نشناس‌تر از هر جماعتِ دیگری. از کامبیز، فرزندِ کوروش، تا پهلوی، فرزند رضاشاه بزرگ، اعتماد به این جماعت چیزی جز تباهی درپی‌ نداشته و ندارد. ذاتاً جماعتی است دلّال. دلّال‌جماعت نه به فکرِ تولیدکننده است نه به فکر مصرف‌کننده. دلّال به فکر سودِ خودش است و بس. برای سودِ خودش، می‌تواند هم به تولیدکننده پشت کند (با واردات) و هم به مصرف‌کننده (با احتکار).

“ردِّ مهمل دوبرابرِ تولیدِ آن انرژی می‌برد!”

مشروطه نوین، بازآفرینیِ نهادِ شهریاریِ ایرانی است، نه بازتولیدِ سلطنت.

اولویتِ ما، اوجبِ واجباتِ ما در مشروطه نوین، پس از نجاتِ ایران از انقراض، خارج کردنِ ایران از اسلام خواهد بود.

مشکلِ ما در ایران تعصّب بوده و هست. ما تنها متعصّبِ مذهبی نداریم. ما در فرهنگِ دینیِ‌مان، بقول آرامش دوستدار، انواع و اقسامِ متعصّب داریم: متعصّبِ مصدقی، متعصّبِ لیبرال، متعصّبِ شاه‌الهی، متعصّبِ جمهوری‌خواه، متعصّبِ دموکرات، متعصّبِ میانه‌روی، متعصّبِ چپ‌روی، متعصّبِ قومی و خلق‌الهی…!

دموکراسی یک سیستم یا نظامِ عامل (operating system) توزیع‌شده است. شاه در آن تنها کاربر، تنها درآیوِر، تنها حافظه، تنها برنامه و تنها ریزپرداز نیست! عواملِ دیگری هم در این نظامِ عامل سهیم‌ اند: سینماگر، موسیقی‌دان، سیاستمدار، نویسنده، وزیر، مدیر، معلم، مترجم، روزنامه‌نگار، هنرپیشه، تاجر، ورزشکار…

مشروطه نوین چارچوبی است امروزی برای احیایِ فکرتِ مشروطه: حکومتِ قانون. در مشروطه نوین، جامعه مشوّقِ خوبی‌ها ست، دولت محدودکننده‌یِ بدی‌ها.

در شخصیتِ تاریخیِ ‌ما دو گرایشِ دیرینه وجود دارد: دین‌خویی و خودکامگی. باید با خردگرایی این دو گرایش را مهار کرد. چنین مهمی نیازمندِ سیستم‌سازی و سیستم‌محوری است.

تنها آلترناتیوِ کارساز و متصور و ممکن و ضروری، آلترناتیو ناسیونالیست است: ائتلافی نظامی – تکنوکراتیک در داخل، با پشتوانه‌یِ چهره‌هایِ مدنی، متکی به خواستِ آحاد مردم، و با بازتابی همسو و عملگرا و ملی در خارج.

مشروطه نوین تلاشی است برای ریشه‌کن کردنِ نگاه عمودی (ذاتاً مذهبی و خودکامه‌طلب) و جایگزین کردنِ آن با نگاهی افقی (ذاتاً مدرن)، در بینش و رفتارِ سیاسی و فرهنگی و اجتماعی در ایران.

Photo by Jeanloup Sieff

امیر پریزاد: شاهزاده رضا پهلوی در این ۴۱ سال چه کار باید می‌کرده که نکرده؟
رامین پرهام: بنظرِ من دو کار:
۱ -کمک به شکل گیریِ یک اندیشکده. البته کارِ آسانی هم نبوده. آن هم به یک دلیلِ ساده: تداومِ شبه‌فرهنگِ چاپلوسی و بسآمدِ نسلیِ چاکرانِ خانه‌زاد. باید نخست این شبه‌فرهنگِ پلیدِ درباری را ریشه‌کن کرد. تماماً و کاملاً ریشه‌کن. شاید یکی از برجسته‌ترین خطوطِ شخصیتیِ ایشان، انزجارشان از این شبه‌فرهنگ درباری و چاپلوسی باشد، که بهایِ سنگینی هم برای آن پرداخته‌اند. ولی ریشه‌کن کردنِ این شبه‌فرهنگ، کارِ یک شبه و یک نفره هم نیست، هرچند این نفر پهلوی باشد و این شب، شبِ سیاه تجربه‌یِ اسلامی. کارِ سختی است، چون فرهنگی است. باید اذهان و رفتارها را دگرگون کرد. و برای این کار، باید برخی عوامل و چیزها را نخست، همانطور که گفتم، ریشه‌کن کرد. باید بساطِ این جماعتِ چاپلوس را جمع کرد. یک بار و برای همیشه.
۲ -ابهام‌زدایی از نقشِ خود: شاهزاده نمی‌تواند هم رهبرِ سیاسی باشد (یعنی درگیرِ جدال برای کسبِ قدرت)، هم شاه باشد (یا ولیعهد یا پهلویِ سوّم)، هم رهبرِ اخلاقی یا معنوی! تداومِ این ابهام به ضررِ منافعِ ملیِ ایران است. یکی از ضررهایِ تداومِ چنین ابهامی، ممانعت یا به تعویق انداختنِ شکلگیریِ یک رهبریِ سیاسی است.

تمایل به افزایشِ اختیاراتِ قدرتِ مرکزی از سوی مردم، آنگاه که مردم می‌خواهند از یک انقلابِ طولانی و خونین بیرون بروند، از هر زمانِ دیگری بیشتر است؛ انقلابی که پس از سلبِ مالکیت از صاحبانِ پیشینِ آن و غصبِ اموالِ ایشان، تمامیِ باورها و اعتقادات را سست کرده، ملت را آکنده از کینه‌توزی‌هایِ افسارگسیخته ساخته، و جامعه را لبریز از منافع متضاد و دسته‌بندی‌هایِ متنازع کرده است. در چنین جامعه‌ای و به هنگام خروج آن از چنین انقلابی، عطشِ کورِ مردم به آسایشِ عمومی از هر اشتیاق و نیازِ دیگری در میان آنها قوی‌تر و خیره‌سرتر است. مردمی که اینچنین تشنه‌یِ آسایش شده‌اند، بگونه‌ای نامنظم برای رسیدن به نظمی که در حسرت آن بوده‌اند، دست به هر کاری می‌زنند.

ما در مشروطه نوین سخنی از کسروی نقلِ‌قول کرده‌ایم و آن را سرلوحه‌یِ کارِ خود قرارداده‌ایم مبنی بر اینکه “آنچه در گذشته نیک است باید نگه داشت و آنچه بد است باید کنار گذاشت”.

منبع: sarzaminjavid.com

به اشتراک بگذارید: