وقتی حضرت آدم همسرش را گم می کند!

شاه طهماسب صفوی از جبل عامل لبنان برای اولین بار تعدادی آخوند وارد ایران کرد که محمد تقی مجلسی هم در میان آنها بود. بعد در زمان شاه سلیمان و شاه سلطان حسین فرزند همان آخوند کسی بود به نام محمد باقر مجلسی که آخوندها او را علامه مجلسی می نامند. بهرحال شاه او را مامور کرد تا روایات و احادیث تشیع را تدوین کند. بودجه و و امکانات و صد نفر کارمند و دستیار هم در اختیارش قرار داد.

مجلسی در طی سالها موفق شد روایات و احادیثی را از خودش جعل کند و آنها را در 110 جلد تنظیم کرد که بعدها رکن مهم و یکی از معتبرترین کتابهای مرجع آخوندها قرار گرفت.

بدون اغراق این کتاب پر است از مزخرفات و حرفهای خنده دار که ظاهرا مجلسی موقع نگارش این روایات به ریش شاه صفوی و ایرانیان می خندیده که پول خزانه کشور را در اختیار او قرار داده اند تا برایشان مزخرف ببافد.

اکنون برویم سراغ یکی دیگر از این روایات. قضاوت را به خودتان واگذار می کنم:

چون حضرت آدم به زمین آمد، زوجه خود حوّا را ندید!!  در روی زمین گردش کرد. عبورش به زمین کربلا افتاد.  بی جهت و سبب محزون و غصه دار شد. پایش هم لغزید، در آن مکانی که بعدها حضرت سیدالشهدا شهید می شود و خون از پای حضرت آدم جاری شد.

عرض کرد الهی! آیا گناه دیگری از من سر زده است که مرا عقوبت کردی؟ زیرا که تمام روی زمین را گردش کردم خطری و آفتی به من نرسید مثل اینجا نبود.

(حضرت آدم تمام کره زمین را با پای پیاده گردش کرده حتی از پایش خون نیامده اما در کربلا پایش خونین میشود)

خطاب آمد گناهی از تو سر نزده است ولی در این زمین فرزندت حسین کشته خواهد شد. پس خون تو هم مثل خون او ریخته شد!! حضرت آدم پرسید: پروردگارا آیا حسین پیغمبر است؟ خطاب شد نه لکن سبط پیغمبر (از نوادگان پیغمبر) است. عرض کرد کُشنده او کیست؟ خطاب شد یزید است که اهل آسمانها و زمینها او را لعنت می کنند.  پس آدم چهار مرتبه یزید را لعنت کرد و چند قدمی به سوی کوه عرفات برداشت حوّا را آنجا پیدا کرد!!

منبع: کتاب ثمرات الحیات به نقل از بحارالانوار-ج2- ص 185

به اشتراک بگذارید:
4 نظر
قدیمی ترین
تازه ترین پر رای ترین
بازخوردهای درون متنی
همه نظرها