پادشاهی که دوبار بر تخت نشست: یکبار با نام خودش و یکبار هم با نام مستعار!

شاه عباس دوم در سال ١٠٧٧خورشیدی درگذشت. پسر او صفی میرزا جانشین او شد. در آن دوران منجم باشی ها در دربار صفوی خیلی منزلت داشتند و پادشاهان بدون نظر آنها آب هم نمیخوردند.

تعیین ساعت خوش برای تصمیمات مهم زندگی مثل ازدواج یا خرید ملک و یا مسافرت و حتی ختنه کردن بچه ها نیازمند این بود که یکنفر منجم که در واقع فالگیر بودند ساعت خوش را برای انجام این امور تعیین کند.

منجم باشی رمل و استطرلاب می انداخت و سایه نور خورشید را با حرکت ماه و دب اکبر و اصغر را قاطی پاتی میکرد و مثلا میگفت روز چهارشنبه آینده از ساعت ظهر تا اذان عشا ساعت خوش است و شما می توانید در آن مدت معین کارهای مهم خود را انجام بدهید.

البته ریشه این خرافات به جعلیات آخوندها میرسد. در روایتی که علامه مجلسی برای شیعیان جعل کرده حتی ناخن گرفتن و آروغ زدن هم ساعت خوش دارد. یعنی مثلا در فلان روز ناخن گرفتن مکروه است اما در شب سه شنبه مستحب!

بهرحال جناب منجم باشی دربار صفوی ساعت خوشی را تعیین کرد و شاهزاده صفوی در ان ساعت تاجگذاری کرد.

اما از بدشانسی منجم باشی از زمانی که او تاجگذاری کرد دربار صفوی شاهد نزول انواع و اقسام بلا و مصیبت به مملکت و شخص پادشاه بود. یکروز زلزله میشد، یک هفته بعد سیل می آمد، یک ماه بعد بیماری واگیر می آمد و مردم از پادشاه روز به روز ناراضی تر میشدند. (خلاصه مثل اوضاع این روزهای جمهوری اسلامی هر روز بهتر از دیروز بود!)

از همه بدتر اینکه شاه جوان بسیار اهل باده گساری و آمیزش با پسران نیکو چهره بود و همین باعث شد که هر روز نحیف تر و بیمارتر شود و به بستر مرگ بیفتد.

حکیم باشی یا همان پزشک دربار هرچه تلاش میکرد در علاج بیماری و ضعیفی پادشاه توفیقی حاصل نمیکرد زیرا پادشاه جوان ناپرهیزی میکرد و روز به روز ضعیف تر و ضعیف تر میشد.

طبق معمول، کم کم در دربار علیه حکیم باشی حرف و حدیث آعاز شد که او ناتوان از طبابت است و باید سرش از بدنش جدا شود.

طبیب بیچاره که اوضاع را خیلی قمر در عقرب دید، فکری به سرش زد. او گفت: دلیل همه این بدبختی ها و بلا و مصیب ها این است که منجم باشی در تعیین ساعت خوش برای تاجگذاری پادشاه اشتباه کرده و از لحظه ای که پادشاه بر تخت نشسته انواع و اقسام گرفتاریهای نازل شده!

این حرف بلافاصله مورد تایید خواجگان و چاپلوسان دربار قرار گرفت و رفتند منجم باشی را اوردند و اول یک دست کتک مفصلی به او زدند و او را مجبور کردند که اعتراف کند در تعیین ساعت خوش اشتباه کرده.

منجم باشی هم ناچارا همه تقصیرات را به گردن گرفت و قول داد این بار تمام سعی و تلاش خود را به کار می اندازد و یک ساعت خوش دبش برای تاجگذاری مجدد پادشاه پیدا می کند.

خلاصه دوباره ساعتی را برگزیدند و پادشاه با نام دیگری تاجگذاری کرد:

بار اول به نام صفی میرزا و بار دوم بخاطر اینکه خوش یمن باشد به نام شاه سلیمان

منبع این داستان: هم زنده یاد کسروی آنرا نقل کرده و هم جهانگرد فرانسوی ژان شاردن که در آن دوران در دربار ایران حضور داشته است.

 

به اشتراک بگذارید: