پاسخ به یک سوال تکراری؛ چرا با توجه به این حجم از ویرانی و کشتار جاعش در ایران انقلاب نمیشود؟( بخش اول)

سالهاست این سوال مهم که در تیتر مطلب آمده ، ذهن کنشگران سیاسی و‌ مردم کوچه و بازار را به خود مشغول کرده است. براستی چرا حکومتی تا به این غایت بی لیاقت و فاسد و خونریز که دیگر حتی حنایش برای فرزندان خودشان هم رنگی ندارد، همچنان پابرجاست؟

ما چه از انقلاب سیاه ۵۷ خوشمان بیاید و‌ چه بدمان بیاید، نمیتوانیم از تاثیرات شگرف این انقلاب واقعا اسلامی بر ذهن و سبک زندگی ایرانیان غافل شویم. چه ترمیناتورهای غیر قابل آپ دیت T57 و چه قربانیان نسلهای سوخته پس از انقلاب، همه و همه انقلاب اسلامی سال ۵۷ را ناخودآگاه به عنوان یک الگوی موفق از براندازی در ذهن خود حک کرده اند و هر چه در ایران امروز میگذرد را ناخودآگاه با گذشته مقایسه میکنند و همین شبیه سازی باعث میشود هم سوالهای غلط مطرح شود و هم جواب های غلط تر باعث گمراهی ملت شود.

برای واکاوی این سوال تکراری و مهم مجبور هستیم پرونده خونین انقلاب ۵۷ را دوباره باز کنیم و در کنارش نقبی به تاریخ بزنیم تا ببینیم چه بر سر ما آمده است و چرا پس از ۴۳ سالی که از عمر این کثیف ترین جمهوری تاریخ میگذرد، همچنان این سوال تکراری را از خود میپرسیم که چرا این ها نمیروند؟

شاید اول از همه باید همه مخالفان به این نکته دقت کنند که اینها «جایی» برای رفتن ندارند و همین موضوع باعث میشود جمهوری اسلامی برای «ماندن» در قدرت دست به هر کاری بزند! جمهوری اسلامی انگیزه هایش برای «ماندن» خیلی بیشتر از مردم عادی ایران است. اگر همین مورد تفاوت انگیزه ها را مدنظر قرار دهیم می بینیم در طول این سالها چیزی نزدیک به ۷ تا ۸ میلیون ایرانی به خاطر وجود جمهوری اسلامی جلای وطن کرده اند و میلیونها نفر هم در صف مهاجرت هستند و میلیونها نفر دیگر هم شرایط مالی برای مهاجرت ندارند و مترصد فرصت هستند، گر نه تا کنون ۸۰ درصد جمعیت ایران در صورت داشتن شرایط مالی و اقامتی مناسب از جهنم جمهوری اسلامی سالها پیش گریخته بودند؛ درست همانند اجداد بزرگوار زرتشتی خویش که وقتی با توحش ناب محمدی و لشگر خونریز اسلام برخورد کردند، راهی هند و زنگبار و‌ حتی چین شدند تا به جای «مقاومت» و «مبارزه» در جغرافیای دیگری در پی «می» و «زلف یار» و «لب جوی» و «تار» و «جوج» باشند!

بر خلاف مردم عادی سران این حکومت در صورت «براندازی» جایی برای رفتن ندارند. فقط نگاهی به پرونده هایی چو‌کشتار ارتشیان بیگناه در اول انقلاب و‌ کشتارهای دهه ۶۰ و انفجارهای مرکز یهودیان آرژانتین و قتل های مخالفان در خارج از کشور و ساقط کردن هواپیمای اوکراینی و‌کشتار آبان ۹۸ و نسل کشی مهندسی شده ایرانیان توسط ویروس کرونا ( عدم واردات واکسن به دستور خامنه ای ) بیاندازید تا بدانید اینها انگیزه ماندنشان خیلی زیاد است.

همین دادگاه حمید نوری که یک قاتل کوچک است را اگر دنبال کرده باشید، خواهید دانست اگر این حکومت سرنگون شود دانه درشت هایی مثل خامنه ای و رییسی و رضایی و … بدون شک اگر جایی هم فرار هم کرده باشند سرانجام در چنگال عدالت گرفتار خواهند شد. سران حکومت به دلیل سالها کشتار و مشارکت در قتل عام تدریجی ایرانیان خودشان خوب میدانند هیچ جایی برای گریز ندارند، پس تا آخرین نفس سرکوب میکنند و‌خون می ریزند.

در سال ۵۷ وقتی شاه ایران با آن عظمتش ایران را ترک کرد دوستان دیروزش همه او را تنها گذاشتند و اگر محبت انور سادات فقید شامل خاندان پهلوی نشده بود معلوم نبود بیماران روانی خمینی چه بر سر او می آوردند. او که شاه بود سرانجام در اوج آوارگی در راهروهای بیمارستان های آمریکا به ابدیت پیوست؛ پس بدا به حال خامنه ای ها و رییسی ها و لاریجانی ها که در کشتار مردم و ویرانی ایران چیزی کم نگذاشتند.

اگر روزی اوضاع ایران به سمت انفجار عمومی برود اول از همه همین برادران قاچاقچی سپاه رییس های سابق خود را جلوی ملت خشمگین خواهند انداخت. اگر هم این وسط این ها همانند صدام به فاضلاب خوابی روی نیاورده باشند و همانند قذافی قمه در ماتحت به دیدار «الله» نشتابند، مطمئن باشید حتی در سوریه و لبنان و روسیه هم جایی نخواهند داشت.

کوچک و بزرگ این حکومت جنایتکارند. اینها همانند «هویدا» نیستند که بگویند من جز خدمت کاری نکرده ام پس چرا باید بروم؟ اینها شاه نیستند که برای از دست رفتن ایران گریه کنند و بار سفر ببندند. اینها نمایندگان الله و فرزندان علی و محمد هستند که در طول تاریخ جز خون ریختن و تجاوز به مال و زنان و دختران مردم کاری نکرده اند. اینها میدانند پایان نظام پایان همه چیز است پس از کسی که هیچ چیزی برای از دست دادن نخواهد داشت، هر کاری بر می آید _ و آیا مردم هم به چنین نقطه ای رسیده اند یا نه را همه خوب میدانیم که خیر، فعلا به قول یکی از دوستان انگار مردم ایران هنوز چیزهای زیادی برای از دست دادن دارند.

همانطور که پیشتر ذکر شد، اولین مولفه ای که در شرایط امروز نسبت به انقلاب ۵۷ در راس هرم قدرت وجود ندارد، میل به «رفتن» است. اینها جایی نمی روند و گر چه خانواده هایشان را با چمدان های دلار و اسم های جعلی راهی کشورهای دیگر کرده اند اما این جنایتکاران خونریز خودشان خوب میدانند در فرداهایی که چندان هم دور نیست هیچ جایی برای رفتن ندارند و به قول خودشان اگر قرار به رفتن باشد، «زمین سوخته» تحویل مردم ایران میدهند. این واژه ترکیبی «زمین سوخته» یک اصطلاح «جنگی» است؛ حالا چرا اکثریت نمیخواهند این جمله را گوش بدهند و همچنان به دنبال بیانیه و قانون اساسی برای فردا و پادشاهی بهتر است یا جمهوری و …هستند را تنها خودشان میدانند.

در کنار میزان تفاوت ها در میل به ماندن در قدرت در حکومتهای پهلوی و‌جمهوری اسلامی، باید به طرز فکر رهبران این حکومت ها هم دقت شود. شاه یک فرد میهن پرست بود که پدرش رضا شاه کبیر بنیانگذار ایران نوین بود. او از بچگی تحت تاثیر ناسیونالیسم ایرانی و فضای پس از انقلاب شکوهمند مشروطه قرار داشت و برای مدتی هم به غرب میرود و با سبک زندگی غربی آشنا می شود و پس از به قدرت رسیدن در شرایط اشغال ایران توسط ابرقدرت های بزرگ در جنگ جهانی دوم، کم کم ایران را به سوی تمدن بزرگی که مدنظرش بود هدایت کرد و در نیمه راه وقتی با مخالفت «مسلمانان خشمگین» و «چریک های آدمکش» مواجه شد و دید یا باید سرکوب کند و‌خون بریزد و یا برود، عطای پادشاهی را به لقایش بخشید و رفت.

یادمان نرود ۲۶ دی ماه ۱۳۵۷ اولین باری نبود که او چندان می بست. او در وقایع منتهی به ۲۸ مرداد هم یک بار چمدان بست و رفت اما در آن نوبت بخت یارش بود و «مصدق» هم همانند او به ایران علاقه داشت اما در زمان انقلاب ۵۷ کسی که در برابرش قرار گرفته بود هیچ اعتقادی به ایران نداشت وخمینی آن «هیچ» بزرگ را در همان روز اول بر چهره منتظرانش خدو کرد. پس از خمینی هم خامنه ای به عنوان میراث خوار توحش فقیه اول جمهوری جنایت، سیاست النصر بالرعب را ادامه داد و تا امروز هم دکترین همین سیاست رعب آفرین است که او را بر تخت خلافتش حفظ کرده، گر نه اگر ما با شخصی مثل شاه و ارتشی مثل ارتش شاهنشاهی به جای خامنه ای و سپاه و بسیجش طرف بودیم،لاشه این حکومت را سالها پیش به گورستان تاریخ سپرده بودیم.

هرگونه شبیه سازی انقلاب ۵۷ با براندازی هنوز اتفاق نیفتاده در این حکومت اشتباه است. هیچ کدام از عواملی که در سال ۵۷ منجر به پیروزی ترمیناتورهای 57T شدند، در ایران ۱۴۰۰ وجود خارجی ندارد. میل به ماندن در راس حکومت به هر قیمتی و تفاوت نگاه شاه و خلفای جمهوری اسلامی ( خمینی و خامنه ای) به سرزمینی به نام «ایران» تنها یکی از مولفه هایی است که در ایران امروز نسبت به سال ۵۷ دچار تغییرات ماهوی شده است.

برای بستن قسمت اول این مقاله شما را به خواندن دو روایت تکراری دعوت میکنم :

نگاه شاه به مردم ایران و سلطنت

هرمز قریب آخرین رئیس تشریفات دربار میگوید ژیسکار دستن، رئیس‌جمهور وقت فرانسه خیلی تلاش کرد شاه را ترغیب کند که با کشتن چند صد نفر قال قضیه را بکند و قیام را سرکوب کند. او این پیام را از طریق کنت دومارانش، رئیس سرویس‌های اطلاعاتی فرانسه برای شاه فرستاد. دومارانش بعدها گفته که شاه به او گفته «انتظار دارید چکار کنم. مردمم را بکشم؟ نمی‌توانم تاج و تختم را با به راه انداختن خونریزی حفظ کنم»

نگاه خامنه ای به ایران و خلافت؛

پس از تعیین آیت‌الله خامنه‌ای به عنوان رهبر، در خرداد ۱۳۶۸، او در اولین دیدار اعضای هیئت دولت مهندس میرحسین موسوی با وی، «نظریه رعب» خود را با آنها در میان می‌گذارد. براساس تلقی علی خامنه‌ای از قرآن و تاریخ اسلام، یک اقلیت فداکار با ارعاب و ترور توانست اکثریت خاموش را دور خود گرد آورد و بر آنها حکومت کند.
علی خامنه‌ای به اعضای کابینه مهندس موسوی گفت: «حکومت باید متکی بر یک جمع فداکار باشد. اکثریت مردم در حکومت خاموشند. یک جمع فداکار می‌تواند از طریق ایجاد رعب حکومت را پایدار نگاه دارد»

پس همانطور که می بینید برانداختن فردی که خود را ایرانی میداند و به مردم و کشورش عشق می ورزد با براندازی کسی که ایران برایش فقط یک سرزمین جغرافیایی است و سیاستش از همان آغاز ادامه سیاست اجداد تازی اش ( النصر بالرعب) است، خیلی فرق دارد.

هرکس انقلاب دیمی و شخمی ۵۷ و مسیر طی شده اش را به عنوان یک الگوی موفق برای سرنگونی جمهوری اسلامی برای شما تجویز و شبیه سازی کرد بدانید یا خیلی نادان است و یا مامور خود نظام. خامنه ای شاه نیست که با چهارتا تظاهرات چمدان ببندد و برود. او در آبان ماه ۹۸ نشان داد که برای ماندن در قدرت حاضر است چه مقدار خون بریزد. او در ساقط کردن هواپیمای اوکراینی، او در تجاوزهای کهریزک در سال ۸۸ و به خاک و خون کشیدن دانشجویان در ۱۸ تیرماه ۷۸ و کشتار مردم حاشیه نشین مشهد و اسلامشهر و قزوین در دهه هفتاد، کاملا نشان داده است که چه عطشی برای «ماندن» و «خون» ریختن دارد. روزی صد بار با خودتان تکرار کنید:

خامنه ای، شاه و جمهوری اسلامی حکومت شاهنشاهی نیست؛ پس مسیر براندازی جمهوری اسلامی با حکومت شاهنشاهی یک مسیر کاملا متفاوت است. نه بازی و نه بازیگران امروز هرم قدرت در ایران ، هیچ شباهتی به حکومت پهلوی ها در سال ۵۷ ندارند. مسیر مسیر دیگری است. در سال ۵۷ مبارزان «موج سوار» بر روی موج های باد آورده سوار شدند و به ساحل رسیدند و «گنج» یافتند؛ امروز اما شوربختانه شما باید با پای «برهنه» از مسیری سنگلاخی و کوهستانی و پر از گرگ و کفتار عبور کنید. بازی تاج و تخت با بازی عمامه و تخت خیلی فرق دارد. اولین قدم درست برای براندازی این حکومت فراموش کردن انقلاب شخمی ۵۷ است.

پایان بخش اول

این مقاله ادامه دارد …

به اشتراک بگذارید:
0 0 رای
ارزیابی این پست
مشترک شوید
پیام رسانی در صورت
guest
4 نظر
قدیمی ترین
تازه ترین پر رای ترین
بازخوردهای درون متنی
همه نظرها
4
0
اگر مایلید نظر بدهیدx
()
x