پیروز نبرد و آماده جنگ

در این سیاهی که مردم ایران را احاطه کرده و رنجی که از استبداد اسلامی میبرند بازار لعن و طعنه هم داغ است و ملت به بی غیرتی و بیعاری متهم شده و بسیاری دلسوزان ملت در ناامیدی اوضاع را نگریسته و قدری از خشمشان را نیز بر سر ملتی میریزند که احمقانه دست به انقلاب زد و خود را به خاک سیاه نشاند.

این رایج شده که همه پیشرفتهای کشور پس از دوران بیداری ایرانیان را به دو شاه پهلوی نسبت دهند و تا آنجا پیش میروند که بگویند شما مردم پست و تنبلی هستید و اگر رضا شاه نبود هنوز سرتان شپش داشت و ببینید که شما نمک نشناس ها چه کردید. من به عنوان یک طرفدار پادشاهی پارلمانی، با همه محبت و احترامی که برای محمد رضا شاه در دل دارم نمیتوانم نقاط ضعف و کوتاهی های پادشاه سابق ایران را در جای خود نادیده گرفته و همه چیز را تقصیر مردم ناآگاهی بدانم که مانند هر جامعه دیگر مبشد آنها را به آشوب کشید.

من خود نسبت به بسیاری از کوتاهی های فرهنگ ایرانی که شیعه گری آن را به هرزگی و فساد کشانده انتقاد دارم و در انتقاد از جامعه ایران کوتاهی نکرده و تغییرات اساسی در این فرهنگ خشن و چاپلوس و ریاکار را ضروری میدانم، اما باید بزرگی ها را هم دید و از منفی گرائی بیش از حد پرهیز نمود. اگر ما به اشتباه به مردم این را القا کنیم که شما خود هیچ نبودید و دو پادشاه پهلوی همه کار را کردند آنگاه چگونه انتظار داشته باشیم که مردم در انتظار منجی ننشینند؟ که خود برای نجات خود برخیزند؟ این باور اشتباه را از سرمان بکنیم بیرون که همه کار را پهلوی کرد. پادشاهان پهلوی زائیده دوران بیداری و انقلاب مشروطه بودند و هر کدام با گروه  زبده ای از ایرانیان میهن پرست و شایسته احاطه شده بودند. در این حلقه ها البته دزدها و فرصت طلبها نیز بودند اما این در هر حلقه قدرتی وجود دارد. عمده جامعه ندای روشنگری را لبیک گفته و بی اعتنا به لایه های پست مذهبی که در زمان شاه دوباره قدرت گرفتند نیروی محرکه چرخ تجدد شده بودند.

وقتی ما از بی عملی توده های جامعه شکایت میکنیم خوب است این را نیز بیاد بیاوریم که با جامعه ای زخم خورده و خیانت دیده طرف هستیم. جامعه ای که در 57 همه اعتمادش را در آئین اسلام و روحانیت گذاشت و خنجر را تا دسته در پشت خود یافت. روحانیتی که پس از رضا شاه دوباره قدرت یافته و جامعه را از دروغ انباشته بود. آن سالها فهم مردم از اسلام شیر بردن علی در خانه بیوه زنان و آشغال ریختن پیرزن یهودی بر سر پیغمبر اسلام و کشته شدن حسین در راه مبارزه با ظلم بود. نه در جهل این مردم و ناآگاهی از تاریخ و اوضاع جهان و خطراتی که تهدیدشان میکرد شکی هست و نه در بلاهت و جهل کسانی که اینها روشنفکر میدانستند.

ما نمیتوانیم هر بار که جائی شلوغ شد و مردمی برخاستند آن را بر سر مردم ایران بزنیم که ببینید و غیرت را از قزاقها یاد بگیرید. من نمیدانم کدام مردم به اندازه مردم ایران تلاش کرده و قربانی داده و با استبداد مبارزه کرده. ممکن است که ابزارهای فرهنگی و اجتماعی لازم را نداشته باشد اما هرگز خاموش نشده اند. زندانهای ایران پر از ایرانیانی است که برای حق خود و جامعه ایستاده اند. اینها از مریخ نیامده اند، اینها ایرانی هستند و بهترین نمونه های غیرت و شجاعت در این مبارزه نابرابر.

دستاوردهای جامعه ایران در مبارزه با رژیم اسلامی هر چند منجر به تغییر رژیم نشده اما ناچبز هم نبوده است. جامعه ایران نبرد فرهنگی را برده است و اسلام را که زیربنای قدرت رژیم بود به زباله فرستاده است. اکثریت مردم ایران در نظرسنجی های مختلف خود را غیر دینی خوانده اند. درمیان بخش بزرگی از افراد دینی هم سکولاریسم و جدائی دین از دولت به شدت رواج دارد. به شما یادآوری میکنم که در زمان جنبش 88 توهین به اسلام که جای خود دارد توهین به روحانیت هم با انتقاد مخالفین رژیم روبرو میشد. تا همین پنج یا شش سال پیش هنوز بسیاری به اصلاحات باور داشتند. جامعه امروز نبرد فرهنگی را به اعتراف خود رژیم برده و آماده جنگ سیاسی و جدال آخر در خیابان است. جامعه اما به حق منتظر فرصت مناسب است.

این اشتباه است که ما اوضاع امروز ایران را با انقلابهای قرن شانزدهم و یا صد سال پیش و یا حتی پنجاه سال پیش مقایسه کنیم. حکومتهای امروز از قدرت و کنترل بسیار بیشتری برخوردارند و دیگر امکان مقابله نظامی با آنها مانند آنچه در زمان مشروطه شد عملا غیر ممکن است. دوران تغییر حکومت از طریق تظاهرات خیابانی هم به نظر می آید که سپری شده و نه در ایران و نه در هنگ کنگ  و نه در ونزوئلا و سوریه یا جوامع دیگر نتیجه مطلوب از تظاهرات خیابانی حاصل نشده. در چنین دنیایی گسترش این عقیده که با تظاهرات خیابانی میتوان حکومت را مانند سال 57 تغییر داد تنها موجب ناامیدی خواهد بود. انتقاد از مردم برای دیکتاتور پذیری و بی عرضگی نیز نشانه عدم واقع بینی از سوی گوینده است.

این تغییرات نه تنها در کشورهای استبداد زده که در کشورهای آزاد و جوامع غربی نیز صورت گرفته. این اشتباه است که ما جوامع غربی امروز  را با جوامع غربی در دهه های پس از جنگ جهانی یکی بدانیم. حساسیت مردم جنگ دیده و سختی کشیده آن دوران نسبت به حقوق بشر جای خود را به نوعی خستگی و تمایل به روگردانی از مشکلات جوامع استبداد زده داده است و یافتن راههای ثروت اندوزی در این جامعه های سرمایه داری جای حشیش و الکل و سکس و راک اند رول و صلح برای دنیا را گرفته. این که فکر کنیم افکار عمومی در غرب میتواند به همان تاثیر گذاری دهه های پس از جنگ جهانی باشد اشتباه است. خیلی ساده ما به کمک جوامع خارجی در این مرحله نمیتوانیم امید چندانی داشته باشیم.

امیدوارم این برداشت اشتباه را ندهم که من مخالف اعتراضات خیابانی هستم. خیر، من آن را تشویق میکنم اما نه با این باور که میتواند باعث سقوط حکومت شود. ما به انسجام فکری بیشتر و نوآوری و ابتکار برای حل مشکل امروز ایران احتیاج داریم. به اندازه کافی از به اصطلاح روشنفکران ایران انتقاد کرده ایم اما امروز ما با تجربه و تحصیلات و معلومات خویش باید نقش روشنفکران این جامعه را بازی کنیم. ما باید تصویر آینده را ترسیم کرده و به راههای دستیابی به آن بیاندیشیم و اولین قدم شاید این باشد که به جامعه اعتماد به نفس و خودباوری را بیاموزیم.

به اشتراک بگذارید:
0 0 رای
ارزیابی این پست
14 نظر
قدیمی ترین
تازه ترین پر رای ترین
بازخوردهای درون متنی
همه نظرها