چرا انقلابیون آنقدر به خواهر شاه فحش جنسی میدادند؟

در یک جامعه مردسالار و زن ستیز، تحمل دیدن زنان قدرتمند را ندارند و برای پایین آوردن منزلت آنان از ابزار فحش های جنسی بهره می برند. در روزهای گرم و پرشور انقلاب ۵۷ گروههای چپ و راست، مذهبی و غیر مذهبی، توده ای و مصدقی همه و همه در اعلامیه ها و نشریات شان وقتی به اشرف پهلوی می رسیدند زشت ترین الفاظ و بدترین فحش های جنسی را نثار آن زن شریف میکردند.

دلیل این همه کینه و دشمنی با شاهدخت اشرف پهلوی برمیگردد به دو رویداد:

۱- سفر اشرف پهلوی به شوروی و ملاقات با استالین که باعث شد شوروی دست از حمایت گروهی که استان آذربایجان را تجزیه کرده بودند بردارد و این خطه زیبا به مام میهن بازگردد.

۲- سفر ناگهانی اشرف پهلوی از تبعید به تهران و رساندن پیام مخفیانه کمک امریکا به شاه در برکناری مصدق

اکنون بد نیست خاطرات سفر شاهدخت اشرف پهلوی به شوروی را از زبان خودش بخوانیم:

شاهدخت اشرف پهلوی خاطرات زندگی متلاطم و پرماجرایش را در دو کتاب روایت کرده است: «چهره هائی در آینه» و «تسلیم ناپذیر. در این زندگی نامه ها وی به تجاربی اشاره می کند که به تدریج او را به شخصیت سیاسی بی پروا و متنفذی مبدل کرد، آن هم در کشوری که زنان هنوز به بسیاری از آزادی ها و حقوق اساسی خویش دست نیافته بودند. وی همچنین از رویدادهای تاریخی چهار دهه ای یاد می کند (از کنفرانس تهران تا انقلاب اسلامی) که او شاهد دور و نزدیک شان بوده است. از جزئیات دیدارش در تابستان ۱۳۲۵ با ژوزف استالین، رهبر مقتدر اتحاد جماهیر شوروی  و گفت و گوهای مفصل اش با او به تفصیل سخن می گوید. گرچه سفرش به روسیه به دعوت صلیب سرخ و ظاهراً برای بازدید از مراکز پزشکی و درمانی این کشور بود، امّا دیدار با استالین نیز در برنامۀ سفر گنجانده شده بود. استقبال یک هیئت رسمی از اشرف پهلوی هنگام ورود به فرودگاه مسکو، آن هم به سرپرستی رئیس جمهور اوکرانی، نخستین نشان علاقۀ استالین به دیدار با خواهر توامان و متنفذ محمدرضاشاه بود. شاهدخت اشرف خاطراتش را از این دیدار، که در یکی از کاخ های باشکوه و مجلل کرملین انجام گرفت، چنین شرح می دهد:

استالین بایست متوجه حالت هیجان زدۀ من شده باشد زیرا اول شروع کرد به گفتن مطالب عادی و معمولی واظهارنظرهای دوستانه تا من احساس آرامش کنم. رئیس تشریفات به من گفته بود چون استالین قرارها و اشتغالات دیگری دارد، ملاقات ما فقط ده دقیقه طول خواهد کشید. اما به نظر نمی آمد که استالین عجله ای داشته باشد. وقتی هم که رئیس تشریفات وارد اطاق شد و آهسته چند کلمه ای در گوش او گفت استالین با دستش به او اشاره کرد که برود. . . .به استالین یادآوری کردم که لنین بعد از انقلاب کلیۀ امتیازات امپریالیستی را که تزارها در ایران به دست آورده بودند لغو کرد و به این ترتیب تحسین و احترام ملّت ما را به دست آورد. و آنگاه با شور و هیجانی بی پایان از او تقاضا کردم که روسیه به پشتیبانی از «جمهوری آذربایجان» خاتمه دهد و کوشیدم استالین را متقاعد کنم که وجود این دولت دست نشانده روابط دو کشور مارا در سال های آینده تیره خواهد کرد.  سپس اضافه کردم که در بلند مدّت اعتماد و دوستی ایران برای اتحاد جماهیر شوروی پرارزش تر خواهد بود. . .  استالین بدون آن که حرف مرا قطع کند به دقت به مطالبی که می گفتم گوش می داد و هربار که  رئیس تشریفات  سعی می کرد مطلبی در بارۀ تمام شدن وقت ملاقات بگوید او را به بیرون می فرستاد. وقتی حرف  های من تمام شد استالین کم کم در این باره شروع به صحبت کرد که ایران به “دوستان دیگر” جز اتحاد شوروی احتیاج ندارد. او چندبار به شکایت ما به سازمان ملل اشاره کرد. او استدلال می کرد که اختلافات بین دو کشور ما بایستی از طریق مذاکرات و تفاهم مشترک و بدون مداخلۀ هیچ سازمان یا نیروی خارجی حل شود

ملاقات ده دقیقه ای ما دوساعت و نیم طول کشید و پس از پایان آن استالین با من دست داد و تا دم در مرا همراهی کرد. قبل از آن که از اطاق بیرون بیایم دستش را روی شانۀ من گذاشت، به چشمانم نگاه کرد و گفت: “سلام های قلبی مرا به برادرتان شاهنشاه ابلاغ کنید و به او بگوئید که اگر او ده نفر مانند شما داشت، هیچگونه نگرانی نمی داشت. بعد در  حالی که به طرف مترجم برگشته بود با اشاره به من گفت: ” این یک وطن پرست واقعی است (پراودا پاتریوت)”.

روز بعد برنامه من بازدید از بیمارستانی در مسکو بود امّا به من اطلاع دادند که برنامۀ بازدید لغو شده و به  جای آن ژنرالیسیمو استالین از من دعوت کرده است که برای شرکت در مراسم ورزشی که در بزرگ ترین استادیوم مسکو برگذار می شود به او ملحق شوم. هنگامی که به استادیوم رسیدم مرا به جایگاه استالین هدایت کردند و او صندلی پهلوی خود را به من تعارف کرد. مقامات عالی رتبۀ شوروی و از جمله مولوتف، که با عینک گرد و صورت مغولی مشخص خود خیلی زود شناخته می شد، در آنجا حضور داشتند

می دانستم که او هرگز شاهزاده خانمی را به حضور نپذیرفته و هیچ علاقه ای هم به رژیم های سلطنتی ندارد. اما آن روز شخصاً خیلی به من توجه می کرد و می پرسید آیا راحتم، چای و شیرینی تعارفم می کرد و در بارۀ هریک از حرکات ورزشی که انجام می شد اطلاعات مختصری به من می داد. . . قبل از آن که روسیه را ترک کنم استالین یک کت عالی پوست خز برای من هدیه فرستاد. این هدیه خیلی در روزنامه ها سر و صدا به راه انداخت

به اشتراک بگذارید:
0 0 رای
ارزیابی این پست
مشترک شوید
پیام رسانی در صورت
guest

2 نظر
قدیمی ترین
تازه ترین پر رای ترین
بازخوردهای درون متنی
همه نظرها
2
0
اگر مایلید نظر بدهیدx