چرا تحزب در ایران شکل نمی گیرد؟ (1)

در فردای سقوط رژیم استبدادی آخوندی، صرفنظر از نوع حکومت آتی، قدر مسلم این است که مردم به آزادیهای شخصی و مدنی دست خواهند یافت اما بعید است دمکراسی در ایران شکل بگیرد مگر اینکه شکل گیری احزاب سیاسی در ایران موانع تاریخی و فرهنگی بسیاری را از پیش روی بردارد. اصولا رسیدن به دمکراسی بدون داشتن احزاب چیزی بیش از خواب و خیال نیست.

تمام کشورهایی که دمکراسی در آنجا نهادینه شده، از وجود احزاب قدرتمند برخوردارند. اما چرا مردم ایران از احزاب سیاسی گریزانند؟

یکی از موانع جدی تحزب سالم در ایران در سده اخیر، سیاست‌زدگی شدید و قدرت‌طلبی تنگ‌نظرانه حاکم بر آنهاست. قاعده حاکم بر پویش‌های سیاسی حزبی در ایران، غالبا « برد- باخت» یا حاصل جمع صفری بوده است تا قاعده همکاری جویانه و رقابت مسالمت آمیز. احزاب سیاسی در ایران در پویش رقابت حزبی، از مهمترین قاعده دموکراسی؛ یعنی «قاعده وحدت در عین کثرت» و « رعایت قواعد بازی دموکراتیک» سرپیچی کرده‌اند؛ منظور آن که عناصر وحدت بخش و خطوط قرمز همچون: مصالح جمعی، وحدت ملی، امنیت عمومی و حقوق گروه مقابل را قربانی منافع تنگ‌نظرانه و قدرت بنیادخود کرده‌اند. دموکراسی مستلزم پویش های رقابتی قاعده‌مند، شفاف و مسؤولیت‌پذیری مدنی است؛ در حالی که در تاریخ اخیر ایران، این اصول چندان مورد توجه احزاب نبوده‌اند. رقابت برای قدرت جزو ویژگی‌های ضروری تحزب و احزاب است؛ اما این رقابت باید مسؤولانه، متعهدانه، تکلیف بنیاد، مسالمت‌آمیز و قاعده‌مند در قبال مصالح جمعی و حقوق گروه‌ها و احزاب رقیب باشد.

در دوره هایی که فضای باز سیاسی در ایران،همچون:دوران مشروطه، دوره فترت سیاسی در حدّ فاصل بین 1320 تا 1332 رقابت احزاب و گروه های سیاسی در ایران عمدتا  به صورت تنگ‌نظرانه و قدرت‌طلبانه بوده است. سهم‌خواهی بیشتر از قدرت سیاسی، محرک مهمی برای پیدایش چنین فضایی بوده است و به تبع آن، احزاب در نزد عموم مردم، عمدتا به مثابه جویندگان دائمی قدرت و رقابت برای قدرت تلقی شده‌اند.از آنجا که فضای انحصارطلبی و قدرت طلبی دوران مشروطه بر پیدایش بدبینی و حزب‌گریزی در آن دوره و سایر دوره‌های تاریخی تأثیرگذاشته است؛ لذا بهتر است به ذکر اجمالی مصادیق تاریخی پرداخته شود.

در عصر مشروطه در غیاب احزاب سیاسی به معنی واقعی، تشکل‌ها پیرامون انجمن‌ها شکل گرفتند و پنهانکاری، خشونت‌طلبی و قدرت‌طلبی به مثابه قاعده عملی برای انجمن‌های تندرو شد. هر کس اسلحه داشت، اخاذی می‌کرد، هر کس قدرت بیشتری در بدگویی داشت، آزادیخواه تلقی می‌شد و اگر به مصلحت چیزی می‌گفت، مستبد تلقی می‌شد(آبادیان، 1383: 83).

آدمیت در این خصوص چنین می‌نویسد: «فرقه دموکرات،  آداب پارلمانی؛ یعنی قاعده اکثریت را زیر پا می‌گذاشت و حتی از ترور استفاده می کرد؛ از ترور نه در جهت انقلابی و برانداختن دشمنان حکومت ملی مشروطه، بلکه به منظور نابود کردن عناصر حزب مخالف و در جهت تمایلات فردی بود.» (آدمیت، 1354: 79)

در هر گوشه تهران و کشور، انجمنی ایجاد شد. هر انجمن طبق مصالح سیاسی و باور خود با تنگ‌نظری تمام عمل می‌کرد، هر کس بیشتر ناسزا می‌گفت، مشروطه خواه‌تر تلقی می‌شد(آبادیان،1383: 78). 

در همان روزهای نخستین مشروطه، انجمن‌ها دشنام گویی، فحش و ناسزا گویی را به اعضای خود آموزشداده و هیاهو و شارلاتان بازی را به اوج رساندند؛ در این بستر، فضایی برای اخلاق مدنی و رعایت قانون باقی نماند و حاکمیت ملت به جناح گرایی و رادیکالیسم سیاسی شدید معطوف به قدرت طلبی تنزل یافت. به گفته کسروی:هر کس هرچه بدگویی بیشتر می‌کرد و از پرده دری هم باز نمی‌ایستاد، این را نشانه آزادی خواهی خود می پنداشت(کسروی،1381:262).

مشی بسیاری از انجمن‌ها و دو حزب دموکرات و اعتدالیون، همانا مسلحانه، سرّی و تکروی سیاسی بود. انجمن آذربایجان، انجمن مظفری و انجمن برادران دروازه قزوین نیز از جمله انجمن‌های مسلحانه بودند.

هرج و مرج فضای سیاسی پس از سقوط رضاشاه از شهریور 1320 تا 1332 نیز مملو از مصادیق دیگری از قدرت طلبی، انحصارطلبی، قانون‌گریزی و فاصله‌گیری احزاب و گروه‌های سیاسی از اخلاق مدنی و اصول دموکراتیک بود. در این مقطع تاریخی، سقوط رضاشاه مقتدر به ظهور جریان‌های سیاسی و گفتمانی گوناگون و احزاب و تشکلات وابسته به آنها منجر شد. در این فضا، رقابت قاعده‌مند دموکراتیک جای خود را به سیاست های ستیزی و حذفی داد.در این مقطع، احزاب متعلق به طیف های مختلف ملی گرا، دست راستی، چپگرا و مذهبی،فضای سیاسی- اجتماعی جامعه را به شدت بی ثبات کردند؛ به طوری که در مدت کمتر از 12 سال، هفده کابینه عوض شد. این مسأله تا حدّ زیادی نتیجه بحران دموکراسی لرزان و تحزب غیر قاعده‌مند، قدرت‌طلب و وابسته به دو قدرت استعماری روس و انگلیس بود.

در این مقطع زمانی، گروههای مزدور چپ آشکارا دستوراتی که از اتحاد جماهیر شوروی میرسید را مو به مو اجرا میکردند و ابائی از برملا شدن وابستگی خود به بیگانه نداشتند. این گروهها از خلا قدرت حکومت مرکزی سواستفاده کرده و در آذربایجان و بندر ترکمن ساز تجزیه طلبی می زدند. گروههای مذهبی مرتجع هم که در زمان رضا شاه سرکوب شده بودند به میدان آمدند و مثل شاخه های تروریستی مثل فدائیان اسلام را ایجاد کردند.

همین فضا در مقطع سال های قبل از انقلاب 57 در شکل شدیدتر آن به وجود آمد. مشی بیشتر احزاب و گروه های سیاسی از جمله فدائیان خلق و مجاهدین خلق همانا وابستگی به شوروی و سازمان آزادیبخش فلسطین، ترور مسلحانه، بمب‌گذاری و اشکال خشونت‌آمیز دیگر بود. فضای یاد شده به شدت تحت تأثیر تعارض ایدئولوژیک؛ به ویژه متأثر از تلاش برای کسب قدرت سیاسی بود.رفتار و واکنش های رژیم مذهبی هم بر این آتش افزود و در واقع مقصر اصلی بیشتر آن وقایع، افکار پلید خمینی بود که با دمکراسی و آزادی بیگانه بود.

بنابراین، جامعه مدنی اخلاق بنیاد و دموکراتیک به محاق فراموشی سپرده شد و جامعه سیاسی قدرت‌بنیاد فربه‌تر شد. این امر ناشی از مطلق‌گرایی، قدرت‌طلبی رهبران، گردانندگان احزاب، ضعف شدید اخلاق جمعی و چیرگی فردگرایی منفی و شدید بر گروههای چریکی بوده است. این موضوع نیز بر بدبینی و حزب‌گریزی مردم تأثیر داشته است. به تأثیر از این سنت غلط، انشعابات مکرر حزبی در تاریخ تحزب ایران رخ داده است؛ برای مثال، می‌توان به انشعاب حزب ملت ایران از پان ایرانیست ها، نیروی سوم از حزب زحمتکشان، فدائیان خلق از حزب توده، مجاهدین خلق از نهضت آزادی، انشعابات و ائتلاف های لرزان در جبهه ملی و مانند آن اشاره کرد.

در مجموع، استمرار قدرت‌طلبی، انحصارطلبی، قانون‌گریزی و رفتارهای غیرمدنی از این دست در تاریخ یک سده اخیر،از یک سو به بی اعتمادی، بی‌تفاوتی و حزب‌گریزی مردم ایران منجر شده است. از سوی دیگر، فرهنگ عمومی و سیاسی مردم را به سمت انزوا گرایی، بدبینی، بی‌اعتمادی، قانون‌گریزی و مصادیقی از این دست، سوق داده‌اند.

ادامه دارد…

به اشتراک بگذارید:
0 0 رای
ارزیابی این پست
2 نظر
قدیمی ترین
تازه ترین پر رای ترین
بازخوردهای درون متنی
همه نظرها