چرا تحزب در ایران شکل نمی گیرد؟ (3)

یکی از موانع رشد حزب و احزاب در ایران، مغایرت و تضاد بنیان های فکری مسلمانان با گروههای مخالف است. از نظر بسیاری از مسلمانان شیعه ایرانی، حقیقت مطلق همان چیزی است که در اختیار آنهاست و هرکس مخالف طرز تفکر و شیوه و منش آنها باشد باطل است و باید از بین برود. یعنی تضاد آشتی ناپذیر بین حق و باطل باعث آن شده که هیچوقت احزاب مخالف در ایران شکل نگیرند.

یادم هست در دوره ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی خبرنگاری از او پرسید که چرا نمی گذارید نهضت آزادی که یک گروه بی خطر هست و حتی مسلح هم نیست و قانون اساسی را نیز قبول دارد آزاد باشد و فعالیت کند؟

رفسنجانی با وقاحت تمام پاسخ داد: اصولا در جمهوری اسلامی جایی برای حزب و گروه سیاسی نیست. چون اگر یک حزب بخواهد همان حرفها بزند و همان سیاستهای ما را حمایت کند، خب ما خودمان بهتر از آنها بلدیم حرف بزنیم و اگر آن حزب یا گروه بخواهد مخالف سیاستهای ما باشد که اصولا در صف ضد انقلاب قرار می گیرند!

یعنی هیچگاه یک مسلمان ذاتا نمی تواند حزب و گروه و فرقه و یا مذهب مخالف را تحمل کند و این سابقه تاریخی دارد:

در عصر مشروطه، دوجریان مشروطه‌خواه و مشروعه‌خواه در تدوین قانون اساسی مشروطیت شکل گرفت.

بین این دو جریان، عمدتا شکاف ایدئولوژیک بود که  بر محور تعارض  سکولاریسم / حکومت دینی و تعارض سنت/ مدرنیته شکل گرفت.

 بر اساس این تعارض بود که دو حزب سکولار” دموکرات” و حزب مذهب‌گرا و غیرسکولار “اعتدالیون” شکل گرفتند و به شدت در مقابل یکدیگر صف آرایی کردند.

شکاف ایدئولوژیک یاد شده و حضور انبوهی از انجمن‌های تندرو و قانون‌گریز وابسته به دو جریان متخاصم، به گسترش ستیزه‌جویی و رادیکالیسم افراطی منجر شد و به تبع آن، در نخستین تجربه حزبی، نطفه حزب‌گریزی شکل گرفت. کار تقابل این دو گروه حتی به ترور افراد و هواداران نیز کشیده شد.

این فضای پرتنش و ستیزه‌جویانه حاصل از شکاف‌های متراکم و ایدئولوژیک در مقاطع بعدی نیز تکرار شد و بر ریشه‌دار شدن فضای بدبینی نسبت به احزاب یا حزب‌گریزی مؤثر واقع شد.

 در فاصله سال‌های1320 تا 1332 برای دومین بار فضای سیاسی پرتنش و آزاد شکل گرفت. در این فاصله زمانی همه گرایشهای سیاسی چه وابسته و چه مستقل به میدان آمدند. اما نهایتا اینها به دو دسته عمده تقسیم میشدند: مذهبی و غیر مذهبی.

در این مقطع تاریخی، اسلام‌گرایان رادیکال؛ به ویژه آخوندها، بازاریان در قالب فدائیان اسلام با چپگرایان و سکولارها در دو جبهه فکری و سیاسی- مسلحانه درگیر شدند. ترور کسروی به دلیل انتقادهای تند وی نسبت به مذهب و دین اسلام مصداق بارزی در این زمینه است. حتی ترور نخست وزیران حکومت پهلوی هم در راستای تقابل مذهب با تجدد خواهی یا سکولاریسم شاه بود.

در دوران قبل از انقلاب 57 این دشمنی علیه شاه آنقدرعمیق شده بود که شاه را مظهر همه بدی ها و مصیبتها می دانستند.

بعد از انقلاب نیز این روند ادامه یافت و این بار کار به حذف فیزیکی مخالفان به شکل گشترده تری شکل گرفت. خمینی گفت فقط یک حزب باید باشد و آن حزب الله است و بقیه را باید معدوم کرد.

تقریبا چهار دهه است که حاکمان مسلمان هر مخالفی را سرکوب و حذف کرده اند و این حلقه روز به روز تنگ تر شده و حتی به نیروهای خودی نیز رسیده است.

تا زمانی که در ایران، تفکر حق و باطل هست، امکان شکل گیری احزاب دور از واقعیت است.

به اشتراک بگذارید:
0 0 رای
ارزیابی این پست
1 نظر
قدیمی ترین
تازه ترین پر رای ترین
بازخوردهای درون متنی
همه نظرها