چرا جمهوری اسلامی از مجاهدین می هراسد ؟

به گزارش یورو نیوز ، آردی ولیو، رئیس پلیس آلبانی روز چهارشنبه گفت که مقامات امنیتی این کشور تعدادی از حملاتی را که عوامل ایرانی سال گذشته علیه گروه مجاهدین خلق برنامه‌ریزی کرده بودند، خنثی کرده است.

این افسر ارشد پلیس آلبانی روز چهارشنبه، اول آبان در یک نشست خبری گفت: «یک هسته فعال تروریستی از بخش عملیات خارجی سپاه قدس ایران از سوی موسسه‌های امنیتی آلبانی شناسایی شده است.»

ولیو افزود: «مقام‌های آلبانی این افراد را شناسایی کرده‌اند و به لطف اطلاعاتی که از سوی خبرچین‌ها داخل سازمان‌های جنایی کسب شد مانع از این برنامه [حمله] در ماه مارس ۲۰۱۸ [نوروز ۱۳۹۷] شدند.»

به راستی این همه هراس از مجاهدین برای چیست؟ مگر نه اینکه این گروه دیگر به آخر خط رسیده است و به قولی به دلیل انجام عملیات «مرصاد» یا همان «فروغ جاویدان» ، در میان مردم منفور هستند!؟

مگر نه اینکه مسعود رجوی مرده است و هنوز مرگش را نمیخواهند اعلام کنند؟ مگر نه اینکه تظاهراتهای طرفداران این گروه در اروپا همه به همت مزدوران اجاره ای است، پس براستی این همه تلاش حکومت برای ضربه زدن به یک تشکیلات از هم فرو پاشیده که دیگر نه اسلحه آنچنانی دارند و نه نفوذ و نه رفیقی چو صدام، چرا همچنان در اولویت نظام است!؟

چرا نظام از مشتی پیرمرد و پیرزن ، آن هم در فرسنگها دورتر از مرزهای ایران، در آلبانی، میهراسد و سعی در ضربه زدن به آنها دارد!؟

چندی پیش خبرآمد که نظام در بلژیک در پی ضربه زدن به آنها بوده است، اکنون هم پلیس آلبانی اعلام کرده نظام در پی ضربه زدن به آنها در آلبانی است، براستی چرا!؟

این همه تلاش و کوشش برای از میان بردن مجاهدین را چگونه میشود تحلیل کرد؟

تنها تفاوت مجاهدین با دیگر گروه های مخالف نظام در این مهم خلاصه میشود که مجاهدین به «مبارزه مسلحانه» اعتقاد دارند و اعضایش میدانند چگونه اسلحه را بر قلب دشمن شلیک کنند؛ درست برعکس طرفداران پادشاهی که از قشر عادی جامعه هستند و خیلی سخت میتوان آنها را متقاعد کرد که این نظام تنها با جنگ های «پارتیزانی» و مقابله به مثل از میان میرود.

حکومتی که بچه کمیته ای هایش جملگی از اوباش و خلافکاران پیش از انقلاب بودند، هنوز هم تنها تکیه گاهش همان لات و لوت ها و نوچه هایشان است که در تظاهرات ها به مردم شلیک میکنند و با قمه اعضای بدنشان را قطع میکنند و در کهریزک ها مشغول به تجاوز میشوند.

سردار همدانی سقط شده در سوریه، پیش از مرگش اعتراف کرد که چگونه از اراذل و اوباش سابقه دار، گردان ضد شورش درست کرده است.

اگر میبینید در خیابان ها بر سر و صورت دختر ایرانی اسید میپاشند و در بازداشتگاه هایی چو کهریزک به آنها تجاوز میشود، همه و همه به دلیل به کار گیری سیاست «النصر بالرعب» است.

مشکل حکومت با مجاهدین به خط و منش آنها باز میگردد. یادمان باشد انقلاب ۵۷ را هم همین مجاهدین و فداییان به پیروزی رساندند و با پیش بردن سیاست «نبرد مسلحانه» و بر پا کردن خانه های تیمی و بمب گذاری ها، ارتش شاه را تضعیف کردند و سرانجام هم با اتحاد با روحانیون، ایران را در سینی تقدیم «خمینی» و «مثلث بیق» کردند.

همین امروز اگر میلیون ها پادشاهی خواه به خیابان ها بیایند و تظاهرات هایی به بزرگی تظاهرات های «جنبش سبز» برگزار کنند، نهایت همان میشود که در ۸۸ بر سر مردم آمد؛ کهریزک و زندان و شکنجه! اما اگر تنها ۱۰۰ هزار نفر تصمیم به نبرد مسلحانه بگیرند، حکومت را _ فارغ از درست و یا غلط بودن مبارزات مسلحانه_ میتوانند تضعیف و به مرحله سقوط کامل برسانند…

مجاهدین در کنار اعتقاد به نبرد مسلحانه، تنها گروه اپوزیسیون هستند که دارای تشکیلات و رده بندی و کادر رهبری و بدنه سرباز هستند، این دقیقا همان خصوصیاتی است که جمهوری اسلامی را از حضور آنها به وحشت میاندازد. در کنار موارد ذکر شده باید اعتراف کرد، آنها تنها بازماندگان قطار آرمانخواهی پیش از انقلاب هستند که هنوز در راه اهدافشان حاضرند جان دهند.

حکومت میداند که همیشه خط شکن ها و آنهایی که در تظاهرات ها در «خط اول» آماده «خون» دادن هستند، میتوانند صد ها هزار نفر را تحت تاثیر قرار دهند و منشا تحول باشند؛ از نظر حکومت جمهوری اسلامی، مجاهدینی که بیشترین قربانی را در راه مبارزه با نظام و رسیدن به اهدافشان در تاریخ ثبت کرده اند، چیزی برای از دست دادن ندارند. مرگ در راه مبارزه با جمهوری اسلامی ، برای مجاهدین شربتی گوارا است که لحظه شماری میکنند زودتر سر بکشند. وقتی روز موعود فرا برسد، این از «جان گذشتگی» در راه اهدافشان ، دقیقا همان ترسی است که نظام به قول خودش از یک گروه «منهدم» شده دارد.

مجاهدین شاید همانند زمان پیش از انقلاب قدرت نداشته باشند، مجاهدین شاید اکنون تنها مشتی پیرزن و پیرمرد بی دفاع در آلبانی باشند، اما هنوز هم همین پیشکسوتان مبارزه اگر قصد فدا کردن جانشان را داشته باشند، تنها گروهی هستند که توانایی عوض کردن معادلات را در تظاهرات های احتمالی آینده _که نیاز به «خون» دارد_ دارا میباشند.

حکومت میداند دیر یا زود مردم ایران همانند عراق و لبنان به خیابان ها خواهند آمد، برای هر تظاهراتی هم عده ای «پرشور» لازم است. آنها را که سر نترس داشتند، یا دستگیر کردند و از میان رفتند و یا به تهدید و فریب و نیرنگ_ به سبک سردار همدانی ملعون_ جذب گردان ها ی سرکوب شدند؛ حال می ماند آنهایی که سر نترس داشتند و هنوز شناخته شده نبودند، آنها را هم نظام با کمک گروه هایی چو «ری استارت»، متاسفانه شناسایی کرد و تحت نظر گرفته است.

نظام جمهوری اسلامی خودش زاده «انقلاب» است و با خم و پیچ انقلاب و روحیه ملت به خوبی آشنا است. نظام اگر چه پوسیده و رو به تباهی است اما همچنان آن« تندبادی» که باید نظام را برکند، به وقوع نپیوسته است.

مجاهدین همان نیرویی هستند که اگر رهبرانشان فرمان به «فدا» شدنشان دهند، بی شک به استقبال مرگ خواهند رفت، این همان نکته ای است که مجاهدین را تبدیل به بمب ساعتی برای نظام کرده است.

من هیچوقت از مجاهدین و تاریخ و روش هایشان خوشم نیامده است اما نمیتوان حساسیت نظام به این گروه را نادیده گرفت.

جان فدا بودن و اعتقاد به «مبارزه مسلحانه» داشتن، دو فاکتوری است که برای سرنگونی نظام لازم است و متاسفانه _ حداقا از دید من که دوستدار مجاهدین نیستم_ تنها گروهی که این فاکتورها را هنوز دارد، مجاهدین هستند.

براستی آیا مجاهدین یک گروه پیشکسوت مبارزه بازنشته هستند که منفور بودنشان در میان مردم، از جمهوری اسلامی بیشتر است و یا همچنان در فردای ایران آزاد، نقشی تعیین کننده خواهند داشت؟

در قیام نهایی ملت بر علیه سید علی ضحاک «کوسه کش»، مجاهدین در کجای صف «براندازی» ایستاده اند؟

https://news.gooya.com/2019/10/post-31389.php

به اشتراک بگذارید:
3 نظر
قدیمی ترین
تازه ترین پر رای ترین
بازخوردهای درون متنی
همه نظرها