چرا کشورهای غربی پناهنده می پذیرند؟

اگر این پرسش راپنجاه سال پیش مطرح میکردی پاسخش ساده بود. کشورهای غربی نیاز به نیروی کار ارزان داشتند، نرخ تولید مثل پایین بود و پیری جمعیت درحال افزایش بود. مراکز صنعتی نیاز به کارگر ساده داشتند. با پذیرش پناهندگان و مهاجران از کشورهای جهان سوم چرخش چرخ های اقتصادی شان را تقویت میکردند. بنابر این پذیرش مهاجرین و پناه جویان جنبه اقتصادی داشت و در راستای منافع کشورهای غربی بود.

اما اکنون شرایط تغییر کرده و دیگر دوران شکوفایی اقتصادی غرب نیست. بیشتر این کشورها سیاستهای صرفه جویی درپیش گرفته اند و کمکهای دولتی را در بیشتر زمینه ها قطع و یا کاهش داده اند. در بیشتر کشورهای پیشرفته زیرساختهای رفاهی و منابع حیاتی دچار محدودیت شده و توان سرویس دهی به جمعیت بیشتر را ندارد. خطر کمبود آب، ناکافی بودن بیمارستانها و مدارس،  لزوم افزایش مراکز تولید برق و انرژی، ترافیک راهها و نیاز به توسعه راهها و غیره همگی از چالش های کشورهای میزبان است. نرخ بیکاری در کشورهای میزبان یکی از گرفتاریهای اساسی دولتهاست.

کشورهای غربی برای حفظ سطح زندگی نرمال، نیاز به توسعه و سرمایه گذاری بیشتر در زمینه های بالا دارند بخاطر همین است که انواع و اقسام مالیاتها در این کشورها هر روز در حال افزایش است. بیشتر دولتهای پذیرنده مهاجرین، کسری بودجه دارند و بدهی خارجی.

حال تصور کنید با این شرایط سخت و گرفتاری و صرفه جویی، بخش مهمی از ذخایر مالی و دولتی صرف پذیرش مهاجرین و پناهندگان میشود. هزینه این مهاجرین فوق العاده و شگفت آور است. همه اینها مسکن و خوراک و خدمات درمانی و پول توجیبی و آموزش و غیره نیاز دارند. یعنی پذیرش مهاجران درواقع باری است بر دوش بودجه و منابع مالی کشور.

پس چرا کشورهای غربی اینقدر مهاجر و پناهنده می پذیرند بخصوص اینکه بخشی از این مهاجران با خود دردسرهای فرهنگی با خود بهمراه دارند و خطر امنیتی در میان مدت دارند.

بنظر من پاسخ این پرسش این است که در سالهای اخیر کشورهای غربی دچار خودفریبی و تناقض بزرگ و مهلکی شده اند و تصمیمات دولتها بیشتر جنبه فریبکاری رای دهندگان دارد تا در راستای منافع ملی.

منشا این فریبکاری هم از دانشگاهها و اتاقهای فکر و انسیستوهای گلوبالیست های چپ گراست. این دانشگاهها تبدیل به کانون تولید ارزش های فانتزی و پوپولیستی شده اند که با دراختیار گرفتن رسانه ها آنها را تبدیل به سیاستهای دولتها می کنند. مثلا شما ببینید در نزدیک انتخابات هیچ نامزدی جرات ندارد بگوید ما نباید مهاجرین بیشتری بپذیریم چون به محض گفتن این حرف، سیل اتهامات نژادپرستها علیه اش روان میشود و بازنده انتخابات میشود. نامزد موفق در کشورهای غربی کسی است که همان حرفهای دانشگاهیان را بزند هرچند مخالف آنها باشد.

مهاجرپذیری یک ارزش پذیرفته شده در جامعه غربی است و دولتها جرات ندارند به صراحت بگویند دود این کار به چشم همین مردم می رود. این است که دولتها رفتار دوگانه دارند. مثلا سیاستمداران آلمانی یا فرانسوی با شعار پناهنده پذیری به قدرت میرسند اما وقتی تروریستی از جمهوری اسلامی مامور میشود تا به اروپا بیاید و پناهندگانی مثل فریدون فرخزاد و قاسملو و بختیار و غیره را ترور بکند، بجای حمایت از قربانیان، کمک می کنند تا تروریستها زودتر اروپا را ترک کنند و به ایران برگردند! آخر نه به آن جنبه انسانی پناهنده پذیری تان و نه به این پناهنده کشی تان!

یعنی پناهنده پذیری در آلمان و فرانسه نه جنبه انسانی دارد و نه منافع مالی.

پناهنده پذیری کشورهای غربی عمدتا بخاطر جمع آوری آرای مردم و بویژه مهاجرین است. در کانادا این فریبکاری به اوج خود رسیده و همه احزاب برای فریب بیشتر مردم شعارهای غلیظ تری در پذیرش پناهندگان میدهند.

به اشتراک بگذارید: