چرا یک پادشاهی خواه هستم

چهل و سه سال پس از آن که خود-روشنفکر-پنداران نادان در غالب روشنفکری و بدون هیچ دانشی از تاریخ و جامعه ایران و خطراتی که آن را تهدید میکند فاجعه انقلاب 57 را رقم زدند و قدرت را از یک حکومت ملی و مترقی گرفته و به پست ترین لایه های جامعه سپردند بار دیگر همان برداشتهای اشتباه و جاهلانه را تکرار میکنند و پادشاهی خواهان را متهم به استبداد طلبی مینمایند.

اگر بتوان به صداقت این طبلهای پر صدا و درون تهی مانند علی افشاری و مهدی خلجی و امثالهم اعتماد کرد باید اذعان نمود که مدلی که این افراد از پادشاهی در ذهن دارند مدل فرمانروائی امیر مبارزالدین و شاه اسماعیل و فتحعلی شاه قاجار است و به کل از تحول در نهاد پادشاهی در جوامع مدرن و دموکراتیک بی اطلاع هستند.

من همینجا به این ناخوانده ملایان اعلام میکنم که هوش و ذکاوت و معلومات ما کم از شما نیست و اینجا با پا منبری های پدرانتان روبرو نیستید. ما پادشاهی را با دانش و آگاهی انتخاب کرده ایم. من خود تا هفت یا هشت سال پیش با تمام علاقه ای که به نهاد پادشاهی داشتم آن را تمام شده دانسته و جمهوری خواه بودم. سپس هر چه بیشتر آموختم و کلاه خود را قاضی نمودم و در احوال دنیا و حکومتهای جهان و تاریخ و فرهنگ و جامعه ایران نگریستم بیشتر به این نتیجه رسیم که مناسبترین نوع حکومت برای ایران پادشاهی پارلمانی است.

شما در یک حکومت پادشاهی پارلمانی و یا همان مشروطه ایرانی، هم از همه مواهب یک حکومت مردمی و مجلس شورای ملی برخوردار هستید و هم از مزایایی که پادشاهی به کشور عرضه میکند. میگویند چرا باید یک مقام موروثی داشت؟ در پاسخ باید گفت که موروثی بودن جزو تفکیک ناپذیر پادشاهی است و سوال بهتر این است که این مقام موروثی چه مزایائی برای کشور دارد و یا چه مشکلاتی را ایجاد میکند.

نهاد پادشاهی در جوامع مدرن

میزان دانش بسیاری از مخالفین خود بزرگ پندار پادشاهی بی شباهت به افرادی نیست که فکر میکنند حکومت انگلستان در دست خانواده سلطنتی آن است و مرتب در حال لعن و نفرین آنها هستند. تصور اینها از پادشاهی شخصی است که جلوی میزی پر از خوراکی نشسته و از هر سوی دهان یکی را گاز میزند و ران مرغ به دیوار پرت میکند. نصیحت من به این افراد این است که از دنیای سینما خارج شده و به دنیای واقعی وارد شوند. نهاد پادشاهی مانند هر نهاد بشری دیگر تحول یافته و نقشی متفاوت در جوامع مدرن بازی میکند. این نهاد فاقد قدرت اجرائی است اما جای خالی اش را هیچ سازمان و بنیاد دیگری نمیتواند پر کند.  بسیاری از کشورهای اروپائی نهاد پادشاهی را در خود حفظ کرده اند اما در این میان حضور پادشاهی در انگلستان از همه پررنگ تر است. انگلستان نمونه خوبی است که تشان میدهد چگونه نهاد پادشاهی میتواند در خدمت کشور و جامعه قرار بگیرد.

خاندان پادشاهی در انگلستان نقش پر رنگی در کارهای عام المنفعه دارند. از حمایت از نهادهای فرهنگی و هنری گرفته تا ایجاد نهادهای آموزشی برای کودکان کم بضاعت و اهدای جوایز برای نوآوری های علمی و صنعتی و فرهنگی. مشابه همبن فعالیتها را ما از سوی افراد خاندان پهلوی و بخصوص شهبانو فرح در ایران شاهد بودیم. از ایچاد بنگاههای فرهنگی و علمی تا حمایت از انجمنهای زنان و آموزشهای اجتماعی را میتوان در کارنامه آخرین خاندان پادشاهی ایران یافت.

در جوامع مدرن افراد خانواده پادشاهی نقش سفرای غیر رسمی اقتصادی، سیاسی و فرهنگی کشور را بازی میکنند. برای مثال شاهزاده انگلستان چارلز نقش مهمی در عقد قراردادهای تجاری با کشورهای مختلف و بخصوص پادشاهی های خاور میانه داشته. در یک مورد یک روز پس از رقص شمشیر او در سعودی، سفارشی در حدود 5 میلیارد پوند برای خرید جنگنده های انگلیسی از سوی سعودی صادر شد.  در مواقعی نیز که مشکلی بین دولت انگلستان و کشورهای دیگر وجود داشته از این کانال غیررسمی برای رفع مشکل استفاده شده.   

نهاد پادشاهی در انگلستان نقش پر رنگی در جلب توریست دارد و سالانه توریستهای بی شماری برای تماشای تعویض گارد سلطنتی و دیگر مراسم سنتی انگلستان که ریشه در پادشاهی دارد به بریتانیا می آیند و درآمد سرشاری که کشور از این طریق کسب میکند بسیار بیش از خرجی است که برای نگاهداشت این مراکز هزینه میشود.

کشورهای پادشاهی اروپا بسیار دلبسته فرهنگ خویش هستند و پادشاهی جزوی از آن فرهنگ و هویت است. برای اکثریت مردم انگستان تصور یک انگلستان بدون پادشاه یا ملکه امری غریب و بی مورد است. اینها برای ملکه شان جک میسازند، کاریکاتورش را میکشند و در برنامه های کمدی به او میخندند اما ملکه را دوست دارند و به هیچ قیمت حاضر به از دست دادنش نیستند.

نهاد پادشاهی همچنین در برخی مواقع که دولت و ملت روبروی هم قرار میگیرند نقش حکمیت را بازی میکند. هر چند که این نقش غیر رسمی است اما غالبا باعث میشود که دولت با استناد به آن و به ظاهر قر و لند کنان عقب نشیینی کند و کسی هم به رویش نیاورد که خود دست کمک به سوی پادشاهی دراز کرده است.

مزایای پادشاهی برای ایران

نهاد پادشاهی در ایران میتواند همان مزایائی را که پادشاهی برای جوامع دموکراتیک اروپا فراهم آورده به ایران هدیه کند. مزایای دیگری نیز هست که باید مورد نظر قرار بگیرد.

ایران یکی از کهنترین کشورهای جهان با فرهنگی چند هزار ساله است. پادشاهی جزوی از این فرهنگ بوده و بازگشت آن به کشور شاهنامه به تداوم فرهنگی ایران کمک خواهد نمود.  گسست فرهنگی که ما در 43 سال گذشته تجربه کرده ایم و چاله های فرهنگی که ایجاد کرده با بازگشت پادشاهی خاتمه خواهد یافت.

ایران متشکل از قومیتهای گوناگون است و تلاشهای بیگانگان برای تجزیه ایران ناچیز نبوده. پادشاهی ریسمانی است که این قومیتها میتوانند به آن چنگ زده و متحد بمانند. نه به این دلیل که همه ملت عاشق نهاد سلطنت است بلکه به این دلیل که این نهاد جزوی از میراث فرهنگی مشترک این اقوام است. نهادی که در طول تاریخ بلند مدت این مردم هرگاه در اختیار یکی از این اقوام بوده.

مورد دیگری که باید به آن اشاره کرد پرستیژ کشور است. به عکس بالا نگاه کنید و یینید که این عکس چه پیامی در مورد ایران به جهان میفرستد و چه میزان باعث ایجاد احترام و جذب توریست به ایران خواهد بود. پیامی که میگوید ما یک ملت قدیم هستیم و شکوه خویش را داریم.

یک نهاد پادشاهی بدون قدرت اجرائی میتواند نقش وکیل ملت را بازی نموده و از قدرت اجتماعی خویش برای احتراز از ایجاد دیکتاتوری در ایران و اجحاف به مردم جلوگیری کند.

در پایان باید اضافه کنم که ایران یکی از سازنده ترین و پر افتخار ترین دورانهای خویش را در زمان مشروطه و حکومت پهلوی تجربه کرده که نشان میدهد با همه مشکلاتی که وجود داشت این سیستم به خوبی برای ایران کار کرده. در مقابل سیستم جمهوری را داریم که برای 43 سال مشغول نابودی ایران بوده است. این که جمهوری خواهان کوچکترین معایب دوران پادشاهی را برجسته نموده و به پای پادشاه و سیستم پادشاهی مینویسند و اما میگویند که جمهوری به ذات خود ندارد عیبی، باید ریشه در تربیت مذهبی و مقدس سازی های همیشگی شان داشته باشد.

به اشتراک بگذارید:
0 0 رای
ارزیابی این پست
2 نظر
قدیمی ترین
تازه ترین پر رای ترین
بازخوردهای درون متنی
همه نظرها