چند کلمه ای در باب وقاحت مدافعان قربانی شدن مسالمت آمیز مردم!

در ادبیات فارسی به نظرم حتی رکیک ترین فحش های جنسی هم به پای بار معنایی کلمه «وقاحت» نمی رسند. مثلا وقتی ما از وقاحت بی حد و مرز جمهوری اسلامی صحبت می کنیم، من فورا جانباختگانی را به یاد می آورم که رژیم به قتل می رساند وجسدشان را هم به خانواده هایشان تحویل نمیدهد و یا در مواردی در همان اوایل دهه شصت برای تحویل دادن جسد سلاخی شده عزیزان مردم، رژیم پول «گلوله» هم از داغداران طلب میکرده است!

«ولی وقیح» به نظر من شاید زیباترین لقبی باشد که میتوان به خون آشام آبان ۹۸ داد. ما اگر بخواهیم کارنامه ۴۳ ساله و‌حتی پیش از پیروزی انقلاب اسلامی رژیم را بررسی کنیم، نکته ای که از همان آغاز نظرتان را جلب میکند، همین وقاحت و جنایات بی حد و مرز جمهوری اسلامی است.

فقط برای نشان دادن اوج حقارت این نامردمان کافی است پرونده پر اسرار آتش زدن سینما رکس آبادان را بررسی کنید تا ببینید این اوباش چگونه با زنده زنده سوزاندن نزدیک به ۶۰۰ نفر، توانستند از جسدهای سوخته آنها پلی به سوی «پیروزی» بزنند و رژیم شاه و ساواک را با وقاحت عامل این آدم سوزی معرفی کنند!

یکی دیگر ازشاهکارهای انقلابیون ۵۷ تی، پرونده اسطوره و‌عصاره حزب توده، یعنی خسرو روزبه است. موجودی پست و پلید و وقیح به معنای کلمه که تنها در یکی از قتل هایش، یک روزنامه نگار جسور بنام «محمد مسعود»، که به واسطه حملات بی وقفه اش به حزب توده و دربار – بخصوص به اشرف پهلوی، خواهر شاه – معروف شده بود را با وقاحتی که فقط مختص یک توده ای وطن فروش است ، از میان بر میدارد؛ تا هم یک منتقد حزب توده را خاموش کرده باشد و هم با توجه به دشمنی «محمد مسعود» با اشرف پهلوی، با یک تیر دو نشان بزند و این قتل را هم به گردن اشرف پهلوی و خاندانش بیاندازد.

خسرو روزبه ، قاتل و مغز متفکر حزب توده چنان كه مي‌دانيد در سال 1337 به جرم قتل ۲ نفر و جاسوسی برای شوروی و …… به جوخه اعدام سپرده شد. احمد شاملو هم که کارش سرودن شعر برای این جانیان و وطن فروشان حزب توده بود، در سال ۱۳۵۴ شعري با عنوان «خطابه تدفين» در كتاب دشنه در ديس (تهران-۱۳۵۶) به مناسبت اعدام خسرو روزبه سرود و به او تقديم كرد.

چند سال‌ها بعد يعني در سال 1376 كتاب «دشنه در ديس» شاملو به همراه گزيده 14 كتاب ديگر از او در مجموعه‌اي با عنوان «در جدال با خاموشي» مجددا به چاپ رسيد و در همين كتاب بود كه شاملو در يادداشتي كه در آخر كتاب ضميمه شعر «خطابه تدفين» كرده بود، نوشت:

«مناسبت اين شعراعدام خسرو روزبه – براي هميشه منتفي است. «بشر اوليه‌»‌اي كه تنها براي ايجاد بهره‌برداري سياسي حاضر شود در مقام جلادي فاقداحساس، دست به قتل نفس موجودي حتي بي‌ارج‌تر از خود (منظور شاملو «محمد مسعود» است) بيالايد تنها يك جنايتكار است و بس. تاييد او، به هر دليل كه باشد، تاييد همه جلادان تاريخ است. متاسفانه بسيار دير به اقارير اين شخص دست يافتم.»

میبینید؟ حالا فارغ از جنایاتی که انجام شده است، «وقاحت» بی حد و مرز جریان انقلابی و یا به قول شاه، اتحاد ارتجاع سرخ و سیاه (چپ ها و‌ملایان) واقعا مایه حیرت است. اوج این همزیستی مصلحتی میان ملایان و چپ ها را شما میتوانید در لابلای روزنامه های کرم خورده انقلاب تماشا کنید؛ درست در جایی که دبیر کل حزب توده از رای دادن به خلخالی و اعدام های ناجوانمردانه اش دفاع میکند و جنون او در به قتل رساندن ارتشیان شریف و رکب خورده از خمینی را ستایش میکند، تا برادر بزرگ توده ای های بی همه چیز در «شوروی» خوشحال باشد که ارتش خطرناک ایران را مهره های سرسپرده اش دارند از بین میبرند!

افسانه «انقلاب ما را دزدیدند»، توهین به شعور مخاطب است. انقلاب شما خمینی طلبان خر مذهبی و وطن فروشان توده ای را هیچکس ندزدید، بلکه آنچه شما از آن به عنوان دزدیده شدن انقلاب نام میبرید، رکب خوردن شما از «خمینی» و بیرون انداختنتان از سر سفره خونین انقلاب است!

اگر بر فرض محال در جریان جدال بر سر تصاحب غنیمتی به نام «ایران» و دعواهای پس از پیروزی ارتجاع سرخ و سیاه با هم، به جای روحانیون، چپ ها قدرت را تصاحب میکردند، باز هم تغییری در ویرانی ایران پیش نمی آمد و‌چه بسا جنایاتی در حد و اندازه جنایات «استالین» توسط مزدوران توده ای و فدایی و …. رقم میخورد.

فقط نگاهی به رای دادن فرخ نگهدارها به قاتلان رفقایش در انتصابات های رژیم بیاندازید تا حساب کار دستتان بیاید که چه پیوند ناگسستنی میان «ارتجاع سرخ» و سیاه برقرار است که پس از این همه جنایاتی که رژیم در حق رفقای سابقشان کرده است، همچنان بازماندگان که چه عرض کنم_ پس ماندگان این گروه های کپک زده_ به سندرم استکهلم دچارند و جمهوری اسلامی را همچنان در پیدا و پنهان دوست دارند.

نگاهی به سرنوشت فداییان و‌مجاهدین و توده ای ها بیاندازید و آنچه خودشان بر خودشان روا داشتند را موشکافی کنید، تا ببینید حتی در صورت به قدرت رسیدن اینها به جای ملایان، باز هم اوضاع ایران جالب نمی بود و در کل جریان های فکری پشت انقلاب ۵۷ جریان های قدرت طلبی بودند که هدف وسیله را برایشان توجیه می کرد و میکند!

فرمول “موتور کوچک (مبارزین) باید موتور بزرگ (مردم) را به حرکت در خواهد آورد” که دکترین فداییان سیاهکلی و بعدها ملایان آدمخوار شد، در آن زمان یک ایراد بزرگ داشت و آن ایراد این بود که سوخت آن موتور کوچک «دروغ» و «جنایت» و‌«وقاحت» بود و بزرگان ادب ما هم بارها تاکید کرده اند بار «کج» یا شاید بهتر است امروز بگوییم بار «چپ» هیچوقت به منزل نمیرسد.

میخواستم چند کلمه ای از «وقاحت» بنویسم اما نمیدانم چرا به اینجا رسید و طولانی شد. آری، جمهوری اسلامی «وقیح» است. در برابر پدیده وقاحت تنها شجاعت و پایداری و استمرار در مبارزه و برخورد «قاطع» میتواند «وقیح» را از میان بردارد.

وقتی ولی وقیح ایران مرتب جنایات بی مکافات انجام میدهد و بسیجیان هم با تکیه بر پشتیبانی او، بر صورت مردم اسید می پاشند و از کارگر تا دگراندیش و ورزشکار و هنرمند و شاعر را در خیابان ها و زندانها به صلیب میکشند و شوربختانه هیچ عقوبتی نمی بینند، معلوم است که وقیح تر از قبل میشوند و در انجام جنایات، مصمم تر.

این هیولای هفت سر را فقط با فرو کردن نیزه ای در چشم اسفندیارش ( نیروهای سرکوبگرش ) میتوان از پای انداخت. باید فرمول و قواعد بازی که میان مردم و حکومت جاری است را عوض کنیم. تا به کی باید نویدها بر دار شوند و شاهین ناصری ها که طنین وجدان های آگاه جامعه آفت زده ما هستند، در زندانها بمیرند و قاتلان هم سرمست از ترساندن مردم، راست راست راه بروند و به ریش نداشته مدافعان «قربانی» شدن مسالمت آمیز مردم بخندند!؟

بارها آنهایی که درک درستی از ماهیت رژیم جمهوری اسلامی دارند، تاکید کرده اند که اینها تنها زبان زور را میفهمند. در آبان ماه ۹۸ یک فروند آخوند خاطره ای تعریف میکند که در نوع خود هم جالب است و هم پندآموز ؛ این روحانی میگوید وقتی با جمعیت خشمگین معترضان به گرانی بنزین روبرو‌میشود، به قولی پنهان می شود و «کشف عمامه » میکند!

این رژیم جنایتکار است. ما تا امروز فقط قربانی این رژیم بوده ایم و این داستان یک جایی باید تمام شود. به نظرم اکنون وقتش آمده که پیرمردان و پیرزنان انقلاب ۵۷ که از قضا اواخر عمرشان هم هست، به دکترین سابق خویش یعنی :

موتور کوچک (مبارزین) باید موتور بزرگ (مردم) را به حرکت در خواهد آورد” 

برگردند و با بازگشت به ایران ( اکثر اینها توبه نامه نوشته اند و پاسپورت خرچنگ نشان جاعش را هم دارند) نشان بدهند هنوز هم دود از کنده _ حتی اگر آن کنده پوسیده و‌کرم خورده باشد_ بلند میشود.

ای مبارزان سابق، راه شما برای سرنگونی حکومت شاه درست بود اما اهدافتان و دنیایتان نه! بیایید در این چند صباحی که از عمر ننگینتان مانده است، به جای «احمق های مفید نظام»، مبارز مفید مردم باشید.

به اشتراک بگذارید:
0 0 رای
ارزیابی این پست
مشترک شوید
پیام رسانی در صورت
guest
3 نظر
قدیمی ترین
تازه ترین پر رای ترین
بازخوردهای درون متنی
همه نظرها
3
0
اگر مایلید نظر بدهیدx
()
x