چه کسی فتوای قتل کسروی را داد؟

بطور کلی در هر واقعه تاریخی که یکسرش به آخوندها ختم شده، عمدتا شفافیت و قطعیت در میان نیست. یعنی از آنجایی که حیله گری و پدرسوخته بازی در ذات آخوندهاست، همواره آنچنان ماجرا را تحریف می کنند که حقیقت ماجرا همیشه بصورت معما باقی خواهد ماند.

در ماجرای قتل ناجوانمردانه احمد کسروی آنچه که مسلم است این ترور بدست دو تن از اعضای تروریستی فدائیان اسلام انجام شد ولی از ماهها قبل، اعضای این گروه اجازه این قتل را از مراجع و مجتهدین قم و نجف گرفته بودند.

در کتاب   نواب صفوی (سفیر سحر)، سید علیرضا سید کباری، ص ۵۵. فتوای قتل احمد کسروی را به آخوندی به نام سید حسین طباطبائی قمی که در نجف ساکن بوده است را چنین می نویسد:

«پس از انتشار و پخش کتاب‌های کسروی که در برگیرنده افکار منحط و ضددینی بود عکس العمل های متفاوتی از سوی مرزبانان مکتب تشیع و مردم معتقد به مقدسات دینی صورت پذیرفت و با آمدن کتاب‌های کسروی در حوزه علمیه نجف اشرف و کربلا، سید مجتبی نواب صفوی نزد مراجع و اساتید عالیمقامی همچون آیت الله العظمی حاج آقا حسین قمی و علامه امینی رفته، کتاب های منحط مزبور را با اظهار ناراحتی و تأسف، به آنان نشان می دهد و منتظر تصمیم و اقدام آن حافظان حریم دین می گردد. حاج آقا حسین قمی پس از مطالعه کتاب‌ها احمد کسروی را مرتد دانسته، حکم ارتداد وی را صادر می کند.»

احتمالا بغیر از این دو آخوند ساکن عراق، بطور قطع و یقین آخوندهای دیگری در قم و تهران نیز حکم قتل کسروی را داده بودند اما همانطور که در مقدمه هم گفته شد یک روده راست توی شکم آخوندها نیست و چه بسا افرادی مثل آیت الله بروجردی یا خمینی ملعون و دیگران حکم قتل را صادر کرده اند ولی به پای یک آخوند کودن تر از خودشان ولی دور از دسترس، گذاشتند.

شاید فکر این را میکردند که بخاطر مشارکت در قتل  پایشان به دادگاه کشیده شود و لذا اسم آیت الله طباطبائی قمی بدبخت را آورده اند.

اما حالا ببینیم همین آیت الله طباطبائی قمی چه تحفه ای بوده؟

زمانی که رضا شاه دستور کشف حجاب را صادر کرد برخی از آخوندها شروع به هیاهو کردند. از جمله آنها همین طباطبائی قمی بوده که در آنزمان در مشهد سکونت داشته است. او به تشویق و تحریک دیگر آخوندهای مشهد تصمیم می گیرد به تهران بیاید و شخصا به رضا شاه اولتیماتوم بدهد.

گروهی از مؤمنین مشهد از وی می پرسند که در ملاقات با شاه چه خواهید کرد؟ معظم له می فرماید:

«اول از او درخواست می کنم که از برنامه های غیراسلامی دست بردارد و اگر موافقت نکرد خفه اش می کنم»!!

ببین کی میخواسته رضا شاه را خفه کند؟! رضا شاهی که آنقدر ابهت داشته که کسی جرات مزخرف گفتن در مقابلش را هم نداشت.

بهرحال این جناب آخوند متوهم به تهران می آید و می بیند نه خیر، تهران آنجورها هم که خیال می کرد نیست. اصلا کسی او را آدم حساب نمی کند و حتی پاسبان جلوی کاخ مرمر هم برایش تره خورد نمی کند.

به ناچار میرود شابدوالعظیم و در آنجا متحصن میشود. مدتی بعد آخوندها در مسجد گوهرشاد جنجال بپا می کنند و رضا شاه دستور میدهد همه آخوندهایی که در این ماجرا جفتگ پرانی کرده اند را به عراق تبعید کنند. لذا این بدبخت بیچاره را هم از شابدوالعظیم به نجف تبعید می کنند.

در پایان جنگ جهانی دوم که ایران به اشغال متجاوزان درآمد و رضا شاه را از ایران بیرون کردند، اکثر آخوندهای تبعیدی دوباره به ایران برگشتند و از خلا قدرت ایجاد شده سواستفاده کرده تقاضای لغو مدارس دخترانه و اجباری کردن حجاب و غیره را داشتند. این جناب طباطبائی قمی هم یک لیست بلند بالا تهیه کرد که عبارت بودند از:

لغو کشف حجاب، انحلال مدارس مختلط، برپایی نماز جماعت و تعلیم قرآن و درس دینی در مدارس، آزادی حوزه های علمیه، کاهش فشار اقتصادی از دوش طبقه روحانیون، اختصاص بودجه برای تعمیر قبور ائمه بقیع علیهم السلام.

در مجله نور، س دوم، شماره اول، ص 89 چنین نوشته است:

«بعد از گذشت چند روزی از ارسال تلگرام، حاج آقا حسین قمی به تهران آمده، متوجه می شود که دولت تصمیم ندارد به خواسته های ایشان ترتیب اثر دهد. بر این اساس، به طور علنی با دولت اعلام جنگ می کند. طبقات مختلف مردم و علما به حمایت از درخواست های مرجع بزرگوار خود برمی خیزند. دولت با ملاحظه این خیزش عمومی و از سویی ایستادگی آن مرد الهی، سرانجام مجبور به عقب نشینی می شود و در تاریخ دوازدهم شهریور ۱۳۲۲ ش. پیشنهادهای ایشان را می پذیرد»

 

به اشتراک بگذارید:
3 نظر
قدیمی ترین
تازه ترین پر رای ترین
بازخوردهای درون متنی
همه نظرها