چگونه مصدق به شاه تحمیل شد؟

از روزی که تخم لق ملی کردن نفت در کمیسیون نفت مجلس شورای ملی شکسته شد، محمد مصدق و دوستانش در جبهه ملی به هرکس و هرمقامی که مخالف آنها بودند بدگمان بودند و خیال می کردند آنها نوکر بیگانه اند. هر نخست وزیری که انتخاب می شد و هر دولتی که به سر کار می آمد و هر درخواستی که دولت به مجلس می برد با کارشکنی این گروه مواجه میشد. این برخوردها آنقدر زننده شده بود که حتی بودجه سالانه هیچ نخست وزیری را تصویب نمی کردند بلکه آنرا بصورت قطره ای یعنی یک دوازدهم تصویب میکردند که اصلا هیچ کاری جلو نمی رفت.

آخرین نخست وزیری که با این شیوه خسته و کلافه شد، حسین علا بود. او در متن استعفایش نوشته بود که علی رغم درخواست اعلیحضرت مبنی بر ادامه کار، با این وضع بی اعتمادی که بین مجلس و کارگزاران دولت وجود دارد و بودجه مملکت در گرو کشی برخی افراد است اینجانب از نخست وزیری استعفا میدهم.

شاه از مجلس خواست با نخست وزیر مذاکره کنند و او را تشویق کنند استعفایش را پس بگیرد اما مجلس استعفای او را تایید کرد و یکی از نمایندگان بلند شد و با طعنه گفت: هر نخست وزیری که سر کار می آید با کمیسیون نفت درگیر می شود و بعد از مدتی مجبور به استعفا می شود، پیشنهاد می کنم آقای مصدق ( رئیس کمیسیون نفت مجلس) خودش نخست وزیر بشود تا دیگر این اختلافات را نداشته باشیم. در این هنگام فریادهای صحیح است صحیح است طرفداران مصدق به نشانه تایید بلند می شود و محمد مصدق پشت تریبون مجلس رفته و می گوید من این پیشنهاد را قبول می کنم!

وقتی خبر را به نزد شاه می برند، او دیگر در یک عمل انجام شده قرار می گیرد و مصدق روز بعد به ملاقات شاه می رود و از طرف شاه مامور تشکیل دولت می گردد.(یکشنبه هشتم اردیبهشت ۱۳۳۰)

به اشتراک بگذارید:
0 0 رای
ارزیابی این پست
مشترک شوید
پیام رسانی در صورت
guest
0 نظر
بازخوردهای درون متنی
همه نظرها
0
اگر مایلید نظر بدهیدx