کلاهی گشادتر از دفعات قبل

در پنجاه سال گذشته سه کلاه گشاد بر سر مردم ایران گذاشته شد:

– انقلاب ۵۷ که در واقع خودکشی فاجعه آفرینی بود که ریشه در جهالت فرهنگی مردم و توطئه دشمنان خارجی داشت

– گفتمان و جریان اصلاح طلبی که مخرب تر از انقلاب ۵۷ بود و بسیاری از توان مردم ایران را به بیراهه برد

– گرفتن روحیه جنگجویی از مردم

هنوز بسیاری از فعالین سیاسی اهمیت خطر این سومی را درک نکرده اند. آخر چگونه می شود کسی به دنبال آزادی وطن و خانه و کاشانه اش از چنگ عده ای دزد و چپاول گر باشد اما حاضر نباشد برای رسیدن به هدفش بجنگد؟!

در جنگ ایران و عراق، همین حکومت برای تشویق جوانان به گرفتن اسلحه و حضور در جبهه های جنگ از صدها ترفند آشکار و پنهان استفاده میکردند تا روحیه جنگجویی مردم را بالا ببرند. کسانی که آن روزها را دیده اند به یاد دارند که حتی بچه های خردسال هم لباس های پلنگی( رزمی) می پوشیدند و در کوچه و حیاط منزل با تفنگهای پلاستیکی بازی می کردند و آرزوی شان این بود که زودتر بزرگ شوند تا به جنگ دشمن بروند.

جنگ ایران و عراق با آن خفت و خواری تمام شد و بخوبی بیاد دارم یکی از دوستان که از نتیجه جنگ سرخورده شده بود و همه وعده و وعیدهای جنگی خمینی و سران جمهوری اسلامی را پوچ و سراب می دید جمله ای یادگاری گفت. او گفت پیامدهای روحیه این جنگ باعث می شود تا این مردم سالها در هیچ جنگی شرکت نکنند و فقط به فکر زندگی شخصی خود و خانواده شان باشند. آخوندها روحیه جنگجویی را در ما کشتند.

تقریبا پایان جنگ ایران و عراق همزمان شد با شروع جنبش های مردمی در اروپای شرقی. همان جنبشی که به انقلاب های رنگی یا انقلاب مخملی شهرت یافت. در افریقای جنوبی هم جنبش مردم به رهبری ماندلا به پیروزی رسید. همه این رویدادها در ایران دنبال میشد و اصطلاح مبارزه بدون خشونت وارد گفتمان مردم ایران شد. همه صحبت از این بود که بهترین راه برای تغییرات در جامعه پرهیز از خشونت و جنگ و خونریزی است. 

در آن دوره دستگاه تبلیغاتی جمهوری اسلامی هم وارد این ماجرا شد. همان حکومتی که در زمان جنگ مردم را به گرفتن اسلحه و گرفتن حق خود تشویق میکرد، این بار با گسیل عده ای از خبرنگاران و فعالان سیاسی سعی کرد سراب دیگری را برای مردم بسازد و آن راهکار مبارزه بدون خشونت بود.

آنها در این کار بسیار موفق عمل کردند. این روزها کسی روحیه جنگی ندارد. هر کس می خواهد برای نجات کشورش راه حلی بدهد ابتدا در مقدمه حرفها و نوشتارش تاکید می کند که من با خشونت و جنگ مخالفم اما…

یعنی نه تنها اسلحه را از دست مردم گرفته اند بلکه انگیزه مبارزه مسلحانه و روحیه جنگاوری و سلحشوری را هم در ذهن مردم کشته اند. الان مبارزه مسلحانه تبدیل به یک ضدارزش شده است.

البته باید این واقعیت را پذیرفت که مبارزه بدون خشونت در جاهایی که موفق بوده را نباید تبدیل به نسخه ای عمومی کرد و به همه بیماران تجویز نمود. شرایط زمانی و مکانی و توازن قدرت در هر کشوری فرق می کند. خاورمیانه هرگز شبیه لهستان و افریقای جنوبی نیست.

اکنون ببینیم از این وضعیت چه کسانی سود می برند؟ طالبان و حزب الله لبنان و گروههای نیابتی جمهوری اسلامی.

یعنی شما ببینید الان هرکس و هر گروه روحیه جنگجویی دارد، در حال گرفتن قدرت و قدرتمند شدن است. طالبان اگر میخواست راهکار مبارزه بدون خشونت را دنبال کند اکنون می بایست در همان کوههای شرق افغانستان از این روستا به آن روستا فرار میکرد. اولین قدم برای رسیدن به هدف این است که مثل طالبان حاضر باشید برای هدف تان بجنگید.

در دنیایی که مبارزه بدون خشونت یک ژست روشنفکری و فانتزی است، طالب ها و طالبان برنده اند.

به اشتراک بگذارید:
0 0 رای
ارزیابی این پست
5 نظر
قدیمی ترین
تازه ترین پر رای ترین
بازخوردهای درون متنی
همه نظرها