کمپرسی و جو امنیتی

از چند روز پیش که کاربران پرشور اینترنتی برای مراسم پنجم دی فراخوان میدادند و وعده سرنگونی رژیم را با آب و تاب میدادند حرفهایی داشتم ولی جرات نکردم به زبان آورم. صبر کردم این موعد برسد و آبها از آسیاب بیفتد تا آنرا در فضایی آرامتر مطرح کنم.

تنها  چند ماه از روی کار آمدن این رژیم نابکار، بخشی از مردم بتدریج فهمیدند که باید مخالفت خود را به عملکرد و سیاستهای این رژیم نشان بدهند اما از همان روز اول ذات این رژیم عدم تحمل مخالف بود. به یاد دارم عده ای از جوانان بیکار جلوی نخست وزیری تحصن کرده بودند و حتی شعار هم نمی دادند بلکه روی پلاکارد نوشته بودند ما بیکار هستیم و فکری به حال ما بکنید. در کمتر از یکی دو ساعت حزب اللهی ها و کمیته ای ها ریختند و آنها را لت و پار کردند.

در طول این چهار دهه روند مخالفتها و ناراضی ها عمیق تر شد و تظاهرات انفجاری بارها پایه های اقتدار نظام سرکوبگر را به لرزه درآورده بود. اما بعد از جنبش سبز تاکتیک مقابله رژیم برای جلوگیری از تظاهرات مردم عوض شد. آنها فهمیده بودند که هرگاه فراخوان برای تظاهرات داده میشود را باید در همان مبدا شکل گیری با استقرار یک لشگر نظامی و انتظامی جلویش را گرفت.

متاسفانه بسیاری از جوانان پر شور انقلابی هنوز با این واقعیت کنار نیامده اند که رژیم براحتی میتواند مانع برگزاری تظاهرات از پیش تعیین شده شود و مرتب فراخوان میدهند و این شیوه را تکرار می کنند. دقیقا مثل این است که مثلا شما بعنوان یک خلبان به دشمن خود بگوییم هواپیماهای جنگی ما در چه ساعتی و از کدام نقطه مرزی و در چه ارتفاعی و از کدام پایگاه بلند میشوند و کدام منطقه را بمباران خواهند کرد! خب معلوم است که دشمن خودش را برای مقابله با شما آماده می کند و هواپیمای شما را سرنگون می کند.

ضمنا تظاهرات خیابانی برای چیست؟

اگر رفتن شما به خیابان برای آن است که تک تیراندازها از بالای پشت بام به پیشانی شما شلیک کنند و یا با ضرب و شتم گارد ویژه دست و پای شما را بشکنند و بازداشت و زندانی کنند بدون انکه ضربه ای به رژیم بزنید بنظرم کار بی حاصلی است.

الان اوضاع به جایی رسیده که یا نباید به خیابان بروید و یا اگر می روید برای ضربه زدن به این رژیم بروید. هزاران راه و شیوه برای ضربه زدن به ماشین سرکوب این رژیم هست. مثلا همین آوردن انبوه نیروهای نظامی و انتظامی و مستقر کردن تعداد زیاد آنها در میادین و چهارراهها بهترین موقعیت برای کسی است که از ظلم و تعدی این رژیم جانش به لب آمده و با یک کمپرسی می تواند به میان انبوه نیروهای گارد ویژه بزند.

این حکومت مثل داستان حضرت سلیمان است که سالها بود که مرده بود ولی روی عصایش تکیه داده بود تا آنکه موریانه ها عصایش را خوردند و او به زمین افتاد. جمهوری اسلامی سالهاست مرده و مشروعیتی ندارد اما زمانی سقوط آن عیان میشود که عده ای پیدا شوند و با کمپرسی و وانت نیسان به میان انبوه نیروهای سرکوبگر بزنند. ان وقت خواهید دید چه رعب و وحشتی در میان آنها پیدا میشود و دیگر هیچ مزدوری حاضر نمیشود با باطوم به سر زن و بچه مردم بزند.

 

به اشتراک بگذارید:
0 0 رای
ارزیابی این پست
2 نظر
قدیمی ترین
تازه ترین پر رای ترین
بازخوردهای درون متنی
همه نظرها