کنسرت گوگوش و مارتیک، مرثیه ای برای یک ملت

بدبختی من این است که هربار به کنسرت خوانندگان می روم مثل آدم نمی توانم از برنامه لذت ببرم. لامصب سیل اشک امانم نمیدهد. بغض گلویم را می فشرد و تا ساعتها حالم گرفته میشود.

امروز کنسرت گوگوش و مارتیک را بصورت زنده از تلویزیون منوتو دیدم. از اول تا آخر چشمانم خیس بود و بخاطر اینکه دیگران متوجه نشوند مرتبا صورتم را می شستم.

واقعا دلم برای مردم، برای ایران، برای جوانانی که خون شان ریخته شد، برای کولبرهایی که دارند برای یک لقمه نان سختی می کشند میسوزد. دلم برای مردم ماهشهر، برای مردم خوزستان برای مردم سیستان و بلوچستان که زندگی ندارند میسوزد. دلم برای آن زنی که بخاطر یک ساندویچ فلافل حاضر شد در میان قبر با سه مرد بخوابد میسوزد.

با شنیدن هر آهنگ، به این فکر می افتم که این چه بلایی بود که بر سر ایران آمد؟ همه چیزمان را نابود کرد. خوشی و شادی و لبخند را از مردم گرفت و جای آن را روضه و مصیبت و اربعین و ریا و خرافات داد؟

هربار که شادی ایرانیان در خارج کشور را می بینم، دلم برای مردم اسیر و گرفتار داخل کشور میسوزد که درواقع گروگان عده ای ابله و خرفت و نفهم و دزد و جنایتکار شده اند که روز به روز زندگی شان تیره تر و سیاه تر میشود.

در میانه های کنسرت، گوگوش اعلام کرد که شهبانو فرح عزیز هم قرار بوده به این کنسرت بیاید ولی به احترام خون عزیزانی که در آبان ماه جان شان را از دست دادند عذرخواهی کرده است.

واقعا ملت ما شایسته داشتن افرادی مثل فرح پهلوی هستند و نه اینکه افرادی مثل خامنه ای و روحانی و جنتی.

کسانی که سن شان قد میدهد و زندگی در دوران قبل از انقلاب را دیده اند، محال است با شنیدن آهنگهای گوگوش به یاد دوران شیرین ان روزها نیفتند و حسرت نخورند. افرادی مثل من با تک تک آهنگهای آن دوران خاطراتی شیرین و فراموش نشدنی داریم و آرزو می کنیم کاش نسل جدید هم لذت آن زندگی شاداب و پر طراوت را بچشد و تجربه کند. ایرانی سزاوار زندیگی بهتری است. باید همت کنیم و به این کابوس چهل ساله خاتمه دهیم.

به اشتراک بگذارید:
0 0 رای
ارزیابی این پست
15 نظر
قدیمی ترین
تازه ترین پر رای ترین
بازخوردهای درون متنی
همه نظرها