گفتگوی یک طرفه من با بیانیه «ایران نوین» آقای پهلوی؛ دوستتان دارم اما….

هم‌میهنانم!
دلیل اینکه امروز با شما سخن می گویم، آغاز گفتگو برای ارائه یک پیمان نوین است که پاسخی است به پیام‌های بی‌شمار شما که به درستی نگران اکنون و آینده ایران هستید و می‌دانید هر روز ادامه حکومت اسلامی، آینده‌ای حتی تاریک‌تر از امروز را برای‌مان رقم خواهد زد.

با خودم گفتم :

مخاطب این پیام بیشتر از آنکه گروه های سیاسی اپوزیسیون باشد، مردم عادی داخل ایران است. خود شما در این چهار دهه بارها و بارها از تمام این گروه های چند نفره و پر غوغا تقاضا کرده اید که دست یاری به یکدیگر بدهند و برای آزادی ایران با یکدیگر اتحاد کنند اما خب کاملا متوجه هستید که این پیام ها کوچکترین اثری بر ۵۷ تیون ندارد و برای اینها مهم این است که شما نباشید؛ حالا ایران و مردمانش هر چه بشوند، مهم نیست! از نظر این پسران پدران لبو فروش، این عادلانه نیست که یک «شاهزاده» سر راه آنها باشد و نگذارد این فسیل های سیاسی از طریق جمهوری، خودشان «شاه» شوند! هویت سیاسی همه گروه هایی که شما از آنها خواسته اید دست اتحاد بدهند، در زیر انقلاب ۵۷ تعریف میشود و شما اگر فکر میکنید برای این گروه ها ایران و ایرانی مهم است، اول باید این سوال را از خودتان بکنید که این گروه ها به چه قیمتی انقلاب کردند!؟ از دروغ های افسانه ای بگیرید تا برسید به سینما رکس آبادان و ….، و اینکه مگر میشود «دموکرات» بود اما به دکتر بختیار پشت کرد و زیر عبای خمینی خزید و برای او «بشارت نامه» نوشت!؟

انزوا، فروپاشی اجتماعی، تبعیض، خفقان، سقوط آزاد اقتصادی، سرخوردگی و ناامیدی، تنها دستاورد ۴۱ سال حکومت اسلامی برای مردم ایران بوده است. بگذارید برای آخرین بار، درسی را که در بیش از دو دهه گذشته گرفته‌ایم، و امروز خوشبین‌ترین افراد هم به آن معترفند مرور کنیم: این نظام، اصلاح‌پذیر نیست!

اینجوری ها هم نیست! همین الان هم پااندازان خندق دارند برای ۱۴۰۰ نقشه میکشند و مهدی نصیری صحبت از اشتباه بودن «حجاب اجباری» کرده است… باید کمی صبر کنیم تا ببینیم این تحریم های انتخابات های اخیر در جمهوری اسلامی از روی بلوغ و پختگی بوده است یا از ترس کرونا و یا یک حس زودگذر نفرت! میگویم نفرت زودگذر، چون با چشم های مات و مبهوت خود دیده ام؛ ده ها هزار نفر عزاداری را که زیر جنازه «کوسه» نظام اشک میریختند و برای استوانه نظام و یک جنایتکار بی رحم و شیطان صفت، یکی از پرشکوه ترین تشییع جنازه ها را در دوران این حکومت جهنمی رقم زدند! پس خیلی خوشبین نباشید. مگر ۸۸ ندیدید که چگونه قلب نداها و سهرابها را به گلوله بستند و ۴ سال بعد، دلقک ها چگونه «سبز»را از تن به در کردند و «بنفش» شدند. امیدوارم این هراس من از تکرار آن جنایت بزرگ و دل بستن به امنیتی ترین رییس جمهور نظام، فقط یک ترس واهی و از روی نا امیدی باشد اما ، اما چه کنم که احساس میکنم از مصاحبه مهدی نصیری اصولگرا با صدا و سیمای خامنه ای، بوهای مشکوکی به مشام میرسد. البته بدبین نباشیم، واقعا شاید تلاش زنان سرزمینمان از همان تظاهرات اول انقلاب تا همین چهارشنبه های سفید جواب داده باشد و نظام هم سر عقل آمده باشد. واقعا شاید اکنون وقت آن رسیده باشد که به مسیح و آزادی های یواشکی اش تبریک بگوییم و اعلام کنیم کم کم آن یواشکی ها دارد به «علنی» تبدیل میشود و پیک و قاصد و شاهد این پیروزی بزرگ هم، مهدی نصیری جنایتکار است!

واقعیت این است که لیاقت شما این نیست، و این جایگاه، در خور نام ایران نیست!

خیلی دوست داشتم بدانم بر چه اساسی این حرف را میزنید؟ بر اساس مطالعه ۳ دقیقه ای در هفته!؟ بر اساس بی رحمی که در حق یکدیگر روا میداریم؟

انگیزه من برای ارائه‌ی این پیمان نوین، رسیدن به قدرت سیاسی نیست، بلکه تلاش برای برقراری سیستمی است که در آن، قدرت هرگز در انحصار یک فرد یا یک گروه نباشد. تک‌تک مردم ایران در سراسر کشور، فارغ از جنسیت، قومیت، مذهب و گرایش فکر و سبک زندگی، ضمن قبول مسئولیت، در تصمیم‌گیری برای آینده خود و کشورشان باید به یک اندازه سهیم باشند. حکومت فردی و ساختار هرمی قدرت در دنیای امروز، پاسخگوی نیازهای یک جامعه پیشرو و پویا نیست. رفاه و پیشرفت در دنیای امروز، در برپایی حکومتی است که بر خرد جمعی، مشارکت عمومی و مسئولیت‌پذیری شهروندی استوار باشد.

شما ده هزار بار دیگر هم این حرف ها را بزنید، ۵۷ تیون میگویند شما میخواهید «شاه» بشوید! اما گور بابای خمینی و یاران «سابق» و همیشگی اش، مهم نسل جوان است که چه میخواهند. همینکه شما حکومت های فردی را مناسب نمیدانید، برای بسیاری مایه دلگرمی است و وقتی این افراد این جملات شما را میخوانند، با خودشان میگویند : من رویایی دارم! رویایی که جمهوری خواهان بلاروسی و اردوغانی و پوتینی و‌اسدی و صدامی و خمینی و…آن را «کابوس» میدانند! این بی شرمان همانهایی هستند که مدام اعلام میکنند حکومت پادشاهی باعث استبداد میشود اما وقتی به همین جماعت یادآوری میکنی که روسیه و سوریه و بلاروس و آذربایجان و ترکیه و … هم «جمهوری» هستند و صد البته استبدادشان غیر قابل توصیف، فورا برایتان از مزیت های جمهوری در «آمریکا» و «فرانسه» آیه نازل میکنند اما همین که شما بگویی نه، پس اگر اینطوری باشد، بهترین دموکراسی های جهان پادشاهی هایی چو انگلستان و سوئد و دانمارک و … هستند، میگویند، نه! ما که نمیتوانیم مثل آنها بشویم! ولی چه جالب که آمریکا و فرانسه شدن راحت است؛ جل الخالق به این منطق جانوری…

تلاش من برای قرار دادن کشور در یک مسیر صحیح است، نه برای یافتن یک مرهم سریع که راه را برای بازآفرینی استبداد و انحصار قدرت باز بگذارد.

قربان آدم چیز فهم! عده بسیاری بدون در نظر گرفتن زمان و‌مکان و تغییر جهان و حتی خود شما، هنوز توهم دارند که شما بایدچکمه پدربزرگ خویش رضا شاه کبیر را بپوشید و با یک «من حکم میکنم»، فراخوان یک تظاهرات پر شور و سراسری را اعلام کنید_ لابد از نوع غیر خشونت آمیزش هم_ تا عده ای با دستهای خالی «شهید» بشوند تا این جماعت هشتگ و موضوع داغ و دیگر سوژه هایشان جور شود و در خیالشان «براندازی» با یک فرمان ملوکانه به حقیقت بپیوندد! بعدش هم همین جماعتی که صبح میگوید مصدق و ظهر میگوید شاه و شب میرود زیر عبای «خمینی» ها و «خاتمی» ها ، پس از بیدار شدن از رویای براندازی _ به ضرب باتوم حرام زادگان سپاهی و بسیجی_ بگوید «شازده» این خون های ریخته شده را باید پاسخ دهی و‌چرا تو که خودت آن ور دنیایی، گفتی لنگش کن!

گام نخست برای رسیدن به چنین شرایطی، گذار از جمهوری اسلامی است که نماد انحصار و انباشت ثروت و قدرت در دست گروهی اندک است.

اکثر گروه هایی که نام نبردید و نسل جوان میدانند چه کسانی هستند و همچنین اپوزیسیون تلویزیونی که دست گدایی جلوی مردم دراز میکند، میدانند اگر این نظام برود، شغل و موقعیت خود را از دست میدهند، پس این گروه ها گر چه شعارهای رادیکال میدهند، اما در باطن خواستار بقای این نظام هستند تا بتوانند همانند رادیو زمانه و روز آنلاین سابق و … «بودجه» بگیرند! بگذارید یک مثالی برای شما بزنم؛ فلان گروهک منفور و بد نام که ۱۰۰ هزار نفر هم طرفدار ندارد، فکر میکنید دوست دارد جمهوری اسلامی برود!؟ اگر جمهوری اسلامی برود، این دکان اپوزیسیون تجزیه طلب و استمرار طلب و جدیدا هم «تحول خواه»، تعطیل میشود و در ایران آزاد این انگل ها نمیتوانند اینطوری مفت بخورند! چرا راه دور برویم، همین دکتر سعید سکویی _ روانی معروف اپوزیسیون_ که با عکس پدر و پدربزرگ شما کاسبی میکند، فکر میکنید دوست دارد جمهوری اسلامی برود؟ اگر جمهوری اسلامی برود، دیگر مردم عصبانی دلیلی برای عصبانیت ندارند که به یک فحاش پول بدهند که جای آنها فحش بدهد تا دلشان خنک شود! نه آقای پهلوی، این تارعنکبوت به یکدیگر متصل است و عنکبوتی که این تار را تنیده، کسی نیست جز جمهوری اسلامی!

ما امروز نه تنها می‌دانیم چه نمی‌خواهیم بلکه به روشنی می‌دانیم که چه می‌خواهیم: یک ساختار سیاسی پایدار مبتنی بر اراده مردم که در آن، قدرت در خدمت مردم و مدافع منافع ملی باشد، نه در انحصار گروهی خاص.

*شما را نمیدانم، اما گروه هایی که مخاطب شما هستند، فقط میخواهند سر به تن شما نباشد! عده ای از اینها حتی حاضر بودند بابا «صدام» بر روی شانه های اینها بر ایران و اروند رودش چیره شود، تا اینها به آرزوهایشان برسند و یکی از آرزوهای بزرگ این گروه ها هم این است که شما نباشی! لابد میگویید من که اول گفتم همه گروه های دموکراسی خواه! بله، شما گفتید اما اینها هم کم دموکرات نیستند! سندش هم سکس گروپ سیاسی_ عبادی و لچکی که در قلب اروپا نمیافتد و مرده ای که هر از گاهی مسیحایی زنده میشود *

این گروه ها وحشت دارند مردم از بیراهه انقلاب اسلامی به «عقب» برگردند! اینها میگویند درست است در بن بست «جمهوری اسلامی» گیر کرده ایم، اما خودتان را همانند انتحاریون به دیوار بکوبید و منفجر شوید و کوچه «خاک سوخته» شود، بهتر است دنده عقب به کوچه ای برگردیم که نام «پهلوی» بر رویش حک شده است!

سکوت، بی‌تفاوتی و بی‌عملی امروزِ ما، پیامدهای بسیار فاجعه‌بارتری برای کشور و نسل‌های آینده به همراه خواهد داشت.بددلان در نقش «خندق نظام» به شما خواهند گفت آلترناتیوتان چیست؟ من به شما می‌گویم: تنها آلترناتیو مقبول، حاکمیت مردم ایران است! نظامی که در آن، قانونِ برآمده از رأی آزاد مردم، بالاترین مرجع حکومت است.

خوب تو دهن استمرار طلبان زدید، خوب! این «خندق نظام» طیف های گسترده ای را شامل میشود؛ از همان نهضت ویرانی ایران زمین بگیرید تا برسید به قلم فروشان استمرار طلب و قهرمان های جعلی چو اکبر گنجی و خزعلی و …

بیایید باور کنیم که هیچ شخص یا گروه یا نیرویی به تنهایی نمی‌تواند ما را نجات دهد. ما یا با هم این کشتی توفان‌زده را به ساحل امن می‌رسانیم، یا جدا جدا غرق خواهیم شد.

گروه های بی وزن و بی اثری که نسل جوان اصلا آدم حسابشان نمیکند، ترجیح میدهند غرق شوند اما سوار کشتی نجاتی که ناخدایش شما باشی، نشوند! حالا چرا؟ خدا و خمینی و خر و خرما داند!

من از واژه «باور» بجای «امید» استفاده می‌کنم و خود باور دارم که رسیدن به آزادی و رفاه تنها با تلاش تک‌تک ما و قبول این مسئولیت میهنی میسر است. این مسئولیت بر دوش یک فرد، یک گروه یا یک جریان نیست بلکه بر دوش همه ماست.

ایرانی و مسئولیت پذیری؟ دل خوش سیری چند!؟

امروز تک‌تک شما باید به این پرسش حیاتی در قلب خود پاسخ دهید که کجای این خط‌کشی روشن ایستاده‌اید؟ طرف تاریکی، تباهی، فساد و سرخوردگی یا طرف نور، زندگی، امید، رفاه و آبادانی؟ کدام طرف ایستاده‌اید؟! طرف جمهوری اسلامی یا طرف ایران؟ برای نجات ایران، حاضر به انجام چه کاری هستید؟

اگر دیگ ایران برای این گروه ها بجوشد، خوب است! اگر نه، سر سگ و همان مثل معروف

از نخبگان و نیروهای سیاسی می‌پرسم: کجا ایستاده‌اید؟ ‌آیا چیزی جز آزادی و حکومت مردم بر مردم می‌خواهید؟ آیا راهی جز همکاری همدلانه برای بازپس‌گیری کشورمان از اهریمن می‌شناسید؟

شما خودت خوب میدانی سلبریتی ها و رانت خواران و نخبه های مورد نظر شما کجا ایستاده اند، ولی بازم خوب است با طرح این سوالات مردم بیشتر چشم و گوششان باز شود. وقتی طرف خودش با شیطان معامله کرده است، انتظار نداشته باشید کوچکترین قدمی برای رهایی ایران بردارد. مگر قشر مورد نظر شما صدایشان زمان خزر و خلیج فارس فروشی به روسیه و چین درآمد!؟

عده ای از این حرامیان همانها بودند که داد میزدند نفت شمال برای شوروی ، اما حالا در کربلای ۲۸ مرداد نوحه «مصدق» میخوانند

امروز، روز انتخاب است!من به همه نیروهای سیاسی دموکراسی‌خواه فارغ از گذشته و گرایش سیاسی‌شان دست یاری دراز می‌کنم و می‌خواهم با کنار گذاشتن اختلافات و خودبزرگ‌بینی و برتری‌جویی، روی یک هدف متمرکز شوند: نجات ایران!

و اینک قصابانند، منتظر قطع کردن دستهایی که خون «شاه» در رگهایش جاری است…

تاریخ و آیندگان، شما را قضاوت خواهند کرد که در حساس‌ترین روزهای این خاک پاک، کدام طرف ایستادید؟

این همه به این پوست کلفت ها و دایناسورهای سیاسی نسل پس از انقلاب حرف «حق» زد، تو بگو از گونی سیب زمینی صدا آمد اما این وقیحان عاشق ولایت فقیه خطی جز خط «استمرار» و سکوت نمیشناسند!

به هم‌میهنان ارتشی‌ام می‌گویم: وظیفه شما سربازان وطن، دفاع از تمامیت ارضی میهن‌مان است؛ میهنی که با جان‌فشانی و ازخودگذشتگی دلیرترین فرزندانش تا کنون پابرجا مانده است. امروز که حکومت اسلامی برای حفظ قدرت، آب و خاک کشور را به بیگانه واگذار کرده است و به روی مردم بی‌دفاع شلیک می‌کند، وظیفه‌ی شما بیش از هر زمانی، دفاع و حفاظت از ملت ایران در برابر رژیم سرکوبگر است.

حاجی ارتشی که انبار اسلحه اش دست سپاهی است، ارتشی که سرانش همه سپاهی شده اند، ارتشی که قهرمانش را به خاطر یک مصاحبه تهدید به برکناری میکنند، ارتش نیست. ارتش مرد. ارتش را خمینی و‌خلخالی بر روی پشت بام مدرسه رفاه اعدام کردند. ارتش را در جنگ ۸ ساله از بین بردند. میدانم هنوز آن روزهای پرشکوه در خاطراتت نقشی پر رنگ دارند، اما باور کن رضا جان، ارتشی دیگر وجود ندارد. سپاه و بسیج ارتش را بلعیده اند…

از بدنه سپاه و بسیج می‌پرسم: آیا نمی‌بینید که به اصطلاح سرداران سپاه، تنها در پی مال‌اندوزی از طریق فساد و جنایت بیشتر هستند و ثروت و قدرت در انحصار گروهی از روحانیان و سرداران دزد قرار گرفته است؟ آیا نمی‌بینید که دخالت‌های سپاه در همه شئون زندگی مردم و همه ارکان کشور، مملکت را فلج کرده و بسیج و سپاه عملا به نهادهایی ضد مردم و کشور تبدیل شده‌اند؟ به چشمان فرزندان خود نگاه کنید و ببینید که آینده آنها چگونه گروگان منافع شخصی عده‌ای فاسد شده است. فرزندان‌تان از شما می‌پرسند: کدام طرف ایستاده‌اید؟

خوک زادگان سپاهی و بسیجی اصلا انسان نیستند که بشود با این جانیان گفتگو کرد. اینها فقط زبان زور و گلوله را میفهمند و فقط و فقط هم وقتی تسلیم میشوند که در خیابان ها سلاخی شوند. چیزی که خوشبختانه یا شوربختانه _نه شما اهلش هستید _ و نه متاسفانه راه دیگری وجود دارد…

مسیر پیروزی مشخص است: اعتصابات و اعتراضات و نافرمانی‌های مدنی را در نقاط مختلف کشور بهم پیوند بزنیم. در واحدهای کار و محلات، حلقه‌های کوچک اعتراض را شکل دهیم و نافرمانی مدنی را در هر شکلش تبلیغ کنیم. از خانواده‌های اعتصاب‌کنندگان و زندانیان سیاسی و عقیدتی پشتیبانی کنیم. رهبران میانی و میدانی، به ‌ویژه آنهایی را که امروز پشت میله‌های زندان هستند، تنها نگذاریم. در خارج از کشور، در رساندن صدای مردم داخل و در صورت امکان با پشتیبانی مالی، از آنهایی که نیازمندند، به وظیفه‌ی میهنی خود عمل کنیم.

اگر دوران پدر میهن پرست و شریف و ایران دوست شما بود، آری، اما در دوران خامنه ای که وعده «سرزمین سوخته» را میدهد، مواردی که ذکر کردید مهم است و قسمتی از نقشه بزرگ براندازی ، اما همچنان کافی نیست. اعتصابات اگر با مبارزه عملی همراه نشود، موفق نمیشود. با کسانی که مردم را به کهریزک میبرند و شیشه نوشابه به آنها فرو میکنند، فقط باید با زبان اسلحه و دشنه سخن گفت. هر وقت عضو بسیج و سپاه بودن، هزینه هایش گرانتر از منافع عضویت درآنها شد، آنوقت این حکومت سقوط میکند. یعنی اگر روزی در ازای کشتن یک «نوید افکاری» مردم جسد ۱۰۰ بسیجی را در خیابان ها برای عبرت اشغالگران تکه تکه کردند، آنوقت این نظام سقوط میکند. محال است با اشغالگری که هم پول دارد، هم اسلحه و هم قصد سوخته کردن ایران را، بشود با چند تا تظاهرات و شعار و چند اعتصاب ( اینها نمیگذارند اعتصاب به آن صورتی که زمان پدر شما اتفاق افتاد، تکرار شود) به این راحتی کنارشان زد. مسئله برای انقلابیون دیگر حتی جمهوری اسلامی نیست. پایان جمهوری اسلامی ، آغاز پایان «اسلام» در ایران خواهد بود.

در شکل دادن به این شبکه‌ی بزرگ اعتراض، شرط موفقیت ما در تحمل آراء و عقاید یکدیگر است. ایرانِ آزادِ فردا برای همه جا دارد و هیچکس به دلیل باورهای خود، شهروند درجه دو نخواهد بود.در ایرانِ آزادی که به دست توانای شما ساخته خواهد شد، حقوقِ اقلیت از سوی حکومت اکثریت پایمال نخواهد شد.باور کنیم که ما با هم و در کنار هم‌ بی‌شماریم، و از سرکوبگران نیرومندتریم. اینگونه است که می‌توانیم در مقیاسی بسیار بزرگتر از قبل، خیابان‌ها را از سرکوبگران باز پس بگیریم. بزرگترین قدرت ما در همین واژه است: ما!

پس گرفتن خیابان با دست خالی از یک مشت بسیجی و سپاهی مغزشویی شده و بی رحم و بی شرفی که برادران حرام لقمه حزب الله و حوثی و حشد الشعبی و تیپ فاطمیون را هم در کنار خود دارند، به این سادگی ها امکانپذیر نیست. بنشینید تظاهرات صلح امیز خرداد ۸۸ را ببینید که به کجا ختم شد.

اینها سپاه قدس را برای روز مبادایی به وجود آوردند که ایرانی شاید بر روی ایرانی شلیک نکند، دقیقا فلسفه وجودی تیپ های سپاه قدس همین است. وقتی ایرانی حاضر نشود ایرانی را بکشد، حرامیان حشد الشعبی و فاطمیون با کمال میل ملت را قصابی کنند.

اینها اصلا سپاه را به وجود آوردند که ارتشی نباشد که همانند زمان پدر شما با اعلام بی طرفی باعث سقوط حکومت وقت بشود. نمیدانم این جملات خامنه ای را شنیده اید یا نه : ما اشتباهات شاه ( بخوانید عدم سرکوب مردم) را تکرار نمیکنیم!

بدانید که جامعه جهانی، امروز چشم به تلاش شما دوخته است و صدای اعتراض شما را می‌شنود و پیکار شما را نظاره‌گر است.

کدام جامعه جهانی؟ همان کمپانی های نفتی که انتقام گران تر کردن نفت را از پدرتان گرفتند و یا سازمان مللی که جز صدور بیانیه کار دیگری نمیتواند انجام دهد!

هم‌میهنانم!
تلاش من همیشه این بوده و خواهد بود که مدافع حقوق و آزادی شما باشم، و در این راه همدوش و همگام شما.

همدوش شما می‌ایستم چون نمی‌خواهم ببینم کودک بلوچ در کپرها تحصیل کند. نمی‌خواهم ببینم زنان کشورم از حقوق بدیهی و انسانی محروم باشند. نمی‌خواهم ببینم هموطن کُردم کولبری کند. نمی‌خواهم ببینم کارگران کشورم و بازنشستگان، زیر خط فقر زندگی کنند. نمی‌خواهم ببینم کشورم به بیگانه فروخته شود، و ثروت کشورم به تاراج برود، و در کشورهای دیگر خرج شود. نمی‌خواهم ببینم جوان ایرانی به خاطر اینهمه تبعیض و بی‌عدالتی، دچار افسردگی و ناامیدی شود که پیامدهایش، آسیب‌های اجتماعی فراوانی است که امروز شاهد آن هستیم.

پیمان نوینی که در آغاز از آن سخن گفتم، عهدی است بین همه‌ی مردم. در سایه‌ی عمل به این پیمان نوین، می‌توان به آینده‌ای روشن امیدوار بود؛ آینده‌ای که کشور را در مسیر پیشرفت و توسعه قرار دهد؛ آینده‌ای که شما لیاقت آن را دارید.هستند کشورهایی که با تعهد به شرایط صحیح و عادلانه، موفق به رشد سریع اقتصادی و بالا بردن سطح زندگی شهروندان‌شان شده‌اند. برای نمونه، بلافاصله پس از آزادی شوروی، دولت‌های بالتیک، رعایت پنج شرط را در دستور کارشان قرار دادند:

-شفافیت نظام مالی
-شفافیت بودجه دولت
-رفاه و امنیت کارگر و کارمند
-تضمین حقوق مالکیت و سرمایه‌گذار
-و قبول قواعد داوری بی‌طرف در حل اختلافات مالی و تجاری.امروزه راستی‌آزمایی تعهد کشورها به این شروط، موضوع قواعد و شاخص‌های پنج نهاد معتبر بین‌المللی است:اول، گروه ویژه اقدام مالی(FATF)
-دوم، سازمان مشارکت بین‌المللی بودجه‌ای(IBP)
-سوم، سازمان بین‌المللی کار(ILO)
-چهارم، آژانس چندجانبه تضمین سرمایه‌گذاری(MIGA)
-و پنجم، انستیتو داوری استکهلم(SCC)اما ایران، امروز کجا قرار گرفته؟

قعر جهنم

از نظر شفافیت مالی، کشورمان در لیست سیاه FATF است که موجب محدودیت‌های تنگ و مسبب هزینه‌های بالایی برای معاملات بنگاه‌های ایرانی می‌شود.از نظر شفافیت بودجه، ایران باید از تاریکی امروز به نمره ۶۰ یا بالاتر از آن برسد.رقت‌بار بودن امنیت کارگر و سرمایه‌گذار و سیر قهقرایی تولید و قدرت خرید در ایران امروز بر همه آشکار است و بی‌نیاز از توضیح.

هموطنانم!
راه برون‌رفت از یأس و ناامیدی، از فقر و ظلم، ساده‌تر از آن است که می‌انگارید. ایران با منابع طبیعی به مراتب بیشتر از کشورهای بالتیک، می‌تواند با تعهد به این پنج شرط، با جلب سرمایه‌گذاری داخلی و خارجی، تکنولوژی و مدیریت مدرن را به کشور رهنمون کند؛ استعدادهای ایرانی را که شهره‌ی جهان هستند، پر نشاط کند؛ و با شکوفایی اقتصاد، تولید و درآمدها را بالا ببرد.فرزندان جاویدنام ایران، از ندا تا پویا، از ستار تا نیکتا، و همه دلیرانی که در راه آزادی و سرفرازی میهن، جان خویش را فدا کردند، در انتظار هم‌پیمانی ما هستند. اینک، وظیفه‌ی ماست که خواست آنها را برآورده کنیم.در این راه، شما هر کدام یک کاوه هستید، و ایران به فداکاری و دلاوری شما نیاز دارد. کاوه‌هایی، همراه و هم‌پیمان، برای آزادی میهن، تا بازگشت عظمت ایران.

*درود بر شما، کاوه ها باید در کنار برافراشتن درفش کاویانی، شمشیرهای خویش را نیز صیقل دهند. کاوه ها باید «پتک» داشته باشند تا بتوانند سر ضحاک را له کنند…

دوستتان دارم و از ته قلب میدانم ایران را پس میگیریم و «حماسه» این پس گرفتن گر چه آسان نخواهد بود اما در کتاب های تاریخ فرداهای روشن، مایه عبرت همه ستمگران و وطنفروشان خواهد شد. درود بر تو سرباز وطن…

به اشتراک بگذارید:
مشترک شوید
پیام رسانی در صورت
guest
13 نظر
قدیمی ترین
تازه ترین پر رای ترین
بازخوردهای درون متنی
همه نظرها
13
0
اگر مایلید نظر بدهیدx
()
x